برگ برگ | شرق


آزادی چیست و چگونه به دست می‌آید؟ کتاب «راه باریک آزادی» [The narrow corridor: states, societies, and the fate of liberty]، سومین کتاب از سه‌گانه مهم دارون عجم‌اوغلو [Daron Acemoglu] و جیمز رابینسون [James A. Robinson] (بعد از کتاب‌های ریشه‌های اقتصادی دیکتاتوری و دموکراسی؛ و چرا ملت‌ها شکست می‌خورند؟) به همین سؤال پاسخ می‌دهد.

راه باریک آزادی» [The narrow corridor: states, societies, and the fate of liberty] دارون عجم‌اوغلو [Daron Acemoglu] و جیمز رابینسون [James A. Robinson]

این کتاب نیز مانند دو اثر دیگر ترکیبی از نظریه و تاریخ است. نویسندگان در این اثر نیز ابتدا نظریه‌ای ارائه می‌دهند و سپس در فصول متعدد می‌کوشند آن‌ را در موردهای تاریخی خاص آزمایش کنند. جورج آکرلف برنده جایزه نوبل اقتصاد درباره آن گفته است «راه باریک آزادی ما را به سفری جذاب از میان قاره‌ها و در دل تاریخ بشر می‌برد تا عناصر آزادی را کشف کنیم. در این زمانه تحقیقی مهم‌تر از این نمی‌تواند وجود داشته باشد – و نه کتابی مهم‌تر از این کتاب». نویسندگان کتاب به معنایی از آزادی که در اندیشه جان لاک فیلسوف انگلیسی بیان شده است، نظر دارند. لاک معتقد بود افراد هنگامی آزادند که «اختیار کامل نظم‌بخشیدن به کنش‌های‌شان را داشته باشند و جان و مال‌شان را هر‌گونه که مناسب می‌دانند ... بدون استیجازه یا وابستگی به اراده هر شخص دیگری، در خدمت بگیرند» (ص. 7)

لاک همچنین باور داشت «آزادی در بنیادی‌ترین سطح باید با به سر بردن در وضعیت عاری از خشونت، ارعاب و سایر اقدامات تحقیرآمیز آغاز شود». عجم‌اوغلو و رابینسون همچنین به این نظر فیلیپ پتی باور دارند که «شالوده اساسی یک زندگی شایسته و رضایت‌بخش بر عدم سلطه استوار است – آزادی از سلطه، ترس و ناامنی شدید» (ص. 21). عجم‌اوغلو و رابینسون به مفهوم سلطه نزد فیلیپ پتی نیز نظر دارند. تحت سلطه بودن «به معنای زندگی در سایه حضور دیگری ... نیازمند پاییدن حالات خلقی دیگری... ملزم به سر به زیر انداختن و اظهار چاکری یا چاپلوسی در تلاش برای مورد لطف و توجه قرار‌گرفتن است» (ص. 41). آنها با پالایش اندیشه جان لاک «آزادی را غیبت سلطه» (ص. 22) تعریف می‌کنند و به این بیان فیلیپ پتی معتقدند که آزادی «رهایی از هر‌گونه فرمانبرداری و آزاد‌شدن از بند هر‌گونه وابستگی است. آزادی مستلزم قرار‌داشتن در شرایطی برابر با شهروندانی مثل خودتان است، آن هم با آگاهی مشترک نسبت به اینکه هیچ‌کدام از شما قدرت دخالت دلبخواهی در امور دیگری را ندارید» (ص. 22).

نویسندگان کتاب معتقدند دو مانع اساسی پیش‌روی آزادی وجود دارد: اول: قدرت و اقتدار حکومت، و دوم: قفس هنجارها. حضور حکومت مولد نظم و ممانعت از جنگ همه علیه همه است و فقدان آن وضعیتی شبیه به جنگ همه علیه همه راه می‌اندازد؛ اما مسئله این است که حکومت قادر است از اختیار و قدرتش به نفع دارندگان قدرت سوءاستفاده کرده و آزادی را تحدید و تهدید کند. مسئله آزادی درواقع مسئله «مهار‌کردن اختیار و اقتدار حکومت، به‌صورتی‌که فوایدش و نه مضارش عاید شهروندان شود» (ص. 11)؛ یعنی پرداختن به اینکه «ما نیاز به حکومتی داریم که ظرفیت اجرای قانون، مهار خشونت، حل‌وفصل مرافعات و ارائه خدمات عمومی را داشته باشد، و در‌عین‌حال توسط جامعه‌ای جسور، مطالبه‌گر و کاملا سازمان‌یافته لجام زده شود» (ص. 44).

