هردو به تنهایی پناه برده‌اند و هنگامی که به وجود یکدیگر پی می‌برند درصدد شناخت هم برمی‌آیند. مرد احساساتش را در باره زن بلند بلند فکر می‌کند. زن خانه را زیرورو می‌کند تا بتواند ردونشانی از گذشته مرد به دست بیاورد، اما فردیت هرکدام و غوطه‌ورشدن در تنهایی، هر یک را تا مرز خفگی پیش برده است. تا آنجا که از روبه‌روشدن با دیگری و اینکه دیوار تنهایی‌‎شان آوار شود، روگردان می‌شوند.

قصر زمستانی خاطرات | آرمان ملی
 

داستان بلند «ناگازاکی» [Nagasaki] اثر اریک فی [Éric Faye] از روی یک ماجرای واقعی به رشته‌ تحریر درآمده است. داستانی از واقعیتِ یکی از اتفاقاتِ زندگیِ فردی، که در ماه مه 2008 در یکی از شهرهای ژاپن به نام ناگازاکی روی داد، اتفاقی که در زمان خود نظر خبرنگاران جراید و مطبوعات از جمله «آساهی» را به خود جلب کرد.

«ناگازاکی» [Nagasaki] اثر اریک فی [Éric Faye]

اریک فی روزنامه‌نگار فرانسوی و نویسنده‌ای است که بیش از بیست‌وپنج داستان به چاپ‌رسیده دارد. اولین کتاب فی، رساله‌ای درباره‌ نویسنده‌ آلبانیایی به نام اسماعیل کاداره است به همراه مصاحبه‌هایی که فی با او داشته است چاپ و منتشر شده ‌است. اولین اثر داستانی فی داستان کوتاهی بود به نام «ژنرال انزو» که در سال 1992 در مجله «لو سرپان اپلوم» منتشر شد. اغلب داستان‌هایی که از او در گذشته منتشر شده است، داستان‌های کوتاه پوچ‌گرا و وهم‌آلود و رمان‌هایی علمی‌تخیلی مانند رمان «سفر در دریای باران‌ها» یا «قطارهای شب من» بوده‌اند که مقالات و سفرنامه‌های اریک فی را دربرمی‌گیرند. در برخی چون «ما همیشه پاریس را خواهیم داشت» مسیر ادبیات وهم‌انگیز را از دوران کودکی در قصه پی ‌می‌گیرد. در مجموعه‌داستان خود با عنوان «دلقکی از سیرک فرار کرده» نگاهی هجوآمیز و انتقادی به دنیای کار و لیبرالیسم اقتصادی دارد. اما می‌توان گفت «ناگازاکی» داستان مجزایی است که از دل واقعیت بیرون کشیده شده است. شاید اندکی واقعیت و بسیاری پندار و خیال نویسنده، «ناگازاکی» را سرپا نگه داشته است.

اریک فی در بیست‌وهشتم اکتبر 2010 با انتشار کتاب «ناگازاکی»، جایزه‌ی بزرگ رمان آکادمی فرانسه را از آن خود کرد. این رمان تاکنون به زبان‌های بسیاری ترجمه شده و به چاپ رسیده است. «ناگازاکی» در مورد انسان تنهای عصر حاضر نوشته شده است. اریک فی با اینکه تنهایی انسان را در عین سادگی و در ابتدایی‌ترین شکل زندگی به تصویر کشیده، اما دنیای پرکشش و دلنشینی در زیر این سادگی و امور ابتدایی زندگی لمس می‌شود که خواننده را ترغیب به ادامه آن می‌کند.

