رمانی درباره عشق، انزوا و نومیدی | ایبنا


ناتالیا گینزبورگ [Natalia Ginzburg] (۱۹۱۶–۱۹۹۱) داستان‌نویس، نمایشنامه‌نویس، مترجم و مقاله‌نویس برجسته ایتالیایی بود. گینزبورگ به‌خاطر سبک نگارش ساده، صمیمی و در عین حال عمیقش شهرت دارد. او در پالرمو به دنیا آمد و در تورین بزرگ شد. خانواده‌اش، که روشنفکر و فعال سیاسی بودند، تأثیر زیادی بر شکل‌گیری دیدگاه‌های او داشتند. گینزبورگ در دوران فاشیسم ایتالیا و جنگ جهانی دوم زندگی کرد و این تجربیات، به‌ویژه تأثیرات جنگ و سرکوب، در آثارش بازتاب یافتند.

شلیک به قلب تهی» [The Dry Heart یا E'stato cosi‬]  چ‍ن‍ی‍ن‌ گ‍ذش‍ت‌ ب‍ر م‍ن‌ ن‍ات‍ال‍ی‍ا گ‍ی‍ن‍زب‍ورگ‌

گینزبورگ با رمان‌ها، داستان‌های کوتاه و مقالات خود به موضوعاتی چون روابط خانوادگی، هویت فردی، نقش زنان در جامعه و تأثیرات اجتماعی و سیاسی پرداخته است. سبک او که به نئورئالیسم ایتالیایی نزدیک است، با زبانی ساده و صادقانه، احساسات و پیچیدگی‌های زندگی روزمره را به تصویر می‌کشد. او از زیاده‌گویی پرهیز می‌کرد و با دقت در جزئیات، عمق روان‌شناختی شخصیت‌ها را نشان می‌داد.

یکی از مهم‌ترین آثارش، رمان «دیروزهای ما» (Tutti i nostri ieri) است که داستان خانواده‌ای ایتالیایی را در پس‌زمینه جنگ جهانی دوم روایت می‌کند و به موضوعاتی چون از دست دادن، مقاومت و بازسازی زندگی می‌پردازد. از دیگر آثار او رمان «کمتر از دیگران حرف بزن» (Lessico famigliare) است. گینزبورگ در این رمانِ خودزندگی‌نامه‌ای، که یکی از شناخته‌شده‌ترین آثار اوست، با طنزی ظریف و نگاهی نوستالژیک به خاطرات خانوادگی و روابط انسانی می‌پردازد. این کتاب در سال ۱۹۶۳ جایزه معتبر استرگا را دریافت کرد.

گینزبورگ همچنین در نمایشنامه‌نویسی فعالیت داشت و آثاری چون «من تو را دوست دارم» (Ti ho sposato per allegria) را در این حوزه خلق کرد. او در این نمایشنامه روابط زناشویی را با طنزی عمیق بررسی می‌کند. مقالات او نیز، که در نشریات مختلف منتشر شدند، به مسائل اجتماعی، سیاسی و نقش زنان در جامعه می‌پردازند و دیدگاه فمینیستی او را نشان می‌دهند.

گینزبورگ به‌عنوان مترجم نیز فعال بود و آثار نویسندگانی چون مارسل پروست را به ایتالیایی ترجمه کرد. او همچنین در انتشارات معتبر اینائودی کار می‌کرد و به ترویج آثار نویسندگان دیگر کمک کرد. تأثیر گینزبورگ بر ادبیات ایتالیا و جهان ماندگار است، زیرا او با صداقت و حساسیت، زندگی انسان‌ها را در بستر تاریخ و جامعه به تصویر کشید. آثار او همچنان خوانندگان را به تأمل در روابط انسانی و تاریخ دعوت می‌کنند.

رمان «این‌گونه بود» که با عنوان «شلیک به قلب تهی» [The Dry Heart یا E'stato cosi‬] و ترجمه نازنین احسانی طباطبایی به فارسی منتشر شده است، به‌عنوان یکی از اولین آثار مهم گینزبورگ، پایه‌ای برای سبک و مضامین بعدی او، مانند روابط خانوادگی و نقش زنان، فراهم کرد. متن اصلی این رمان، که در مقایسه با آثار بعدی گینزبورگ مانند «الفبای خانواده» کوتاه‌تر و متمرکزتر است، در سال ۱۹۴۷ منتشر شد. «شلیک به قلب تهی» از منظر راوی اول‌شخص روایت می‌شود و داستان زنی جوان را روایت می‌کند که درگیر روابط عاطفی پیچیده، ازدواجی ناکام، و چالش‌های زندگی در ایتالیای پس از جنگ جهانی دوم است. گینزبورگ با سبک نگارش مینیمالیستی و صادقانه‌اش، نه‌تنها داستانی شخصی، بلکه تصویری از جامعه‌ی زمان خود را ارائه می‌دهد. یکی از ویژگی‌های برجسته‌ی این رمان، استفاده‌ی ظریف گینزبورگ از نمادها برای انتقال مفاهیم عمیق‌تر عاطفی، اجتماعی و فلسفی است. این بررسی با تمرکز بر نمادهای کلیدی در «شلیک به قلب تهی» به تحلیل لایه‌های معنایی داستان و ارتباط آن‌ها با مضامین اصلی اثر می‌پردازد.

