«کفش‌های بافتنی» نوشتۀ کلر ژوبرت، «خواب پلنگ» نوشتۀ هادی حکیمیان و «گزارش اندوه»، نوشتۀ محمود جوانبخت، به عنوان آثار برگزیده و شایسته تقدیر جشنواره ادبی شهید حبیب غنی‌پور معرفی شدند.

کفش‌های بافتنی خواب پلنگ گزارش اندوه بگزیده جشنواره حبیب غنی پور

به گزارش کتاب نیوز به نقل از  مهر، آئین پایانی نوزدهمین و بیستمین دورۀ جشنواره ادبی شهید حبیب غنی‌پور به صورت مجازی برگزار و برترین‌ها معرفی شدند. بنا به موافقت «ایوب دهقانکار» مدیرعامل مؤسسۀ خانه کتاب و ادبیات ایران برگزیدگان و آثار شایسته تقدیر جشنواره به ترتیب پنج میلیون تومان و دو میلیون تومان دریافت می‌کنند.

اسامی برگزیدگان دورۀ نوزدهم جشنواره شهید غنی‌پور به شرح زیر است:

در بخش کودک، کتاب «کفش‌های بافتنی» نوشتۀ کلر ژوبرت از انتشارات به‌نشر و کتاب «من از دکمه می‌ترسم» نوشتۀ هدی حدادی نشر خانه ادبیات، کتاب سال شدند.

کتاب «خواب پلنگ»، نوشتۀ هادی حکیمیان از انتشارات شهرستان ادب را به‌عنوان اثر تقدیری بخش نوجوان معرفی شد.

کتاب «گزارش اندوه»، نوشتۀ محمود جوانبخت از انتشارات نیستان به‌عنوان اثر شایسته تقدیر دوره نوزدهم، معرفی شد.

................ هر روز با کتاب ...............

اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...