عجم‌اوغلو و رابینسون معتقدند و با اتکا به شواهد تاریخی نشان می‌دهند چنین حکومتی محصول حرکت جوامع و تحول‌شان در دل راه یا دالان باریکی است که اگر جوامع در مسیر تاریخ در درون آن حرکت کنند، به آزادی دست می‌یابند و در صورت خروج از این دالان باریک، اقتدارگرایی یا هرج‌ومرج در انتظار ایشان است. توماس هابز فیلسوف انگلیسی حکومت را به لویاتان – موجود افسانه‌ای – تشبیه می‌کرد. لویاتان در اساطیر توراتی، موجود افسانه‌ای قدرتمند و دریایی است «نهنگ بزرگی که در داستان ایوب از عهد عتیق توصیف شده است... بر روی زمین هیچ قدرتی وجود ندارد که با او برابری کند» (ص. 26). نسبت لویاتان حکومت و جامعه به روایت عجم‌اوغلو و رابینسون عمدتا در سه شکل بنیادین تعریف می‌شود (صص. 53-48).

حالت اول، فقدان قدرت حکومت است که سر به آشوب می‌زند و به قول هابز وضعیتی است که انسان گرگ انسان می‌شود. این همان حالتی است که عجم‌اوغلو و رابینسون «لویاتان غایب» می‌نامند. حالت دوم وقتی است که لویاتان پدید می‌آید و بر خشونت بی‌مهار غلبه می‌کند؛ اما خودش مستبد می‌شود. حالت سومی هم متصور است که حکومت توانمند است تا خشونت را مهار کند، قانون را پایدار سازد، جنگ را متوقف سازد و به تولید منفعت مشترک یاری رساند؛ و هم‌زمان جامعه قدرت آن‌ را مهار کرده است. این حالت «لویاتان مقید» است، لویاتانی که توانمند اما در مهار جامعه است. دالان باریک جایی است که قدرت جامعه و قدرت حکومت به توازن می‌رسند. «قدرت یک جامعه به لحاظ هنجارها، ر‌ویه‌ها و نهادها و به‌ویژه امکانات لازم برای اقدام دسته‌جمعی، هماهنگ‌ساختن اعمال خویش و قیدزدن بر سلسله مراتب سیاسی است» (ص. 92). ظرفیت حکومت نیز «به معنای توانایی آن در رسیدن به اهدافش است. این اهداف اغلب شامل اجرای قوانین، حل‌وفصل مرافعات، تنظیم فعالیت‌های اقتصادی و مالیات‌ستانی از آنها و تأمین زیرساخت‌ها یا سایر خدمات عمومی است. به راه انداختن جنگ نیز می‌تواند جزء آنها باشد. ظرفیت حکومت تا حدودی به نحوه سازمان‌دهی نهادها بلکه حتی به صورتی تعیین‌کننده‌تر، دستگاه اداری بستگی دارد» (ص. 29). ظرفیت حکومت است که نه‌فقط ارائه خدمات عمومی و منتفع‌شدن مردم از آنها را ممکن می‌کند؛ بلکه فرصت‌های وسیعی هم پیش‌روی شهروندان قرار می‌دهد. افزایش قدرت حکومت بدون افزایش قدرت جامعه، مسبب پیدایش لویاتان مستبد است.

افزایش قدرت جامعه بدون ظرفیت حکومت، عامل پیدایش لویاتان غایب است. لویاتان مقید در توسعه هم‌زمان قدرت جامعه و ظرفیت حکومت پدیدار می‌شود. راه باریک آزادی، شرحی تاریخی همراه با غنای نظری درباره چگونگی سطوح و ترکیب‌های گوناگون قدرت جامعه و ظرفیت حکومت در طول تاریخ برای پیدایش لویاتان غایب، لویاتان مستبد و لویاتان مقید است. کتاب ضمن تبیین مسیر پیدایش آزادی، به لحاظ عملی، حاوی پیام مهمی برای شکستن توهم‌ها درباره راه‌های آسان دستیابی به آزادی است. قدرت جامعه و ظرفیت حکومت هر‌کدام به‌تنهایی نیز به‌سختی حاصل می‌شوند؛ آزادی به‌مثابه محصول ترکیب متوازن این دو گوهر گرانبهای جامعه انسانی، جواهری است که در معدود جوامعی به دست آمده است. کتاب راه باریک آزادی را سیدعلیرضا بهشتی‌شیرازی و جعفر خیرخواهان به فارسی ترجمه کرده‌اند.

کتاب در 640 صفحه در انتشارات روزنه با قیمت 195 هزار تومان منتشر شده است.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...