خلاصه داستان
داستان از زبان زنی روایت می‌شود که نامش در متن ذکر نمی‌شود و گویی گینزبورگ، عامدانه، هویت او را در سایه تجربه‌هایش قرار داده است. راوی عاشق مردی به نام آلبرتو می‌شود و پس از ازدواج با او، زندگی مشترکی پر از تنهایی، خیانت و ناامیدی را تجربه می‌کند. تولد دخترشان نیز نمی‌تواند شکاف عاطفی میان آن‌ها را پر کند. داستان با لحنی تلخ و پایانی تراژیک، به بررسی عشق، از خودبیگانگی، و نقش‌های جنسیتی در جامعه‌ی در حال بازسازی پس از جنگ می‌پردازد. گینزبورگ از نمادها برای تعمیق این مضامین استفاده می‌کند و آن‌ها را به شکلی ظریف در بافت داستان می‌گنجاند.

یکی از قوی‌ترین نمادها در «شلیک به قلب تهی» تپانچه‌ای است که در داستان ظاهر می‌شود و نقش کلیدی در پایان‌بندی تراژیک آن ایفا می‌کند. این سلاح نمادی از قدرت و کنترل است، اما در دستان راوی به ابزاری برای بیان ناامیدی و خشم فروخورده تبدیل می‌شود. گینزبورگ با معرفی این نماد، به موضوع خشونت نهفته در روابط نابرابر و فشارهای روانی ناشی از آن اشاره می‌کند. تپانچه همچنین می‌تواند به‌عنوان استعاره‌ای از خودویرانگری دیده شود، زیرا راوی، در مواجهه با ناتوانی در تغییر وضعیت خود، به سوی عملی غیرقابل‌برگشت سوق داده می‌شود. این نماد همچنین بازتاب‌دهنده فضای پساجنگی ایتالیاست، جایی که خشونت و ویرانی جنگ به روابط شخصی و درونی افراد نیز نفوذ کرده است. گفتنی‌ست که تغییر اسم اصلی رمان در ترجمه به فارسی، اهمیت نماد اسلحه را در این رمان، پیش چشم خواننده قرار می‌دهد.

خانه نماد انزوا و محدودیت
خانه در رمان «شلیک به قلب تهی» یکی از مهم‌ترین نمادها است که به‌عنوان فضایی برای انعکاس وضعیت عاطفی و اجتماعی راوی عمل می‌کند. خانه مشترک راوی و آلبرتو، که قرار بود نمادی از عشق و اتحاد باشد، به زندانی برای راوی تبدیل می‌شود. این فضا، با دیوارهای سرد و سکوت‌های سنگین، نمایانگر انزوای عاطفی راوی است. گینزبورگ از توصیف‌های ساده اما دقیق، مانند مبلمان قدیمی یا پنجره‌های بسته، برای نشان دادن احساس خفگی و محدودیت استفاده می‌کند. خانه در این رمان به‌عنوان استعاره‌ای از وضعیت زنان در جامعه سنتی ایتالیا عمل می‌کند که در نقش‌های همسری و مادری محصور شده‌اند و از آزادی فردی محروم‌اند.

دختر راوی و آلبرتو، نمادی پیچیده در داستان است. از یک سو، او نماینده امیدی است که راوی به زندگی مشترک و آینده بهتر دارد. تولد او لحظه‌ای از شادی و معنا در زندگی راوی است، اما این امید با مرگ دختر به‌سرعت رنگ می‌بازد. دختر نمی‌تواند شکاف میان والدینش را پر کند و حتی به عاملی برای تشدید تنهایی راوی تبدیل می‌شود، زیرا آلبرتو توجهی به او ندارد. این کودک، که می‌توانست نماد پیوند و تداوم زندگی باشد، در نهایت به نمادی از ناکامی تبدیل می‌شود.

سبک مینیمالیستی گینزبورگ در رمان «شلیک به قلب تهی» به نمادها قدرتی خاص می‌بخشد. او از زیاده‌گویی پرهیز می‌کند و با توصیف‌های ساده، نمادها را در دل داستان جای می‌دهد. این سادگی، که با طنزی تلخ و ظریف همراه است، به خواننده اجازه می‌دهد لایه‌های عمیق‌تر داستان را کشف کند.

رمان «شلیک به قلب تهی» با ترجمه نازنین احسانی طباطبایی در انتشارات جمهوری منتشر شده است. [این رمان برای نخستین بار در ایران توسط حسین افشار و تحت عنوان «چ‍ن‍ی‍ن‌ گ‍ذش‍ت‌ ب‍ر م‍ن‌» ترجمه شده است.]

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...
تقبیح رابطه تنانه از جانب تالستوی و تلاش برای پی بردن به انگیره‌های روانی این منع... تالستوی را روی کاناپه روانکاوی می‌نشاند و ذهنیت و عینیت او و آثارش را تحلیل می‌کند... ساده‌ترین توضیح سرراست برای نیاز مازوخیستی تالستوی در تحمل رنج، احساس گناه است، زیرا رنج، درد گناه را تسکین می‌دهد... قهرمانان داستانی او بازتابی از دغدغه‌های شخصی‌اش درباره عشق، خلوص و میل بودند ...