کتاب "دیوار چین" مجموعه‌ای از چند نوشته از فرانتس کافکا با ترجمه اسدالله امرایی از سوی انتشارات کتابسرای تندیس منتشر شد.

به گزارش مهر، این کتاب شامل یادداشت‌ها و داستان‌گونه‌هایی از این نویسنده شهیر اهل چک است که از عناوین آنها می‌توان به دهکده مجاور، گزارشی به فرهنگستان و شغال‌ها و عرب‌ها اشاره کرد.

در "حکایتی کوتاه" می‌خوانیم: موش گفت: "افسوس دنیا روز به روز تنگ‌تر می‌شود. اول آن‌قدر بزرگ بود که می‌ترسیدم. دویدم و دویدم و خوشحال بودم که سرانجام در دور دست، چپ و راست خودم دیوارهایی دیدم، اما این دیوارهای بلند با چنان سرعتی به هم نزدیک می‌شوند که به آخر خط می‌رسم و تله‌ای که باید توی آن بیفتم، گوشه‌ای منتظر است." گربه گفت:" فقط باید مسیرت را عوض کنی." و آن را خورد.

فرانتس کافکا (1883-1924) یکی از بزرگ‌ترین نویسندگان آلمانی‌زبان در قرن بیستم بود. اغلب آثار کافکا از جمله مسخ، محاکمه و رمان ناتمام قصر به فارسی ترجمه شده‌اند. وی فضاهای پیش‌پا افتاده را به شکلی اغراق‌آمیز و فرا واقع‌گرایانه توصیف می‌کند؛ فضاهایی که امروزه به کافکایی شهرت پیدا کرده‌اند.

کتاب "دیوار چین" از مجموعه تندیس‌های جیبی با شمارگان 1500 نسخه در 64 صفحه و به قیمت 1500 تومان منتشر شده است.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...