ما در هشت سال دفاع مقدس چه کردیم؟ | الف


هر سال پایان شهریور ماه که می شود آدمی ناخودآگاه به یاد جنگ هشت ساله ایران و عراق می‌افتد. بخش عمده ای از دوران کودکی دهه پنجاهی ها و دهه شصتیها و بخش مهمی از جوانی و نوجوانی دهه چهلی ها در دوران جنگ سپری شد و افراد به شکلهای مختلف از این پدیده تاثیر پذیرفتند. هرچقدر که از پایان جنگ هم که گذشته باشد پرسشها در مورد چرایی جنگ، چگونگی پیشرفت تحولات، بده بستانهای جهانی در این پدیده، گزینه‌های موجود و شیوه اتخاذ تصمیمات ذهن نسلهای متاثر از این واقعه را رها نمیکند و گمان می کنم تا اطلاع ثانوی موضوع جنگ ایران و عراق کماکان موضوعی جدی و زنده در افکار عمومی ایرانیان باشد.

 آغاز تا پایان محمد درودیان

شاید برای کسانی که بخواهند با صرف وقت کم شناخت نسبتا خوبی از تحولات جنگ داشته باشند کتابهای مفصل و چند جلدی به کار نیاید. اگرچه وجود کتابهای تفصیلی در مورد جنگ امری ضروری است و برای تاریخ نگاران، پژوهشگران جنگی و نظامیان امری آموزنده است اما برای توده مردم چندان به کار نمی آید. خوشبختانه کتاب «آغاز تا پایان» [محمد درودیان و بهاءالدین شیخ‌الاسلامی، انتشارات مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ] برای برآوردن چنین نیازی بسیار مناسب است. این کتاب در حدود 200 صفحه آنهم در قطع نسبتا کوچک روایتی منسجم، خلاصه و کوتاه از تحولات جنگ به تفکیک هر سال را گزارش کرده است. لذا برای کسانی که بخواهند یک نگاه کلی به جنگ و مراحل مختلف آن در هر سال داشته باشند شاید بهترین مدخل باشد. هر کتاب ضمن آنکه فضای حاکم بر عرصه نظامی در دو سمت میدان را شرح می دهد عملیاتهای مهم را گزارش می کند و با نقشه‌هایی که در هر فصل ضمیمه شده تصور حرکت نظامی انجام شده را تسهیل می کند.

یک امتیاز مهم کتاب، آن است که بسیار مستند نوشته شده، یعنی تک تک فرازهای آن به منابع مختلفی ارجاع شده است. اگرچه چند کتاب خاص و چند جزوه خاص بیشتر مورد ارجاع قرار گرفته اما ارجاعات متعدد به دیگر منابع امری ارزنده و شایسته تقدیر است. لحن کتاب ساده و بدور از اصطلاحات پیچیده نظامی است و همین امر خواندن آن را برای یک خواننده عادی آسان می کند. در عین حال باید گفت که این کتاب نگاه سپاه از جنگ را روایت می کند که شاید با نگاه یک سیاستمدار یا یک ارتشی یا یک ناظر خارجی و یا یک سردار عراقی متفاوت باشد. این امر هم نقطه قوت کتاب و هم نقطه ضعف کتاب است. نقطه قوت است زیرا سپاه یک رکن اصلی و کلیدی در جنگ بوده و دیدن اوضاع از زاویه نگاه آنها و درک آن زاویه نگاه بسیار اهمیت دارد. نقطه ضعف است زیرا نگاههای دیگر را در بر ندارد.

دیگر نقطه کلیدی کتاب آن است که پیوسته به تحولات سیاسی و حتی بین المللی و تاثیرات آن بر جنگ نیم نگاهی دارد. لذا خواننده با یک متن صرفا نظامی روبرو نیست و به درستی می بیند که چگونه تحولات سیاسی روی تصمیمات نظامی تاثیر می گذارد یا از تحولات نظامی تاثیر می پذیرد. این کتاب نه تنها روایت سپاه از تحولات نظامی است بلکه روایت سپاه از تحولات سیاسی آن دوره است و همین امر ارزش این کتاب را چند برابر می کند. به یک اعتبار می توان ادعا کرد که مطالب بین خطوط موجود در این کتاب بسیار زیاد و ارزنده است و اگر خواننده کتاب را بیش از یک بار بخواند احتمالا مطالب جدیدتری نیز دریافت خواهد کرد. البته ناگفته نماند نگاه نویسنده این کتاب نگاه فرماندهان جنگ است نه نگاه سربازان که در کتابهای متعارف جنگ به وفور یافت می شود و همین امر یک امتیاز دیگر برای کتاب به شمار می آید. شاید یک ارتشی یا یک فرد سیاسی با همه روایت عرضه شده در این کتاب همدل نباشد و این امر عجیبی نیست اما برای یک خواننده بی طرف شنیدن روایتهای مختلف و گذاشتن آنها در کنار هم کمک خواهد کرد تا حقیقت چند بعدی بهتر شناخته شود.