داستان بلند «ناگازاکی» نثری روان دارد و از ترجمه‌ نسبتا خوبی برخوردار است. داستانی پرکشش که خواننده مشتاق را تا انتها به دنبال ماجرا می‌کشاند. راوی داستان شخصیت اصلی کتاب با نام کوبو شیمورا است. راوی مردی 56 ساله است. مردی تنها که به زندگی تنهای خود عادت کرده‌. کارمند ساده‌ اداره هواشناسی که با همکارانش فقط در ساعات کار اداری ارتباط دارد و به جز آن رابطه‌ای نه با همکاران خود و نه با هیچ‌کس دیگری ندارد. تنهایی عمیق و حصار انزوایی که به دور خود کشیده‌ است، به امور یکسان و متداوم زندگی کوبو شیمورا منجر شده است. تکرار هر روز مثل روز قبل روزمرگی انسان امروزی را به رخ خواننده می‌کشد. کوبو شیمورا در میان روزمرگی خود احساس طرد شدن و انزوای شدیدی می‌کند. کوبو تبدیل به انسانی بدخلق می‌شود. کوبو شیمورا چهره‌ای تمام‌قد از انزوا، خستگی و بغض‌های فروخورده در تنهایی انسان امروز است. انسان شکل‌گرفته در دست‌های اریک فی همان انسان امروز است که به جای پناه‌بردن به دل خانواده و در میان دوستان و انسان‌های حقیقی، برای پرکردن اوقات تنهایی به دنبال پیداکردن دوست به اینترنت پناهنده می‌شود و با گویندگان اخبار تلویزیون هم‌صحبت می‌شود. تا جایی پیش می‌رود که در مواجهه با مشکل پیش‌آمده سرقت از منزلش باز از یک دوربین مداربسته استفاده می‌کند و مدد می‌جوید. نمونه انسان امروزی که عاری از هرگونه اعتماد به همنوعان خود است.

داستان «ناگازاکی» به سه بخش تقسیم شده است. بخش اول که راوی کوبو شیمورا و شخصیت مرد داستان است. بخش دوم که کمتر از یک‌سوم کتاب را تشکیل می‌دهد و بخش کوتاهی از آخر داستان که راوی سوم‌شخص ادامه و پایان داستان را روایت می‌کند و در یک نامه اعتراف‌آمیز از جانب شخصیت زن داستان، به شرح کامل پایان‌بندی داستان می‌پردازد.

سروکله شخصیت زن در «ناگازاکی»، در نیمه دوم کتاب پیدا می‌شود. زن به عنوان نظاره‌گر کوبو شیمورا حرکات او را زیر نظر می‌گیرد. انگار قبل از اینکه کوبو سراغ دوربین مداربسته برود؛ خودش تحت نظر بوده و مو به مو حرکاتش زیر ذره‌بین قرار گرفته است. دو شخصیت محوری داستان، هردو به تنهایی پناه برده‌اند و هنگامی که به وجود یکدیگر پی می‌برند درصدد شناخت هم برمی‌آیند. مرد احساساتش را در باره زن بلند بلند فکر می‌کند. زن خانه را زیرورو می‌کند تا بتواند ردونشانی از گذشته مرد به دست بیاورد، اما فردیت هرکدام و غوطه‌ورشدن در تنهایی، هر یک را تا مرز خفگی پیش برده است. تا آنجا که از روبه‌روشدن با دیگری و اینکه دیوار تنهایی‌شان آوار شود، روگردان می‌شوند.

در داستان بویی از عشق و همراهی نمی‌آید؛ همه عناصر داستان در کنار هم چیده شده تا داستان تنهایی را آرام و با حرصی لذت‌آلود در جان خواننده بنشانند: «تصور می‌کردم هر کمد، شبح یکی از عشق‌های گذشته را در خود نگه داشته، انگار زنی که حین ارتکاب جرم بازداشت شده بود، پژواک عشقی بسیار قدیمی بود، مثلا عشق دوران نوجوانی که برایم ناآشنا بود. تصمیم گرفتم از ذخیره قرص‌های خواب‌آورم استفاده کنم. خوابی جعلی، سنگین و خاکستری تا مانند ابری فربه بر این افکار غلبه کند. رویاهایی کج و معوج این خواب را برآشفتند، همانطور که گذر شبانه از دریا زیر رعدوبرق‌های خشونت‌بار آشفته و متلاطم است.» در نامه چند صفحه‌ای پایان داستان، به راز شگرف زن برای راه‌یافتن به آشیانه‌اش پی می‌بریم.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...