• 20 بهمن 1384

    ماکسیم-گورکی

    در خانواده‌ای از کارگران، زاده شد و در کودکی پدر و مادرش را از دست داد... در نه سالگی خانه را ترک کرد، زندگی آمیخته با آوارگی پیش گرفت و برای امرار معاش به شغلهای کوچک و گوناگون تن در داد... گورکی (آدم تلخ) را از این‌رو برای خود برگزید که یادآور کینه‌اش به جامعه روسی قبل از انقلاب باشد... به حزب سوسیال دموکرات و مارکسیسم پیوست و بسیار زود به سمت انقلاب کشیده شد... دستگیر و به سبب بیماری آزاد شد و اجازه یافت که به کریمه برای استراحت برود... در 1934 به ریاست اتحادیه نویسندگان شوروی برگزیده شد. ...

Loading
کشاورزی است که زمینش را از دست داده و بی‌ریشه شده است و دیگر هیچ ارزش و قدرتی جز قضاوت خودش نمی‌شناسد... مالوا با آن پری دریایی می‌گریزد... چون هرکول نیرومند است، اما یک روستایی‌ در جستجوی کار را می‌ترساند... بی‌هیچ پولی به تفلیس می‌آید و همراه خود را که به او قول طلا و خوراک و پوشاک داده است به سرزمینش بازمی‌گرداند. ...
ایلیا، پاشکا و یاکوب مادر ندارند و پدرانشان جنایتکارند... از سر حسادت نزول­‌خوار پیری را کشته است... در رؤیای شعر و عشق است، اما بر سر راه خود فاحشه‌­ای بیش نمی­‌یابد... دختر جوان سالم و فعالی به نام سونیا افق تازه­‌ای به آن محرومان می­‌نمایاند و آنان را، با وجود گذشته­‌شان، در همان راهی قرار می‌­دهد که در نظر داشتند... ...
به خاطرات اولین سالهای حیات خود در میان مردم پرداخته است... میان پدربزرگی خشن و پرخاشگر و سبع، که می‌خواهد او را به سبک قدیم تربیت کند، و مادربزرگی مهربان و پرهیزگار، به سر می‌برد... وقتی پدربزرگ در خانه نیستY همه به شادی و پایکوبی می‌پردازند، مشروب می‌نوشند،‌ مادربزرگ می‌رقصد، و به بچه‌ها شیرینی و شربت داده می‌شود... از بس ناملایمت و بدبختی کشیده‌اند، کم‌کم به رنج خویش عادت کرده‌اند. ...
شوهرش کارگر دائم‌الخمری بوده که سالها او را کتک می‌زده است. زن، پس از مرگ شوهر،‌ با تنها پسرش پاول زندگی می‌کند... به انقلابیون می‌پیوندد، چون معتقد است که یگانه راه مبارزه با جهل و ظلم همین است... بعد از مرگ پدر، پاول دیگر می‌تواند هر کتاب ممنوعه‌ای را به همراه ببرد و بخواند و دوستان هم قطارش را، که همگی معتقد به اهداف انقلاب‌اند، به خانه دعوت کند... مادر جای او را می‌گیرد. ...
این آزارِ کوچکِ از سر عادت، سرنوشتش را تغییر خواهد داد... موجودات هرچه قدر هم که کوچک و خُرد باشند شأن و منزلتی رعایت‌کردنی دارند... داستان بیست نفر از کسانی را که الهام‌بخشش بوده‌اند برای خوانندگان تعریف می‌کند... از خلبان و فضانورد و ژرف‌پیما هست تا دوچرخه‌سوار و ویولون‌زن و ویلچرنشین. زن‌ها و مردهایی که در سنین جوانی یا پیری از خانه بیرون زده‌اند... قصه‌ی تلاش برای رسیدن ...
روایتی از اعماق «ناشنیده‌ها» و «مسکوت‌ گذاشته شده‌ها»... دعوتی به اندیشیدن درباره‌ی «پدری و فرزندی»... پدر رفته است اما تو باید بمانی و «زندگی» کنی... مصاحبه یک روان‌درمانگر تحلیلی با چهارده فرزند شهید... کودکی، نوجوانی و بلوغ در نبود پدر چه رنگ و بویی داشت؟ فقدان او در بزنگاه‌های مهم زندگی -تحصیل، کار، ازدواج، صاحب فرزند شدن- خود را چگونه نشان داد؟... مادرانی که مجدداً ازدواج کرده‌اند و مادرانی که نه ...
صبا که نیم ‌ساعت دیرتر از صنم به دنیا آمده زودتر از او از دنیا می‌رود و خواهر خود را در گیجی و بهت چنین مرگ نزدیکی رها می‌گذارد... مسئله‌ی هر دو یکی است: «عشق»... سهم مادر در خانه پای تلویزیون مشغول تماشای سریال‌های جور و واجور... پرداخت به وجوه اروتیک و جسمانی یا زمینی عشق در پرده‌داری و حجب صورت گرفته ولی آن‌قدر به زبانی رومانتیک و رویایی نزدیک شده که گاه پرگو و گاه برانگیزاننده می‌شود. ...
حاصل شرط بندی دو اعجوبه سینما و ادبیات در یکی از سفرهای تفریحی‌شان به قصد ماهیگیری بود... برداشتی کاملا آزاد بود که تفاوت‌های آشکاری با متن اصلی داشت... انقلابی‌های کوبایی و چینی به زوج آزادیخواه فرانسوی تبدیل می‌شوند... از انسانی بی‌طرف و بی‌اعتنا نسبت به جنگ به یک آزادیخواه مبارز علیه حزب نازی و از یک مرد تنهای سرد به عاشقی جدی تغییر می‌کند ...
الهامی از زندگی کارگران پاریسی... با کار رختشویی توانسته است که مبلغی پس‌انداز کند... از او دو پسر داشت... تنبل و خوش‌گذران است و به زودی معشوقه را رها می‌کند و به زنان دیگری روی می‌آورد... با او ازدواج می‌کند... کارگر دیگری زن را می‌ستاید و در دل به او عشق می‌ورزد، اما یاری او کارساز نیست... به باده‌گساری روی می‌آورد... شوق کار را از دست می‌دهد... برای گذران زندگی به روسپی‌گری روی می‌آورد... ...