رمان "پیرمرد و دریا" نوشته ارنست همینگوی با ترجمه نازی عظیما از سوی نشر افق منتشر شد.

به گزارش مهر، رمان "پیرمرد و دریا" به گفته خود نویسنده عصاره همه زندگی و هنر اوست؛ اثر سمبولیک و چند لایه‌ای که در عین سادگی و صراحت و ایجاز سرشار از ناگفته‌هاست. برخی از منتقدان این رمان را هنرمندانه‌ترین کار او می‌دانند.

ارنست همینگوی برنده جایزه ادبی نوبل و پولیتزر نویسنده‌ای تجربه‌گرا بود که به نظر مفسران ادبی چون شخصیتهای تاثیرگذار آثارش همواره به استقبال خطر می‌رفت و زخمهای او برتن داستانهایش نیز حک شده‌اند.

در "پیرمرد و دریا" می‌خوانیم: حدود ساعت ده شب بود که بازتاب روشنایی چراغهای شهر را دید. ابتدا چون هاله‌ای بود که پیش از طلوع ماه آسمان را روشن می‌کند. بعد ثابت و روشن شد و می‌شد در پرتوش اقیانوس را دید که با شدت گرفتن نسیم مواج شده بود. پیرمرد قایق را به درون نور راند و فکر کرد به زودی در مسیر جریان قرار خواهد گرفت.

علاوه بر مقدمه مترجم، نقدی از لیندا واگنر با نام "شعر سانتیاگو و مانولین" در انتهای کتاب چاپ شده است که مطالعه آن می‌تواند برای درک بیشتر لایه‌های نهفته اثر مفید باشد.

کتاب "پیرمرد و دریا" با شمارگان 2000 نسخه در 160 صفحه و به قیمت 3200 تومان منتشر شده است.
 

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...