کتاب «سرگشته راه حق» نوشته  نیکوس کازانتزاکیس با تلخیص مصطفی جمشیدی از سوی شرکت سهامی کتابهای جیبی وابسته به موسسه انتشارات امیرکبیر منتشر شد.

به گزارش مهر، این کتاب که از مجموعه "خلاصه‌ رمانهای برجسته" از سوی این ناشر چاپ شده است به خلاصه رمان "سرگشته راه حق" اختصاص دارد.

کازانتزاکیس در این اثر به نحو شاعرانه‌ای سرنوشت قدیس فرانسوا اسیزی بنیانگذار فرقه فرانسیسکن‌ها را به تصویر می‌کشد.

در رمان "سرگشته راه حق" سلوک دردناک شخصیت لئون همراه شیفتگی و شیدایی‌اش نسبت به استادش فرانسوا و همچنین انقلاب روحی وی که از منجلاب فساد به عالی‌ترین مراتب مسیحیت می‌رسد روایت می‌شود.

در خلاصه رمان "سرگشته راه حق" می‌خوانیم: ساعتهای دراز زانو می‌زدیم و چشم به آسمان می‌دوختیم و دعا می‌کردیم. فرانسوا درباره عشق و فقر و آرامش برای ما سخن گفت "آرامش روان و آرامش و صلح جهان" و من که در گذشته مدام پرسش می‌کردم اکنون از همنشینی با دو برادر تازه، آموخته بودم که خاموش بمانم.

مترجم در مقدمه کتاب معتقد است شاعرانگی و حس خدامحورانه حاکم بر کتاب می‌تواند برای نسل نو حکایتی متفاوت از نوع خود در برپایی دین‌مداری و معناگرایی روایت کند.

کتاب "سرگشته راه حق" با شمارگان 3000 نسخه در 132 صفحه و به قیمت 1700 تومان منتشر شده است.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...