رویداد شفاف حقیقت | اعتماد


«فلسفه هنر هایدگر» [Heidegger's Philosophy of Art] نوشته جولیان یانگ [Julian Young] با ترجمه امیر مازیار توسط نشر گام نو به چاپ سوم رسید. جولیان یانگ استاد فلسفه در دانشگاه اوکلند است و برخی آثار او از این قرارند: اراده و عدم اراده (پژوهشی در فلسفه آرتور شوپنهاور1987)؛ فلسفه هنر نیچه (1992)؛ هایدگر، فلسفه، نازیسم (1977). نوع نگاه هایدگر به مقوله هنر و امتداد فلسفه هستی‌شناسانه هایدگر در ارتباط دوجانبه انسان با هنر در این کتاب توسط جولیان یانگ مطرح می‌شود. ترجمه روان امیر مازیار با توجه به دشواری مفاهیم مطرح شده در این کتاب باعث می‌شود مخاطب به آسانی تفهیم شود. البته یکی از خاصیت‌های ترجمه کتب فلسفی همان فراوانی پاورقی‌هاست. با توجه به انتقال ساختار زبانی از کشور مبدا و همچنین وفاداری به اصل اثر، مترجم در طرح مسائل و استفاده بجا از پاورقی نیز موفق بوده است. چرا که پاورقی عضو لاینفک در ترجمه آثار مشکل مانند نیچه و هایدگر محسوب می‌شود.

فلسفه هنر هایدگر» [Heidegger's Philosophy of Art]  جولیان یانگ [Julian Young]

این کتاب در 4 بخش با نام‌های منشأ اثر هنری، هولدرلین: متون اولیه، هولدرلین متون متاخر و هنر مدرن به‌صورت کاملا تفصیلی مقوله هنر را از دیدگاه هایدگر شرح می‌دهد و نظریاتی را به اشتراک می‌گذارد. در بخش نخست از موافقت هایدگر با هگل راجع به مرگ هنر سخن می‌گوید. هایدگر به نقل از هگل می‌گوید «هنر دیگر برای ما والاترین حالی که در آن حقیقت برای خود وجود می‌یابد، به حساب نمی‌آید. شاید کسی آرزو برد که هنر به پیشرفت و کمال خود ادامه دهد، اما قالب هنر از اینکه والاترین نیاز روح باشد فرو افتاده است. هنر برای ما از وجهه وظیفه والایش، امری در گذشته است و چنین خواهد ماند.»

دلایل متعددی در این کتاب هست که هنرهای عصر مدرنیته را از بزرگی ساقط می‌داند و البته دلیل اصلی هایدگر زیبایی‌شناسی است. چرا که زیبایی‌شناسی بر اثر هنری تسلط دارد. خطای تاریخی زیبایی‌شناسی این بوده است که ما ادراک را تجربه می‌خوانیم و شیوه نگا‌ه‌مان تغییر کرده است. با ادراک، لذت هنری حاصل می‌شود اما هنر در ساحت تجربه می‌میرد. هایدگر مشخصه اصلی زیبایی‌شناسی را بی‌طرفی می‌داند. ساحت سوژه نباید از منظر خاصی دیده شود چرا که زیبایی‌شناسی را محدود می‌کند. اما اگر همه پیوندهای سوژه به پیرامون محدود و ممنوع شوند چه باقی می‌ماند؟

در بخش روشنگری و زیبایی‌شناسی ماهیت ما‌بعدالطبیعه و دخالت آن در امر زیبا را مردود می‌شمارد. هایدگر معتقد است که تئوری‌ها هنر را نمی‌سازند اما تئوری یکی از تمهیداتی است که فضایی را برای هنر به وجود می‌آورد. در بخش گسترش مفهوم هنر ابهاماتی جدی از سمت هایدگر نشان داده می‌شود. این بخش منظر اصلی هنر از دیدگاه هایدگر را نشان می‌دهد و عنوان می‌سازد که از دیدگاه او هنر یکی از روش‌هایی است که در آن حقیقت روی می‌دهد. در امتداد بخش منشأ اثر هنری هایدگر سوال دیگری را مطرح می‌کند: «اما زبان چیست؟ هایدگر با شعر خواندن، زبان وضعیت را مبهم می‌سازد. با این ترادف که زبان عالم را می‌آفریند. اینگونه معنا می‌شود که شعر نام‌گذاری آغازین خدایان و ذات اشیاست از آنجا که ظاهرا شعر متضمن یک شاعر است، نتیجه می‌شود که عالم آفریده شاعر است واین امر باردیگر ما را به فهم پرومته‌ای رابطه اثر-عالم می‌کشاند» (ص64). ضرورتی نیز در کار نیست که ما زبان را آفریده شاعری نخستین بدانیم چرا که زبان صرفا به تصدیق عالم نمی‌پردازد بلکه آن را فرافکنی می‌کند. او زبان را یک عمل اجتماعی می‌داند و به این مهم می‌رساند که زبان عالم را خلق می‌کند نه اثر هنری را. چرا که اثر هنری عالم را واضح می‌کند، یعنی از ناپیدایی به مریی بودن می‌رساند. هایدگر هنر بزرگ را همگانی معرفی می‌کند و راجع به آن می‌گوید «پس هنر بزرگ رویداد شفاف حقیقت است، یعنی پدیدار شدن عالم در اثر است. به این صورت که زمین از طریق عالم ظاهر می‌شود» ( ص90)

