مجموعه آثار پروانه اعتمادی، نقاش برجسته ایرانی در قالب «کتاب پروانه» به کوشش علی بختیاری، منتشر شد.

پروانه اعتمادی، نقاش برجسته ایرانی کتاب پروانه

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا؛ چندماهی از انتشار کتاب مجموعه آثار پروانه اعتمادی، نقاش 70 ساله ایرانی، هنرمندی جسور، عمیق و دقیق می‌گذرد. کتاب را نشر نظر با کیفیتی متفاوت و درخور در چاپ و جلدسازی و صفحه‌آرایی منتشر کرده است. بهمن کیارستمی (سازنده مستندی درباره پروانه اعتمادی) بر کتاب مقدمه نوشته و علی بختیاری، نگارش و تدوین مطالب کتاب را بر عهده داشته است. متن زیر گفت‌وگویی است با علی بختیاری:

نظر شما درباره مفهوم این عبارت چیست: «پروانه اعتمادی؛ تنها شاگرد مستقیم بهمن محصص».
بهمن محصص به واسطه زیست، شیوه و نگاهی که در جریان نقاشی ایران ایجاد کرد، در عمل معلم بسیاری از هم‌نسلان و هنرمندان بعد از خود بوده؛ اما در برهه زمانی خاصی، به واسطه معرفی جلال آل احمد، آموزش طراحی را به پروانه‌ی دبیرستانی قبول کرد و به این واسطه پروانه تنها شاگرد مستقیم محصص است. در این دوره کوتاه که پروانه خود را بسیار مدیون آن می‌داند، محصص شیوه‌ای پیشرو و منحصر بفرد را برای آموزش به دختر جوان پیش گرفت ـ شیوه‌ای که به نوعی بعدها پروانه خود آن را پخته‌تر و گسترده‌تر در کلاس‌های آموزشی‌اش در دهه‌ی ۱۳۶۰ به کار بست ـ و آن قراردادن هنرجو در معرض اندیشه هنری بود.
محصص پروانه را با هنرهای بدوی و پیشا تاریخی، بحث‌های ادبی و هنری و روش طراحی آشنا کرد.

شما کیوریتور نمایشگاهی از آثار خانم اعتمادی بوده‌اید (سال 1398 در طراحان آزاد و تالار این‌جا)، دلیل توجه‌تان به آثار وی، شهرت هنرمند بوده یا چه چیزهای دیگری؟
من به عنوان کیوریتور از سال ۱۳۹۱-۱۳۹۲ به طور پیوسته با پروانه اعتمادی کار کرده‌ام و پروژه‌ها و نمایشگاه‌های بسیاری را با یکدیگر پیش برده‌ایم. نمایشگاه سال ۱۳۹۸ از پروژه‌های متأخر ما بود. علت اصلی این همکاری شاید بیش از هر چیز کنجکاوی شخصی، حسی و تاریخی من نسبت به کار پروانه اعتمادی است، یک نوع کنجکاوی همراه با وسواس.

اینکه نگارش، تهیه و تدوین بخش‌های متنی کتاب بر عهده شما باشد، انتخاب خانم اعتمادی بود یا انتخاب نشر؟ درباره آنچه در این کتاب نوشته‌اید توضیحاتی دهید.
نه فقط بخش متنی کتاب بلکه تهیه و تدوین کلیه محتوای کتاب را من به عهده داشتم. امروزه نسل جدید کتاب‌های درباره هنرمندان ساختار تازه‌ای به خود گرفته و در زبان بین‌المللی از گردآورنده و تدوین‌گر این کتاب‌ها به عنوان Editor یاد می‌شود؛ اما نه آن ادیتوری که ویراستار ادبی را به ذهن متبادر می‌کند. من برای جایگزین فارسی این واژه، از واژه «گزارش» استفاده کردم: «پروانه اعتمادی به گزارش علی بختیاری».

در عمل برای یک کیوریتور، طراحی و تدوین یک نمایشگاه یا یک کتاب یا یک نشست تفاوت ماهوی ندارند، همگی براساس مفهوم و زاویه دید کیوریتور شکل می‌گیرند. پژوهش درباره جهان ذهنی و هنری پروانه اعتمادی و جایگاهش در بستر تاریخ نقاشی دغدغه همیشگی من در این ده سال اخیر بوده است. از پی این دغدغه چندین نمایشگاه، کتاب دستی، مقاله و یک مستند و نهایتاً «کتاب پروانه» بیرون آمد. این‌ها همگی به هم مرتبط و در راستای یک فعالیت هستند.

امور مستقیماً مربوط به کتاب از ۱۳۹۳ شروع شد: گردآوری کارهایی که در دسترس نبود، اسکن و عکاسی اسلایدها و نگاتیوهای قدیمی، مطالعه مستندات و نشریات از دهه ۱۳۴۰ تا امروز، گفت‌وگو با پروانه و... و نهایتاً مجموعه تصویر و نوشتار در زمستان ۱۳۹۸ به نشر نظر برای طراحی و تولید کتاب داده شد.

