وقتی پرده‌ی آهنین نویسنده‌ای کنار می‌رود… | کافه داستان


«پرده‌ی آهنین»، داستانِ روزنامه‌­نگار جوانی است به نام حامد ناصرپور که رسالتش این است که نویسندگان و شاعران را به همگان معرفی کند و درباره­­‌شان بنویسد. حامد، روزنامه‌­نگار ادبی «پیام سحر» است. یک روز نرسیده به میدان انقلاب، بین کتاب‌های یکی از بساطی‌های پیاده‌رو، چشمش به رمان «شیر و سایه» جهانگیر فاتحی افتاد. فاتحی را نمی‌شناخت. علاقه‌مند شد تا در موردش اطلاعاتی جمع‌آوری کند. جهانگیر فاتحی نویسنده‌ای بود که در دهه‌ی چهل، با دو رمان «شیر و سایه» و «شبِ ساده‌ی بی‌دلیل» درخشید اما رفته رفته نامش به فراموشی سپرده شد. هیچ‌کس دقیقاً نمی‌دانست کجاست و از چه زمانی ناپدید شده است. حس ماجراجویی و پلیسی روزنامه‌نگار جوان جرقه‌ای بود تا تلاش کند در مورد این نویسنده‌ی بااستعداد دهه‌ی چهل بیشتر بداند و مصاحبه‌ای مفصل در موردش به چاپ برساند.

پرده‌ی آهنین علی شروقی

حامد باید این فرصت طلایی را جدی می‌گرفت تا بتواند قله‌ی ژورنالیستی را فتح کند. زیرا خیلی‌ها به سن و سال او چند سالی از شهرتشان در مطبوعات می‌گذشت و برای خودشان اسمی در کرده بودند. اما حامد در این مدت چندان نتوانسته در کارش بدرخشد. به همین دلیل به این مصاحبه نیاز داشت. مصاحبه با جهانگیر فاتحی راه را برای حامد می‌گشود تا بتواند وارد مرحله‌ی جدیدی در روزنامه‌نگاری شود. پس ابتدا باید فاتحی را پیدا می‌کرد.

جهانگیر فاتحی کیست؟ این معمای داستانِ «پرده‌ی آهنین» است. قدیمی‌ها گفته بودند دو رمانش شاهکار است؛ اما نسل امروز، نمی‌توانست با نثر و داستان‌نویسی فاتحی ارتباط برقرار کند! نمونه‌اش مهناز، دختر عمه‌ی حامد بود که نتوانست با رمان «شیر و سایه» ارتباط برقرار کند. مهناز می‌گفت نثرش خوب است اما نتوانسته بفهمد که نویسنده چه می‌خواهد بگوید. «راستش احساس کردم آن‌جور که نثرش است خود کتاب نیست، یعنی اصلاً چیزی پشت این نثر قشنگ نیست اما یک‌جوری نوشته که آدم خیال می‌کند هست اما نمی‌فهمد چیست.» (صفحه ۳۶ کتاب)

داستان گسترش پیدا می‌کند و آدم‌های جدیدی وارد داستان حامد می‌شوند. احمد امیدوار، دکتر ظهوری، پرنیان، فریدون فیروز، ابراهیم فروزین، مهرزاد ملکی و واقفی. اما هیچ‌کس اطلاعات به‌دردبخوری از جهانگیر فاتحی نداشتند. معمایی در ذهن حامد به وجود می‌آید که واقعاً نویسنده‌ای به نام جهانگیر فاتحی وجود دارد!؟ «کلاً بی‌خیال شدم این مصاحبه را با این بلبشو، ولی محض کنجکاوی شخصی خودم بدم نمی‌آید بدانم این جهانگیر فاتحیِ نویسنده الان کجاست و اصلاً آیا چنین کسی وجود خارجی داشته یا همان‌طور که بهروز واقفی می‌گفت سرِ کاری بوده.» (صفحه ۲۴۰ کتاب)

