چخوف و دشمنانش | شرق


«دشمنانِ» چخوف داستانی ‌است با موقعیتی درخشان، كه این قابلیت را دارد تا به‌عنوان یک داستان عالی در کارگاه‌های داستان از لحاظ عناصر داستان، مانند شخصیت‌ها، فضا، مکان و موقعیت مورد تجزیه، تحلیل و بررسی قرار گیرد. در این داستان، موقعیتی فراهم شده است که زمینه و بستر یک داستان مدرن است. ساخته‌شدن این موقعیت در داستان نقش کلیدی را برعهده دارد و درواقع انتخاب موقعیت در داستان، طی‌‌کردن نیمی از داستان است. درست در شبی که پزشکی به اسم «کریلف» تنها فرزند خود را از دست داده است، زنگ خانه به صدا درمی‌آید. همه‌ مستخدمین از مدتی پیش، به علت بیماری دیفتری که پسر دکتر به آن مبتلا شده است، مرخص شده‌اند. کریلف، که چند شبی هم نخوابیده است با سر و روی آشفته، در را به روی مردی با ظاهر و لباس آراسته باز می‌کند. در خانه‌ای که مرگ عزیزی اتفاق افتاده است، باید شاهد چه چیزی باشیم؟ شیون، زاری، گریه؟ اما در این خانه‌ ماتم‌زده سکوت حاکم است.

دشمنان چخوف

سکوتی که از هر شیون و زاری سنگین‌تر و دردناک‌تر است. خانه‌ کریلف، بوی مرگ می‌دهد. تنها فرزندش، مرده است. مادری که به سوگ پسرش نشسته است. در قسمتی از داستان می‌خوانیم: «دست‌های خود را روی او گذاشته است و چهره‌اش را در چین‌های ملافه پنهان کرده بود. کریلف هم از قطره‌هایی که روی ریشش می‌درخشید، پیدا بود گریسته است». کریلف و همسرش در سنینی هستند که امکان بچه‌دارشدن‌شان هم کم است. تحت این شرایط «آبوگین» از دکتر می‌خواهد، هرچه زودتر لباس بپوشد و همراه او به خانه‌اش برود، تا شاید بتواند جان همسرش را که از هوش رفته، نجات دهد. آبوگین به‌شدت نگران همسرش است، چراکه مرگ پدر همسرش نیز، از ناراحتی قلبی بوده است. تحت این شرایط، شخصیت دکتر و آبوگین، در مقابل هم قرار می‌گیرند. آبوگین، وقتی متوجه مرگ تنها فرزند پزشک می‌شود، سعی می‌کند با یادآوری قسم پزشکی پزشک و وظایف شغلی کریلف، او را راضی به آمدن با خود کند. در نهایت کریلف، با آبوگین همراه می‌شود. در طول راه که با کالسکه طی می‌کنند، سکوت و تاریکی حکمفرماست، كه این می‌تواند نشان‌دهنده‌ غم و اندوه کریلف و ناراحتی آبوگین از آن‌چه برای همسرش اتفاق افتاده هم باشد. زمانی که به خانه می‌رسند خانه‌ آبوگین هم مانند خانه‌ کریلف، در تاریکی و سکوت فرو رفته است. آبوگین، از اینکه صدای شیون و زاری در خانه شنیده نمی‌شود، حدس می‌زند، همسرش هنوز زنده باشد. اما زمانی که به اتاق زن می‌رود، نامه‌ای را پیدا می‌کند، دلیل بر فرار زن با معشوقه‌اش. کریلف پزشک به دنبال بیمار می‌گردد تا سریع‌تر معالجه‌اش کند و هرچه زودتر نزد همسر سوگوارش برگردد.