در واقع هایدگر در تعارض‌های بنیادین سوژه‌ها به رفع اشکال منطقی از آنان می‌پردازد. تقابل، یکی از پدیده‌هایی است که در فلسفه، هایدگر را به خود مشغول داشته و برای عبارت پیوند داشتن در عین تمایز کوشش کرده است. او به منشأ نیز می‌پردازد و می‌گوید از سویی تناقض موجود در آثار هولدرلین باعث می‌شود از 1930 تا میانه دهه 1940 هایدگر دلمشغول آثار او بشود. پرسش پیش رو این است که چرا هایدگر تناقض موجود را نمی‌یافت تا سرمشق دیگری مطرح کند که حداقل منطبق بر آثار هولدرلین باشد؟ جولیان یانگ پاسخ می‌دهد که شکست انحصار سرمشق یونان از جانب هایدگر صرفا در نتیجه اندیشه در باب هولدرلین صورت نگرفت، بلکه در نتیجه فهم عمیق‌تر هایدگر از شعر هولدرلین و شروح شاعرانه هولدرلین در باب شعر رخ داد. در امتداد کتاب به شعر و اندیشه و سیاست می‌پردازد و فاصله‌گذاری بین شاعر و متفکر را به وجود می‌آورد. نویسنده هولدرلین را در اینجا متفکری مطرح می‌کند که اندیشه‌هایش برابر اندیشه‌های هایدگر است. نگاه هایدگر به مرگ خدایان (برخلاف نیچه) در این جمله است که خدایان بازگشت می‌کنند و خدایان جدا شده یونانیان را با خدایان حقیقی ما یکی می‌داند. یانگ، یونان‌گرایی هایدگر را ظالمانه می‌خواند و هولدرلین را متهم می‌سازد به اینکه تفاوت بین اخلاق یونانی و مسیحی را درک نکرده است «زیرا تغییر شکل اساسی اخلاق یونانی را در خلال مواجهه با فضایل نجیب مسیحیت فهمیده بود»

(ص 138) در بخش‌های دیگر این کتاب 280 صفحه‌ای مسائلی مانند از امر والا به امر مقدس، هنرمندان، طبیعت گرایی، هنر آسیای شرقی و هنر انتزاعی می‌پردازد.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

راسکلنیکوف بر اساس جان‌مایه‌ای از فلسفه هگل دست به جنایت می‌زند... انسان‌ها را به دو دسته تقسیم می‌کند: نخست انسان‌های عادی که می‌بایست مطیع باشند و حق تجاوز از قانون را ندارند و دوم انسان‌های که او آن را «مافوق بشر» یا غیرعادی می‌نامد و اینان مجازند که برای تحقق اهداف والای خود از قانون عدول کنند... به زعم او همه‌ی قانون‌گذاران و بنیان‌گذاران «اصول انسانیت» به نوعی متجاوز و خونریز بوده‌اند؛ ناپلئون، سولن و محمد را که از او تحت عنوان «پیامبر شمشیر» یاد می‌کند از جمله این افراد استثنایی می‌‌داند ...
انقلابی‌گری‌ای که بر من پدیدار شد، حاوی صورت‌های متفاوتی از تجربه گسیختگی و گسست از وضعیت موجود بود. به تناسب طیف‌های مختلف انقلابیون این گسیختگی و گسست، شدت و معانی متفاوتی پیدا می‌کرد... این طیف از انقلابیون دیروز بدل به سامان‌دهندگان و حامیان نظم مستقر می‌شوند... بخش زیادی از مردان به‌ویژه طیف‌های چپ، جنس زنانه‌تری از انقلابی‌گری را در پیش گرفتند و برعکس... انقلابی‌گری به‌واقع هیچ نخواستن است ...
سند در ژاپن، قداست دارد. از کودکی به مردم می‌آموزند که جزئیات را بنویسند... مستند کردن دانش و تجربه بسیار مهم است... به شدت از شگفت‌زده شدن پرهیز دارند و همیشه دوست دارند همه چیز از قبل برنامه‌ریزی شده باشد... «هانسه» به معنای «خودکاوی» است یعنی تأمل کردن در رفتاری که اشتباه بوده و پذیرفتن آن رفتار و ارزیابی کردن و تلاش برای اصلاحش... فرایند تصمیم‌سازی در ژاپن، نظام رینگی ست. نظام رینگی، نظام پایین به بالا است... این کشور را در سه کلمه توصیف می‌کنم: هارمونی، هارمونی، هارمونی! ...
دکتر مصدق، مهندس بازرگان را مسئول لوله‌کشی آب تهران کرده بود. بعد کودتا می‌شود اما مهندس بازرگان سر کارش می‌ماند. اما آخر هفته‌ها با مرحوم طالقانی و دیگران دور هم جمع می‌شدند و از حکومت انتقاد می‌کردند. فضل‌الله زاهدی، نخست‌وزیر کودتا می‌گوید یعنی چه، تو داری برای من کار می‌کنی چرا از من انتقاد می‌کنی؟ بازرگان می‌گوید من برای تو کار نمی‌کنم، برای مملکت کار می‌کنم، آب لوله‌کشی چه ربطی به کودتا دارد!... مجاهدین بعد از انقلاب به بازرگان ایراد گرفتند که تو با دولت کودتا همکاری کردی ...
توماس از زن‌ها می‌ترسد و برای خود یک تز یا نظریه ابداع می‌کند: دوستی بدون عشق... سابینا یک‌زن نقاش و آزاد از هر قیدوبندی است. اما ترزا دختری خجالتی است که از خانه‌ای آمده که زیر سلطه مادری جسور و بی‌حیا قرار داشته... نمی‌فهمید که استعاره‌ها خطرناک هستند. نباید با استعاره‌ها بازی کرد. استعاره می‌تواند به تولد عشق منجر شود... نزد توماس می‌رود تا جسمش را منحصر به فرد و جایگزین‌ناپذیر کند... متوجه می‌شود که به گروه ضعیفان تعلق دارد؛ به اردوی ضعیفان، به کشور ضعیفان ...