حامد به کمک احمد امیدوار به خانه جهانگیر فاتحی می‌رود و در ملاقات اول با پرستار جهانگیر به نام پرنیان روبه‌رو و در نگاه نخست مجذوب زیبایی پرنیان می‌شود. در دیدار اول امکان دیدار و گفت‌وگو با جهانگیرخان، به ‌دلیل کسالت، فراهم نمی‌شود و به‌طور ناگهانی حامد وارد رابطه‌ای مرموز و عاشقانه با پرنیان می‌شود و مسیر داستان تغییر می کند. در داستان «پرده‌ی آهنین» اسم افراد و نام کتاب‌های بسیاری آورده می‌شود که ذکر این همه نام خارج از حوصله‌ی خواننده است و به نظر هیچ کمکی به بازگشایی گره داستان نمی‌کند. به عنوان مثال در صفحه‌ی ۱۳۲ چهار خط لیست کتاب‌های کتابخانه‌ی دکتر طهوری ذکر می‌شود که به نظر، ذکر نام کتاب‌ها لزومی ندارد!

در رمان «پرده‌ی آهنین» شاهد اضافه‌گویی فراوانی هستیم که گاه از جذابیت داستان می‌کاهد. به عنوان مثال گفت‌وگوی مفصل حامد و مهناز در فصل ۱۳ و نیز صفحه ۱۱۰ چه کمکی در کشف علت و معلولی داستان دارد!؟ رمان از چند تک روایت تشکیل می‌شود. مهم‌ترین آنها که می‌توانست در شکل‌گیری و بازگشایی گره‌ی رازآلود جهانگیر فاتحی کمک کند، روایت پرنیان و احمد امیدوار است؛ اما گاهی می‌بینیم همین دو روایت نیز از مسیر اصلی داستان خارج شده و خواننده را وارد قصه‌ی جدیدی می‌کند که هیچ ارتباطی به داستان جهانگیر فاتحی ندارد. چرا عشق ناگهانی حامد نسبت به پرنیان به وجود آمد. آیا این عشقِ زودهنگام به طرح داستان کمک می‌کند؟ چرا پرنیان از حامد خواست بی‌خیال مصاحبه با فاتحی شود؟ و همچنین خواب‌های پریشان حامد که علت آن تا پایان داستان کشف نمی‌شود.

مهم‌ترین ضعف رمان «پرده‌ی آهنین» پراکندگی و بی‌نظمی در پیچش‌های قصه، تعلیق و درون‌مایه‌ی داستان است که همگی در خدمت داستان نیستند و این خواننده را سردرگم می‌کند و سبب می‌شود خواننده نتواند از خواندنِ رمان لذت ببرد؛ در نهایت از خود بپرسد داستان در مورد جهانگیر فاتحی بود؟ یا عشق حامد و پرنیان؟ یا راز زندگی حامد امیدوار؟ یا راز گذشته‌ی حامد و مهناز؟ و یا علت ناپدیدشدن عموحمید (دوست صمیمی پدر حامد)؟ و از همه مهم‌تر راز ارتباط پرنیان با حامد امیدوار و جهانگیر فاتحی…؟ بالاخره داستان درباره‌ی چه کسی یا چه کسانی بود!؟

این رمان از ۴۵ فصل‌ کوتاه تشکیل شده است. همان‌طور که قبلاً ذکر شد، راوی روزنامه‌نگار است، درحالی که نویسنده‌ی رمان نیز، خود روزنامه‌نگار و نسبت به جزئیات و حواشی روزنامه‌نگاری آگاه است. انتقاد به حرفه‌ی شخصی و عدم خودسانسوری از ویژگی مثبت این رمان محسوب می‌شود که به خودی خود قابل تقدیر و ستایش است. اوایل آبان امسال، برگزیدگان دهمین جایزه ادبی هفت اقلیم در بخش مجموعه داستان و رمان اعلام شدند. «پرده‌ی آهنین» در بخش رمان به عنوان رمان برتر معرفی شد. داوری بخش رمان را صمد طاهری، احمد آرام و رضا زنگی‌آبادی بر عهده داشتند.

