نگاه منتقدانه یک غزل‌سرا | اعتماد


امروز سالروز تولد سیمین بهبهانی است و به همین مناسبت، به یکی از کتاب‌های متفاوت او یعنی «یاد بعضی نفرات» می‌پردازیم. سیمین خلیلی - که بعدها پس از ازدواج نخستش به نام سیمین بهبهانی مشهور شد - در طول عمر هشتاد و هفت ساله‌اش علاوه بر سرودن اشعار مختلف و نوآوری‌های وزنی در عرصه غزل‌سرایی (در کتاب‌هایی چون چلچراغ، مرمر و رستاخیز) ترانه‌های متعددی نیز برای ملودی‌سازان و آوازخوانان مشهور ایرانی تصنیف کرد (از جمله ترانه‌هایی چون: ‌ای رقیب ساخته جواد معروفی، گمراه ساخته حبیب‌الله بدیعی، فال حافظ ساخته منوچهر لشگری و...)؛ استعداد خود را در زمینه زندگینامه‌نویسی نیز به بوته آزمایش سپرد (به خصوص در کتاب با مادرم همراه)، چندین داستان کوتاه نوشت (که به خصوص در کتاب کلید و خنجر جمع‌آوری شده‌اند) و در نهایت نقد و بررسی‌های فراوانی نیز بر کتاب‌های شعر و داستان شاعران و نویسندگان مختلف نوشت که بخش زیادی از آنها در دو جلد قطور به نام «یاد بعضی نفرات» آمده است.

سیمین بهبهانی یاد بعضی نفرات

ویراست اولیه این کتاب برای نخستین‌بار در سال 1378 توسط نشر البرز در 870 صفحه به چاپ رسید و ویراست دوم این کتاب برای نخستین‌بار در سال 1386 توسط انتشارات نگاه و در 824 صفحه چاپ شد. ساختار این دو کتاب با وجود همنام بودن‌شان الزاما از یک الگو تبعیت نمی‌کند. در ویراست نخست، غزل‌سرای نامی علاوه بر انتشار گزیده‌ای از بررسی‌های خود بر آثار برخی از اهالی ادب (مانند منوچهر آتشی، منصور اوجی، فریدون مشیری، محمود دولت‌آبادی، هوشنگ گلشیری، شهرنوش پارسی‌پور و بیژن نجدی) مجموعه‌ای از بهترین گفت‌وگو‌هایی را که تا آن سال با وی در مقام غزل‌سرا شده بود گرد آوری کرده بود اما ویراست دوم این کتاب سراسر به نقد و بررسی آثار گوناگون ادبی و فرهنگی اختصاص دارد و در آن بررسی‌ها علاوه بر تحلیل نوشته‌ها و سروده‌هایی که درویراست نخست آورده شده بود، آثار بسیاری دیگر از هنرمندان و اهالی فرهنگ چون: شهریار، سیدعلی صالحی، قیصر امین پور، صدرالدین الهی، احسان نراقی، رضا براهنی و پگاه احمدی و... نیز مورد ارزیابی دقیق قرار می‌گیرد.

نقد و بررسی دقیق این دو مجموعه و تعیین جایگاه این کتاب در مقام مقایسه با آثار مشابه دیگر در اینجا امکان‌پذیر نیست و زمان دیگری را می‌طلبد. نگارنده این سطور البته در دو مقاله‌ای که پیش‌تر درباره جایگاه سیمین بهبهانی در سه عرصه غزل‌سرایی، ترانه‌نویسی و نقد ادبی نوشته بودم (مندرج درمجله گزارش موسیقی، شهریور 1393 و سایت قدیمی‌ها منتشره در تیر 1394) تا اندازه‌ای در این باره نکاتی را بیان کرده‌ام. در اینجا تنها می‌توانم به این نکته اشاره کنم که شیوه مسلط نقد و بررسی خانم بهبهانی در این دو کتاب در چارچوب نقد غیردانشگاهی (غیرآکادمیک) اما به‌شدت هوشمندانه و در چارچوب نقد عملی و راهگشا قرار می‌گیرد. البته برخی نوشته‌های ایشان در این دو کتاب از حد بررسی‌های کوتاه کلی و نقدهای توصیفی (ریویو نویسی) فراتر نمی‌روند (مانند تحلیل‌های او بر اشعار محمد حقوقی و فریدون مشیری)؛ بسیاری از آنها در چارچوب نقدهای پدیدارشناسانه نوشته شده اند (مانند نقدی که سیمین در ویراست دوم این کتاب بر رمان «دل دلدادگی» شهریار مندنی‌پور نوشته است و تا اندازه‌ای نقد بر مجموعه خاطرات پراکنده گلی ترقی و نقد بر رمان «تهران، شهر بی‌آسمان» امیرحسن چهل‌تن.