پروانه اعتمادی از نظر شما هنرمندی است که شانس زیادی داشته (شاگردی جلال آل‌احمد و بهمن محصص) یا هوش زیادی؟
بی انصافی است اگر جایگاه پروانه را فقط به هوش یا شانس تقلیل دهیم. تلاش شخصی پروانه برای دانستن بیشتر، کشف و جابجایی مرزهای هنری در طی این پنجاه و چند سال کارکردن، بیش از هر چیز به جوهر کنجکاو، جوینده و حسّاس پروانه و استعداد خارق‌العاده‌اش بر‌می‌گردد.

کدام دوره از کارهای اعتمادی را بیشتر می‌پسندید؟ آیا با چرخش زودهنگام او از هنر آبستره به هنر فیلگوراتیو موافق هستید؟
برای من همه دوره‌های کاری پروانه اعتمادی در یک کل منسجم مورد پسند و مطلوب است و به نظرم او از ابتدا تا امروز یک کار کرده منتها با مدیا و توانایی‌های گوناگون و اتفاقاً نکته کتاب پروانه در مشاهده این کارها در کنار یکدیگر است.
کارهای انتزاعی پروانه دوره‌ کاری بسیار کوتاهی هستند (حدود ۲ سال اول کارش از ۱۳۴۵ تا ۱۳۴۷) که بیش از هر چیز متأثر از فضای هنری دهه ۱۳۴۰ و تالار قندریز است؛ اما پروانه واقعی را باید در نقاشی فیگوراتیوش پیدا کرد.

ایده چاپ چنین کتابی، پیشنهاد نشر نظر بود، پیشنهاد هنرمند بود، یا چه؟
نشر نظر از اوایل دهه‌ ۱۳۹۰ قصد انتشار کتاب پروانه اعتمادی را داشت؛ اما هر دفعه به فواصل چند ساله بنا بر دلایلی کار به تعویق می‌افتاد. من در پروژه‌هایم، همواره به علت وسواس زیاد از الف تا ی پروژه حضور دارم. طبیعتا از زمانی هم که کتاب برای طراحی و تولید به نشر نظر داده شد در یک تعامل مداوم و مستمر با یکدیگر کار را پیش بردیم و به سرانجام رساندیم.

با توجه به عنایت ویژه‌ای که هنرمند در تمام نوشته‌ها و مصاحبه‌هایش به امر «قصه» ابراز می‌دارد، چه قصه‌هایی در آثار او می‌یابید؟ نظر خود شما درباره نقاشیِ قصه‌گو چیست؟ همچنین نظرتان را درباره سنت این سلیقه که در نگارگری ایرانی نیز وجود دارد بگویید.
اشاره‌تان به نقاشی روایت‌گر ایرانی بسیار به‌جاست. جوهر ایرانی ما اصولاً ترجیح‌ یافتن روایت در هر چیز و همچنین پشت چیزها دارد؛ از حرکت ابرها تا مانده‌ قهوه تُرک کف فنجان. بنابراین یکی از ویژگی‌هایی که هنرمند معاصر خودش را به پیشینه تاریخی‌اش متّصل می‌کند اتفاقاً در راوی ماندنش است. پروانه اعتمادی گاهی در پیچیده‌ترین شکل و گاهی در ساده‌ترین بیان، بازتابی از شرایط زیستی ایران معاصر را در نقاشی‌هایش نمایش داده است. برای مثال، زمانی به مسائل فراتر از ملیّت و قوم رفته و درباره انسان صحبت کرده است. در مجموع هنرمندی است که به شرایط زیستی اطرافش حساس است و طبیعتاً واکنش‌های این حساسیت در آثارش دیده می‌شود.

آثار پروانه اعتمادی را شما در کنار آثار چه کسانی می‌بینید؟ آثار او را همدل با آثار چه هنرمندانی می‌یابید؟ همچنین فکر می‌کنید برجسته‌ترین ویژگیِ منحصربه‌فرد هنرِ اعتمادی چیست؟
برای پژوهشگر، جایگاه ارزشی، نکته‌ای ثانویه است. کالاهای فرهنگی ارزشی همسان در بررسی تاریخی دارند. من پروانه اعتمادی را از این منظر در کنار تمامی هنرمندان ایرانی می‌دانم؛ اما از منظر شخصی و ارزشی پروانه اعتمادی از والاترین هنرمندان تاریخ ایران است؛ به تمام عللی که پیش‌تر بحثش را مطرح کردم.
ویژگی پویندگی و کنجکاویِ اعتمادی لحظه‌ای دچار رخوت نشده و این پویندگی در کارش نمایان است. کنجکاوی سبب شده هرجا که مدیوم یا موضوع برایش دیگر جای تفحص نداشته، سراغ کار تازه برود. نقاشی کند، کلاژ درست کند، ویدیو بسازد، چیدمان طراحی کند و ... .