علی شروقی متولد سال ۱۳۵۸، روزنامه‌نگار و نویسنده است. اولین اثر داستانی او مجموعه داستانی به نام «شکار حیوانات اهلی» (نشر چشمه، سال ۱۳۸۹) است. این مجموعه‌ نامزد جایزه ادبی هوشنگ گلشیری و جایزه مهرگان شد. وی سپس دو رمان «مکافات» (نیماژ، سال ۱۳۹۵) و «معجون مکانیک» (ثالث، سال ۱۳۹۵) را منتشر کرد. «پرده‌ی آهنین» سومین رمان علی شروقی است که سال ۱۳۹۸ توسط نشر ثالث به چاپ رسیده است.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

زن با وقاحتی بی‌اندازه و خشمی غرورآمیز با کلفتش حرف می‌زند: «بروید عقب. شما بوی حیوانات طویله را می‌دهید... نوبت به کلفت می‌رسد و او با همان خشونت خشماگین و باورنکردنی، بیزاری خود را از وضع زندگی‌اش ابراز می‌دارد. درست در لحظه‌ای که به اوج خشم و خروش رسیده است و گویی می‌خواهد اربابش را خفه کند، ناگهان صدای زننده و بی‌موقع ساعت شماطه بلند می‌شود. بازی به پایان می‌رسد... محبت سطحی و ارزان‌یافته و تفقدآمیز خانم خانه هیچ مرهمی بر دل چرکین آنها نمی‌نهد ...
در دادگاه طلاق هفتمین زنش حضور دارد... هر دو ازدواج‌های متعدد کرده‌اند، شکست‌های عاطفی خورده‌اند و به دنبال عدالت و حقیقتند... اگر جلوی اشتهاتون به زن‌ها رو نگیرین بدجوری پشیمون می‌شین... اشتتلر تا پایان داستان، اشتهایش را از دست نداد، ترفیع شغلی نگرفت و پشیمان هم نشد... دیگر گاوصندوق نمی‌دزدند بلکه بیمه را گول می‌زنند و با ساختن صحنه تصادف، خسارت می‌گیرند... صاحب‌منصب‌ها و سیاستمداران، پشت ویترین زندگی‌شان، قانون و عدالت را کنار می‌گذارند ...
زنی خوش‌پوش و آراسته که خودش را علاقه‌مند به مجلات مد معرفی می‌کند... از تلاش برای به قدرت رسیدن تا همراهی برای در قدرت ماندن... قانون برای ما، تصمیم حزب است... پژوهشگرانی که در رساله‌های علمی به یافته‌های دانشمندان غربی ارجاع می‌دادند به «دادگاه‌های شرافت» سپرده می‌شدند... دریافت جایزه خارجی باعث سوءتفاهم بین مردم کشور می‌شد... ماجرای ویلایی که با پول دولت ساخت همه‌ خدمات او به حزب را محو کرد... سرنوشت تلخ او خودکشی ست ...
روابط متقابل زردشتیان و مسلمانان... ادبیات پیش‌گویانه با ایجاد مشابهت‌هایی میان تولد و زندگی‌نامه‌ی محمد[ص]، زردشت و شاهان ایرانی برقراری روابط اجتماعی میان دو گروه را آسان‌تر کرد... پیروزی مسلمانان تجلی لطف خداوند توصیف می‌شد و هر شکست زردشتیان گامی به سوی آخرالزمان... از مهمترین علل مسلمان شدن زردشتیان: ایمان خالصانه به اسلام، باور به اینکه پیروزی‌های اعراب اعتبار اسلام را تأیید می‌کند، به‌دست آوردن آزادی(اسیران)، تهدید به مرگ، انگیزه‌های مالی و اجتناب از پرداخت خراج ...
جنبش‌های اجتماعی نوعی همبستگی اجتماعی به ارمغان می‌آورند که می‌توانند فرصتی برای احیای دو عنصر کلیدی حیات مبتنی بر سرمایه اجتماعی ـ یعنی ارزش‌های مشترک و ارتباطات بیشتر ـ فراهم کند... «اجتماع» عرصه‌ای است که نه منافع فردی در آن سیطره دارد، نه فرد در جمع ذوب شده است... سه‌ضلع دولت، بازار و اجتماع سرنوشت جامعه را رقم می‌زنند... برخورد انحصارگرایانه گروه‌های مذهبی نسبت به سکولارها در داخل و دین‌ستیزی بنیادگراهای سکولار در خارج کشور، منازعه‌ای برابر نیست ...