جلد دوم از رمان‌ سه‌گانه‌ی «قصه‌ی جزیره‌»ی یاشار کمال با نام «آب خوردن مورچه» با ترجمه‌ی علیرضا سیف‌الدینی منتشر شد.

به گزارش ایسنا؛ «قصه‌ی جزیره»‌ی یاشار کمال شامل خاطراتی درباره‌ی اقامت یونانیان در ترکیه است و جنگ، یکی از محورهای اصلی آن است.

«آب خوردن مورچه» به تازگی از سوی انتشارات ققنوس منتشر شده است.

پیش‌تر، مجلد اول این مجموعه با نام «بنگر فرات خون است» منتشر شد و مجلد آخر با نام «خروس‌خوان» از سوی نشر یادشده منتشر خواهد شد.

همچنین با ترجمه‌ی سیف‌الدینی، «صد قصه‌ی شیرین» و «تاریخ روم باستان» برای کودکان منتشر می‌شوند، که در مرحله‌ی حروف‌چینی هستند.

«صد قصه‌ی‌ شیرین» جلد اول از یک مجموعه‌ی 25جلدی برای بچه‌هاست که قصه‌های آن جمع‌آوری شده‌اند. سیف‌الدینی این اثر را از زبان ترکی به فارسی ترجمه کرده است و تصمیم دارد مجلدهای بعدی آن را نیز ترجمه کند.

همچنین جلد اول «تاریخ روم باستان» که اثری آموزشی برای کودکان است، با ترجمه‌ی این مترجم از زبان انگلیسی به فارسی منتشر خواهد شد.

از سوی دیگر، اولین مجموعه‌ی شعر او با عنوان «بنفشنویسانی‌ام» شامل 29 شعر مربوط به سال‌های 70 تا 84 به چاپ سپرده شده است.

سیف‌الدینی قبلا کتاب‌های «سندباد»، بازنویسی چند حکایت از «هزار و یکشب»، «بختک‌نگار قوم» درباره‌ی آثار غلامحسین ساعدی ، ویرایش و تصحیح مجموعه‌ی ادبیات عامیانه‌ی «مختارنامه»، «شیرویه‌ی نامدار»، «ملک جمشید» و ترجمه‌ی «مرد کوهستان» یاشار کمال، «زخمی» اردال اوس و «عشق روزهای بلوا»ی احمد آلتان، از نویسندگان اهل ترکیه، را منتشر کرده است.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...