آیا کتاب به معرفی روایتگرانه و احساسی آثار پرداخته یا متن‌ها به سوی استخراج نظریه‌ای از آثار او نزدیک شده‌اند؟
کتاب سعی در ارائه سندی از زندگی، تفکّر و کار پروانه اعتمادی داشته است. شاید بنا بر همین منظور بود که دیدم تنها نوشته من برای این معرفی کفایت نمی‌کند و گفت‌وگوهای مفصلی را که با پروانه اعتمادی درباره کودکی‌اش، مدرسه، دانشکده هنرهای زیبا، تالار قندریز، انقلاب، هندوستان و... داشتم، تدوین کردم و به کتاب افزودم تا خواننده پروانه را از منظر خودش نیز بخواند. در نهایت چیزی شد شبیه همنشینی یک پرتره و یک سلف‌پرتره.

به عنوان پرسش پایانی، وضعیت نوشتارها درباره آثار هنری را در فضای جاری هنرهای تجسمی کشور چگونه می‌بینید؟ از استیتمنت‌ها گرفته تا متن کتاب‌ها.
نوشتن تخصصی برای هنر در کشور ما امری نسبتاً نوین است و طبعاً همواره در حال تحوّل و گذار. در این میان طبیعتا ما به اسپکترومی از نوشته‌های والا و تخصصی تا بیانیه‌ها و یادداشت‌های دم‌دستی بر می‌خوریم.


از راست: علی بختیاری، بهمن کیارستمی، پروانه اعتمادی و محمودرضا بهمن‌پور

چاپ نخست «کتاب پروانه» زمستان 1400 در 512 صفحه و بهای دو میلیون تومان توسط نشر نظر منتشر شده است.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

بازگوکردن روابط عاشقانه بی‌نتیجه‌اش، اقدامش به خودکشی، دوستی‌ها و پروژه‌های ادبی‌ منقطعش، تحت‌‌الشعاعِ بخش‌هایی از پیشینه خانوادگی قرار می‌گیرد که مسیر مهاجرت از جمهوری دومینیکن به ایالات متحده آمریکا را معکوس می‌کند و روی زنان خانواده اسکار متمرکز می‌شود... مادرش زیبارویی تیره‌پوست بود... عاشق جنایتکار بدنامی شد... ارواح شرور گهگاه در داستان به‌کار گرفته می‌شوند تا بداقبالی خانواده اسکار را به تصویر بکشند ...
فهم و تحلیل وضعیت فرهنگ در جامعه مصرفی... مربوط به دوران اخیر است، یعنی زاده مدرنیته متأخر، دورانی که با عناوین دیگری مثل جامعه پساصنعتی، جامعه مصرفی و غیره نامگذاری شده است... در یک سو گرایشی هست که معتقد است باید حساب دین را از فرهنگ جدا کرد و برای احیای «فرهنگ اصیل ایرانی» حتی باید آن را هر گونه «دین خویی» پالود؛ در سوی مقابل، اعتقاد بر این است که فرهنگ صبغه‌ای ارزشی و استعلایی دارد و هر خصلت یا ویژگی فرهنگیِ غیردینی را باید از دایره فرهنگ بیرون انداخت ...
وقتی می‌خواهم تسلیم شوم یا وقتی به تسلیم‌شدن فکر می‌کنم، به او فکر می‌کنم... یک جریان به‌ظاهر بی‌پایان از اقتباس‌ها است، که شامل حداقل ۱۷۰ اجرای مستقیم و غیرمستقیم روی صحنه نمایش است، از عالی تا مضحک... باعث می شود که بپرسیم، آیا من هم یک هیولا هستم؟... اکنون می‌فهمم خدابودن چه احساسی دارد!... مکالمه درست درمورد فرانکنشتاین بر ارتباط عمیق بین خلاقیت علمی و مسئولیت ما در قبال خود و یکدیگر متمرکز خواهد شد ...
همسایه و دوست هستند... یک نزاع به‌ظاهر جزیی بر سر تفنگی قدیمی... به یک تعقیب مادام‌العمر تبدیل می‌شود... بدون فرزند توصیف شده، اما یک خدمتکار دارد که به‌نظر می‌رسد خانه را اداره می‌کند و به‌طرز معجزه‌آسایی در اواخر داستان شامل چندین فرزند می‌شود... بقیه شهر از این واقعیت که دو ایوان درحال دعوا هستند شوکه شده‌اند و تلاشی برای آشتی انجام می‌شود... همه‌چیز به مضحک‌ترین راه‌هایی که قابل تصور است از هم می‌پاشد ...
یک ریسه «ت» پشت سر هم ردیف می‌کرد و حسابی آدم را تف‌کاری می‌کرد تا بگوید تقی... قصه‌ی نویسنده‌ی «سایه‌ها و شب دراز» است که مرده است و زنش حالا دست‌نویس پانصد ششصدصفحه‌ای آن داستان را می‌دهد به فرزند خلف آن نویسنده‌ی مرحوم... دیگر حس نمی‌کردم که داوود غفارزادگان به من نارو زده... عاشق شدم، دانشجو شدم، فعالیت سیاسی کردم، از دانشسرا اخراج شدم... آسمان ریسمان نمی‌بافد؛ غر می‌زند و شیرین تعریف می‌کند... ...