در این لحظه است که سوگ و اندوه آبوگین آغاز می‌شود. مردی که همسرش را نه با مرگ بلکه با خیانت از دست داده است. او از این به‌بعد با تحقیر، بی‌آبرویی و سرزنش روبه‌روست. در این لحظه است که خواننده سوگواری و اندوه هر دو مرد را به شکلی واضح می‌بیند. آبوگین حالا فقط یک گوش شنوا می‌خواهد كه از زندگی و زنی که عاشقش بوده بگوید، از زندگی که بر باد رفته است و از اعتمادی که به زنش داشته، تا آنجا که متوجه‌ نقشه‌ی زن و معشوقش نشده. زندگی‌ای که در آستانه فروپاشی است. ولی کریلف در شرایط و حالت عادی نیست که بخواهد به این حرف‌ها مثل یک آدم معمولی گوش کند. درواقع نمی‌تواند شنونده‌ خوبی باشد. کریلف به آبوگین می‌گوید: «منو از خانه‌ام کشاندی این‌جا تا دستم بیندازی». دو مرد که در هیچ شرایطی، هیچ‌گاه این‌گونه به هم بدوبیراه و ناسزا نمی‌گویند شروع می‌کنند به فحش و ناسزادادن به هم. اسم داستان «دشمنان» است. دو مردی که سلاح به دست ندارند تا با هم جنگ کنند، ولی طوری در مقابل هم قرار می‌گیرند که رویارویی‌شان به ‌مثابه جنگ می‌ماند. در پایان، کریلف خانه‌ آبوگین را ترک می‌کند. با اینکه به‌شدت از دست آبوگین عصبانی است. اما در راه برگشت به خانه، به آبوگین و آدم‌هایی که توی آن خانه هستند، فکر می‌کند. این لحظه، لحظه‌ ناب و آشکارشدن عواطف انسانی است. درواقع همذات‌پنداری خواننده، با هر دو شخصیت داستان اتفاق می‌افتد. «کریلف و آبوگین». نکته‌ای که حائز اهمیت فراوانی است. اسم و موقعیت داستان با ظرافت انتخاب شده‌ است.
...
«دشمنان» آنتوان چخوف با ترجمه سیمین دانشور، شاملِ سیزده داستان از چخوف است از‌جمله داستان‌های معروفِ «دشمنان»، «یک اتفاق ناچیز»، «بانو و سگ ملوسش»، «فراری» و «رویا» که در نشر نگاه بارها بازچاپ شده و چندی پیش چاپِ سیزدهم آن منتشر شد. كتاب جز داستان‌ها، پیش‌گفتاری به‌قلم دانشور دارد و مقاله‌ای از ماکسیم گورکی. دانشور در پیشگفتارش می‌نویسد «تنها انعکاس حقایق زندگی بشری می‌تواند نام هنر به خود بگیرد. انعکاسی از واقعیت‌های زندگی اجتماعی مردمی که هنرمند در میان آنها زندگی می‌کند که در آثار چخوف با نهایت دقت و مهارت رعایت شده است.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

عشقش او را ترک کرده؛ پدرش دوست ندارد او را ببیند و خودش هم از خودش بیزار است... نسلی که نمی‌تواند بی‌خیال آرمان‌زدگی و شعار باشد... نسلی معلق بین زمین ‌و هوا... دوست دارند قربانی باشند... گذشته‌ای ساخته‌اند برای خودشان از تحقیرها، نبودن‌ها و نداشتن‌ها... سعی کرده زهر و زشتی صحنه‌های اروتیک را بگیرد و به جایش تصاویر طبیعی و بکر از انسان امروز و عشق رقم بزند... ...
دو زن و یک مرد همدیگر را، پس از مرگ، در دوزخ می‌یابند... همجنس‌بازی است که دوستش را به نومیدی کشانده و او خودکشی کرده است... مبارز صلح‌طلبی است که به مسلکِ خود خیانت کرده است... بچه‌ای را که از فاسقش پیدا کرده در آب افکنده و باعث خودکشی فاسقش شده... دژخیم در واقع «هریک از ما برای آن دو نفرِ دیگر است»... دلبری می‌کند اما همدمی این دو هم دوام نمی‌آورد... در باز می‌شود، ولی هیچ‌کدام از آنها توانایی ترک اتاق را ندارد ...
«سم‌پاشی انسان‌ها» برای نجات از آفت‌های ایدئولوژیک اجتناب‌ناپذیر است... مانع ابراز مخالفتِ مخالفین آنها هم نمی‌شویم... در سکانس بعد معلوم می‌شود که منظور از «ابراز مخالفت»، چماق‌کشی‌ و منظور از عناصر سالم و «پادزهرها» نیز «لباس‌شخصی‌ها»ی خودسر!... وقتی قدرت در یک حکومت، مقدس و الهی جلوه داده شد؛ صاحبان قدرت، نمایندگان خدا و مجری اوامر اویند و لذا اصولا دیگر امکانی! برای «سوءاستفاده» باقی نمی‌ماند ...
رفتار جلال را ناشی از قبول پست وزارت از سوی خانلری می‌داند و ساعدی را هم از مریدان آل‌احمد می‌بیند... خودداری سردبیر مجله سخن از چاپ اشعار نیما باعث دشمنی میان این دو شد... شاه از او خواسته بوده در موکب ملوکانه برای افتتاح جاده هراز بروند... «مادر و بچه» را به ترجمه اشرف پهلوی منتشر کرد که درواقع ثمینه باغچه‌بان مترجم آن بود... کتاب «اندیشه‌های میرزافتحعلی آخوندزاده» را نزد شاه می‌برد: «که چه نشسته‌اید؟ دین از دست رفت! این کتاب با ترویج افکار الحادی احساسات مردم مسلمان را جریحه‌دار کرد ...
در نیمه‌های دوره قاجار اقتصاد کشور با اقتصاد جهانی پیوند یافت و بخش کشاورزی و جامعه روستایی با توجه به این شرایط در معرض تغییر قرار گرفت... تا پیش از اصلاحات ارضی شکل غالب کار در کشور نه کار مزدی که کار رعیتی بود... هیچ برنامه ملی برای ثبت بیکاری و برقراری بیمه‌های بیکاری وجود ندارد... سیاست‌های دولت برای اسکان مهاجران بیکار با شکست مواجه شده... گفتارهای همدلانه انقلابیون موجب شد این گروه‌ها با انقلابیون همراه شوند ...