البته بهبهانی در برخی دیگر از تحلیل‌هایش نیز سعی کرده است که ضمن تبیین کلی ساختار آثار مورد نظر با رویکردی بیرونی و البته فارغ از تنفر-شیفتگی و با نگاهی موشکافانه و جزیی نگر با مسائل برخورد کند و در این موارد تا اندازه‌ای به مرز نقد رادیکال نزدیک می‌شود. به عنوان مثال وی در فصلی که رمان مومیایی جواد مجابی را مورد نقد و تحلیل قرار می‌دهد، ضمن اشاره به نثر محکم و شعر گونه این کتاب و همچنین گرم و گیرا بودن و تخیل بدیع و غریبش اینگونه می‌نویسد که: «به گمان من تکرار در این اثر بیش از آنچه باید به چشم می‌خورد. بسیاری از صحنه‌ها شبیه به هم هستند و بسیاری از جمله‌ها در این کتاب مفهومی همسان یا نزدیک به هم دارند. برای نمونه، در همان صفحه آغازین کتاب می‌خوانیم که «خدایگان کشته شد» و در ادامه برای چگونگی پخش این خبر چند صفحه سیاه شده است و...» (یاد بعضی نفرات، انتشارات نگاه صفحه 614)

او همچنین در فصل دیگری از این کتاب در بخشی که رمان «روزگار سپری شده مردم سالخورده» محمود دولت‌آبادی را مورد بررسی قرار می‌دهد، ضمن تایید قدرت نویسندگی وی و بیان نکاتی از قبیل اینکه: «شیوه نثر دولت‌آبادی، سراسر دستوری و دقیقی است و نوشته او در عین کشش و هیجان، نظم و حوصله و دقت را تداعی می‌کند و... » درباره قسمتی از محتوای کتاب و شخصیت‌پردازی برخی کاراکترها انتقاداتی را مطرح می‌کند و از جمله می‌گوید که: «این رمان از بابت شرح و تفصیل احوال درونی، بیش و کم، تهی است و کسی نمی‌داند در روان عبدوس چه غوغایی است که او را تا این حد شقی و در قبال برادر و مادر و حتی زنان خود ستمگر کرده است و در عین حال چه اتفاقی موجب شده است که این موجود بی‌رحم، فرزندان خود، نبی و رضی را دوست بدارد و از جدایی آن دو آهو بره به درد باشد. کسی نمی‌داند کدام انگیزه نهانی، پری و زری را واداشته است تا از روسپی خانه‌های تهران سر در بیاورند. فقر؟ بی‌سرپرستی؟ بی‌سوادی و بی‌فرهنگی؟ محیط محدود و خفقان گرفته خانواده و روستا؟ و دیگر چه؟ کسی نمی‌داند جنایت و قساوت با ضمیر قلیچ چه می‌کند و هدی چگونه می‌تواند با آن آرامش، آدمی را با ساطور بکشد و تکه تکه کند... روان همه شخصیت‌های این کتاب برای ما ناشناخته می‌ماند و فقط حوادث بیرونی‌اش، بی‌آنکه بر هیچ رقت و عاطفه‌ای متکی باشد، ما را وامی دارد که در مورد شخصیت‌ها به داوری بنشینیم. افزون بر این، شخصیت‌های این داستان همه منحط، پلید، بیمارگون و احمقند. آیا در روستا آدم‌هایی که به نسبت بویی و بهره‌ای از خصایل انسان برده باشند وجود ندارد؟ آیا این شخصیت‌ها همه نمادی از کثافت و نجاستند؟ تنها شخصیتی که در این کتاب تا حدی مهربان و در واقع یک آدم طبیعی است، با همه کچلی و درماندگی، رضی پسر بزرگ عبدوس است. دیگران همه احمق، خودخواه، حقه‌باز، پست فطرت، ریاکار و جنایت پیشه‌اند. این است که معتقدم عده‌ای از شخصیت‌های این قصه آمیزه‌ای از مبالغه و اغراقند» (برگرفته از کتاب یاد بعضی نفرات ص 327 انتشارات نگاه)

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...