جلد دوم کتاب «در جستجوی آرمان‌ها» که به خاطرات مهدی نواب اخصاص دارد از سوی انتشارات کویر در 696 صفحه منتشر شد. محمد مهدی نواب مطلق در تیر ماه سال 1326ش در تهران متولد شد. او بعد از پایان دوره متوسطه در دبیرستان علوی، برای ادامه تحصیل به آلمان عزیمت کرد. نواب در دانشگاه‌های فنی هانوفر و اشتوتگارت در رشته مکانیک تحصیل کرد و موفق به اخذ دوره دکتری در همان رشته شد. او پس از فراغت از تحصیل به مدت پنج سال به عنوان استادیار در دانشکده فنی اشتوتگارت مشغول تدریس و تحقیق بود.

در جستجوی آرمان مهدی نواب

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، نواب از سمت استادیاری این دانشگاه استعفاء کرد و به عنوان اولین سفیر جمهوری اسلامی ایران در آلمان فدرال منصوب شد. وی پس از مراجعه به ایران، به مدت هفده سال معاونت امور بین‌الملل وزارت امور اقتصادی و دارایی، ریاست کل سازمان سرمایه‌گذاری و کمک‌های اقتصادی و فنی ایران و متعاقبا چهار سال معاونت امور اقتصادی و بین‌الملل وزارت صنایع و معادن را عهده‌دار بود. بعد از وقوع زلزله بم، نواب به اتفاق تعدادی از دوستانش «بنیاد خیریه سپهر» را برای خدمت رسانی تاسیس کرد و تا حال حاضر ریاست هیئت مدیره این بنیاد را برعهده دارد.

جلد دوم کتاب «درجستجوی آرمان‌ها» به یادداشت‌ها و خاطرات او از بخشی از دوران همکاری با وزارت امور اقتصادی و دارایی به عنوان معاون امور بین‌الملل و ریاست کل سازمان سرمایه گذاری و کمک‌های اقتصادی و فنی ایران اختصاص دارد. این کتاب روایتی دست اول از حوادث، رویدادها، تصمیم سازی‌ها و تصمیم گیری‌های خارجی ایران در دورانی حساس از تاریخ ایران یعنی سال‌های 1363 تا 1379 که شامل دوران پرتنش جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، دوران دشوار سازندگی در زمان ریاست جمهوری مرحوم آیت‌الله هاشمی رفسنجانی و دوران موسوم به اصلاحات است که با ریاست جمهوری دکتر سیدمحمد خاتمی آغاز گردید. او به عنوان فردی که در سمت معاون وزارت امور اقتصادی و دارایی و در متن رخدادهای روابط اقتصادی خارجی حضور داشته، به ذکر جزئیاتی از تاریخچه مالی ایران می‌پردازد.

در این کتاب موضوعاتی همچون «موانع سرمایه گذاری‌های خارجی در ایران، سرنوشت سرمایه گذاری‌های دولت ایران در خارج از کشور، حفظ و افزایش منافع کشور در سرمایه گذاری خارجی دولت ایران، فرجام شرکت سرمایه گذاری ایران، نحوه وصول مطابات دولت ایران از کشورهای خارجی و استفاده از تسهیلات خارجی و مشکلات ناشی از آن» مورد بررسی قرار گرفته است.

نویسنده با توجه به اینکه نزدیک به 17 سال تصدی سازمان سرمایه گذاری خارجی و کمک‌های اقتصادی و فنی ایران را برعهده داشته و فرازونشیب‌هایی که در ارتباط با وظایف این سازمان را تجربه کرده، احساس وظیفه کرده تا برای آگاهی آیندگان راجع به مشکلاتی که بر سر راه پذیرش سرمایه گذاران خارجی در ایران وجود داشته و دارد و سرنوشت سرمایه گذاری‌های دولت ایران در خارج از کشور و معضلات مربوط به دو موضوع دیگر اقدام به نگارش این کتاب کند.

در ارتباط با سرمایه گذاری‌های رژیم پهلوی در خارج از کشور و وام‌هایی که به دولت‌های خارجی اعطاء شده بود، اطلاعات نادرستی در ذهن برخی از ایرانیان نقش بسته و عدم وجود اطلاعات صحیح و مستند می‌تواند در آینده قضاوت‌های ناصوابی را موجب شود، خصوصا آن‌که گویا در فرآینده تبدیل بایگانی سنتی و کاغذی سازمان سرمایه گذاری و کمک‌های اقتصادی و فنی به میکروفیلم، بخشی از اطلاعات مربوطه غیر قابل دسترسی شده است.

نویسنده تلاش کرده تا آنجا که ذهنش یاری می‌کند، نکات اصلی و موضوعاتی را که به عنوان بخشی از تاریخچه مالی کشور طی دو دهه بعد از انقلاب اسلامی در ایران تلقی می‌شود، جمع آوری و در کتاب ارائه کند. کتاب شامل 126 پیوست، تصاویر و نمایه‌ها (اشخاص حقیقی، حقوقی و مکان‌ها) است.

اعتماد

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...