صد و سی و هشتمین شماره از ماهنامه فرهنگی، اجتماعی «آزما»، ویژه هنر و ادبیات با عکس روی جلد فرزانه طاهری منتشر شد.

به گزارش ایسنا، در این شماره که شامل بخش‌های یادداشت، گزارش، نگاه، پرونده، گفت‌وگو، داستان‌ و نقد است، گفت‌وگوی اسدالله امرایی با فرزانه طاهری با عنوان «ما، ماییم، آدم اینجا!» منتشر شده است. 

بخش پرونده، «امواج خشم و ابتذال زیر پوست جامعه» نیز با گفت‌وگوی ناصر فکوهی با عنوان «نئولیبرالیسم و جنون مهارگسیخته»، محمدرضا اصلانی با عنوان «زیر باران ابتذال، بدون چتر» و جان اسپرینگ فورد با عنوان «کج‌راهه‌های اقتصاد و سونامی پوپولیسم» با ترجمه سیمین‌دخت گودرزی همراه است.

یادداشت سردبیر هم با عنوان «دق کاغذ نگیرید لطفا!» منتشر شده است. 

همچنین در این شماره از «آزما» گفت‌وگوی بهرام دبیری با قطب‌الدین صادقی درباره هنر و نقاشی با عنوان «آن‌چه نادیدنی است، آن بینی!» انتشار یافته است.

«یک جدایی تاریخی» نیز عنوان گزارشی از غزاله سعادتی است که با نگاه به فاصله بین ادبیات روز و ادبیات دانشگاهی در این شماره منتشر شده است. 

شماره ۱۳۸ «آزما» در ۷۴ صفحه و با قیمت ۱۵ هزار تومان با صاحب‌امتیازی و مدیرمسئولی ندا عابد و سردبیری هوشنگ اعلم منتشر شده است.

جستجوی یک دوچرخه‌ی دزدیده‌شده بهانه‌ای به دست نویسنده می‌دهد تا از بیکاری در کشوری سخن گوید که نیم قرن است از این درد رنج می‌کشد... در این رهگذر، محله‌های فقیر و مردمان آن توصیف شده‌اند: دزدان و همدستان آنها، روسپیان و پااندازان، و تاجران مشکوک... شخصیت اصلی داستان سعی می‌کند که پلیس را درگیر این داستان کند، اما کاملاً شکست می‌خورد... با وساطت روسپی می‌تواند دوچرخه‌اش را دوباره از دزد خریداری کند ...
گوشه‌هایی مهم از تاریخ تجدد در ایران... 6 محصل مسلمان از ایران، برای آموختن علوم جدید و آشنایی با تمدن غرب وارد لندن می‌شوند... روبه‌رو شدن با تندروهای مسیحی، تبشیری های متعصب، حلقه‌ی فراماسون‌های پنهان کار، انجمن‌های کارگری رادیکال... جامعه‌ای که تصویر دقیقی از آن در آثار جین آستین ترسیم شده است... یکی از آنها نام کتاب خاطرات خود از این سفر را «حیرت نامه» نامید ...
ماجرای گروه پیکان سیاه در زمان جنگ گل‌ها در انگلستان اتفاق می‌افتد... پدر ریچارد را کشته است تا بتواند قیم او شود و از دارایی‌اش سوءاستفاده کند... ریاکار، خائن، مرافعه‌جو و پیمان‌شکن است و حتی حاضر است در گرماگرم جنگ تغییر تابعیت بدهد تا بتواند از بدبختی شکست‌خوردگان بهره‌برداری کند... جان، در واقع جواناست! دختری یتیم که سر دانیل، قصد دارد او را به همسری ریچارد دربیاورد ...
بازنویسی بخشی از روایت هفت پیکر... یکی از چکمه‌های سمانه گم می‌شود... کابوس‌های جوانی را حکایت می‌کند که خاطرات پدر مرده‌اش، شهر زادگاهش یعنی اصفهان و رودخانه زاینده رود او را به مرز پریشانی می‌رساند... روایت‌گر پسر خنگی است که تا پیش از رفتن به مدرسه حرف نمی‌زند... باید به تنهایی چند اسیر عراقی را به پشت جبهه منتقل کند... تصمیم می گیرد که با همسر واقعی اش همبازی شود ...
ماجرای رستم و سهراب، تنها موردی است که در آن پدری ناخواسته فرزندش را -چون که معترض حکومت شاه ایران شده بود- می‌کشد و تراژدی فرزندکشی را رقم می‌زند... تنها زن باقرآباد که بلد است از روی کتاب شعر بخواند... با یکه‌بزن‌های دیگر به طمع پول همراه شده تا دل «آذر» را به دست بیاورد... اما آذر دلش برای زندگی با «گروهبان رستمی» هوایی شده... معلوم نمی‌شود این مادر متفاوت و قوی، چه تأثیری در زندگی سالار داشته ...