مجموعه «بریم خوش‌گذرونی» حاوی هجده داستان عاشقانه نوشته «علیرضا محمودی ایرانمهر» انتشار یافت.

به گزارش فارس، بیچاره پوپر، پست ساعت دو، سونات زنانه، تعطیلات، پشت دروازه‌های بهشت، دریاهای ماه، فیل‌های پشت پنجره، جشن تولد، پرده‌های سفید سرتاسری، بریم خوش‌گذرونی، مرگ شاملو، صبح سرهنگ، پیراهن روی هم، خارهای پیچا پیچ رز، بام‌های خیس، برفراز شهر، کهن‌ترین داستان جهان، شیخ مشفق‌الدین، سرم رو می‌فروشم و آن سوی دیوار، عناوین داستان‌های این مجموعه هستند.

در قسمتی از داستان «بیچاره پوپر» آمده است: «شکلات کشف خوبی است. تجربه این را ثابت کرده است. تنها مشکل، کارل پوپر است که با امید بی‌پایان به جهان توی کیف شانه‌ای‌ام، معدن آهن و فولاد است. به هر طرف که می‌گذارمش وزن تحمل ناپذیرش را احساس می‌کنم. آن فلز عجیب و مستحکم هم به شکل اسب آبی در ته جیب یلداست فکر کردم شاید با انگشت‌های باریکش دارد آن را می‌چرخاند. من هنوز مشکلات را زیر زبانم می‌مالیدم و باز هم گاهی بی‌اختیار زمزمه می‌کرد: بیچار پوپر!...»

این کتاب جمعه 26 خردادماه ساعت 18 توسط «رسول آبادیان» در کافه تیتر نقد و بررسی می‌شود.
کتاب «بریم خوش گذرونی» با 155 صفحه، شمارگان هزار نسخه و قیمت 2200 تومان در دسترس علاقه‌مندان قرار گرفته است.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...