من به شخصه این کتاب را دو بار خواندم و هر بار از خواندن آن لذت بردم. اگرچه فهم حقایق تاریخی لذت بخش است اما خواندن روایت سختی‌ها، دردها، تلاشها و تقلاهای فراوان و نهایتا برخی شکستهای رزمندگان فداکاری که در آن زمان با تمام وجود به دفاع از کشور برخاستند، آدمی را در خود فرو می برد و به تامل وا می دارد. اگر آدمی کتاب را سرسری نخواند و با آن همدلی کند روایت تلاشهای مجدانه و خالصانه انبوهی از هم وطنان را می بیند که تلاش کردند نگذارند تاریخ به زیان ملت ایران و جمهوری اسلامی ورق بخورد. اگرچه تلاشهایشان بی اشکال نبود اما بی فرجام هم نبود. عزت امروز ما و برجاماندن مرزهای تاریخی ما و سربلندی کشور عزیزمان در منطقه پرخطر خاورمیانه محصول تمام رشادتها و مجاهدتهایی است که در این کتاب گوشه ای از آنها روایت شده است. اینجانب بدون هرگونه تعارف و رودربایستی همه را به خواندن این کتاب دعوت می کنم و تقریبا مطمئن هستم کسی از خواندن آن پشیمان نمی شود.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

آنکه زنی را به چشم خواهش می‌نگرد با او مرتکب زنا شده است... شارلوته و ادوارد زندگی عاشقانه‌ای دارند اما پس از ورود اوتیلیه و سروان به قصر، عشقی دیگر در دل آنها سر برمی‌آورد و ادوارد را به‌سوی اوتیلیه و شارلوته را به سوی سروان پیش می‌راند... کودک که در بغل اوست از دستش در آب می‌افتد و غرق می‌شود... من از راه خود بیرون رفته‌ام، قانون‌هایم را زیر پا گذاشته‌ام... و اکنون خدا به نحوی وحشتناک چشمان مرا گشوده است. تصمیم من این است: من هرگز به ادوارد تعلق نخواهم داشت ...
منجی آخرالزمانی هندوها... یک سفیدپوست مسیحی ادعا می‌کند آخرین آواتار ویشنو است؛ خدایی که هیئت جسمانی دارد... مخالفانش، این خدای تجسدیافته را باور ندارند و او را شیادی حرفه‌ای می‌دانند که با باندهای مواد مخدر در ارتباط است... قرار است با شمشیر آخته و کشتاری خونین جهان را از لوث جور و فساد جهانگیر پاک کند... برداشت‌های روان‌پریشانه از اعتقادات متعصبانه توسط فردی خودشیفته که خود را در جایگاه اسطوره‌ای منجی می‌پندارد و به خونسردی فاجعه می‌آفریند ...
خواهر و معشوقه‌اش، دروسیلا می‌میرد و کالیگولا بر اثر مرگ او به پوچی زندگی بشر پی می‌برد... آنچه کالیگولا می‌خواهد این است که به اندازه‌ی سرنوشت بی‌رحم شود تا از خلال بی‌رحمی او انسان‌ها به آن «بی‌رحمی دیگر» پی ببرند ... بزرگ‌زادگان دربار را به صورت عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی درمی‌آورد که ریسمانشان در دست اوست. آنها را وامی‌دارد تا برای نجات زندگی خود همه‌چیز را تسلیم کنند و به همه چیز پشت کنند، یعنی همه‌ی آنچه در واقع علت وجودی زندگی آنهاست ...
پدر ویژگی‌های بارز یک آنیموس منفی (سایه مردانه) را در خود حمل می‌کند... در جوانی، خودکامه و جسور و بی‌توجه بوده و تا به امروز، تحقیرگر: به مادرت صد دفعه گفته‌ بودم از این پسر مرد در نمی‌آد... تلاش ناکام پیرمرد در دست‌درازی به معصومیت پسر موجب استقرار حس گناهی است که یک قدم تا «انزجار از خود» فاصله دارد. و این فاصله با تنبیه پدر و تایید مادر طی و تبدیل به زخمی عمیق می‌شود... او یک زخمی است که می‌تواند زخم بزند ...
کتاب سه بخش دارد و در هر بخش ماجرا از دید یکی از سه مرد خانواده روایت می‌شود... سه راوی سه نگاه ولی یک سوژه: مادر... تصویر موج‌های هم‌مرکز که یکی پس از دیگری به حرکت درمی‌آیند ولی هرگز به یک‌دیگر نمی‌رسند... از خاله آیرین می‌شنویم و از زندگی و رابطه‌اش با شوهر سابقش بوید،‌ از سوفی، خدمتکار خانه که دلبسته کارل است، ‌از کارل آلمانی و داستان‌های پدربزرگش،‌ از عمه کلارا و عمو ویلفرد و جزییات خانه‌شان و علایق‌شان... در فصل اول پسری سرکش و برادرآزار به نظر می‌آید ولی در فصل دوم وجوه تازه‌ای از شخصیت ...