پنجاه سال با دختران مدرسه مارسیا بلین | آرمان امروز


موریل اسپارک [Muriel Spark] با نخستین رمانش «تسلی‌دهندگان» به یک نویسنده جهانی تبدیل شد. رمان در سال 1957 منتشر شد و مورد تحسین دو نویسنده بزرگ آن زمان یعنی گراهام گرین و اِولین وو قرار گرفت و در سال 2009 برای بازنشر نسخه جدید به‌مناسبت پنجاه‌سالگی آن الی اسمیت نویسنده برجسته اسکاتلندی و برنده جایزه زنان، مقدمه‌ای بر آن نوشت و آن را یک «شاهکار» نامید. اسپارک پس از این رمان، آثار درخشان دیگری هم نوشت که مهم‌ترینش رمان «بهار زندگی دوشیزه جین برودی» [The Prime of Miss Jean Brodie] است.

موریل اسپارک [Muriel Spark] میوریل بهار زندگی دوشیزه جین برودی» [The Prime of Miss Jean Brodie]

«بهار زندگی دوشیزه جین برودی» ابتدا در مجله نیویورکر منتشر شد و سپس در 1961 به صورت کتاب. موفقیت این رمان از زمان انتشار تا به امروز ادامه دارد. کتاب در ۱۹۹۸ از سوی کتابخانه مدرن آمریکا رتبه هفتادوششم در فهرست صد کتاب برتر انگلیسی‌زبان قرن بیستم را به خود اختصاص داد، در سال ۲۰۰۵ از سوی مجله تایم به‌عنوان یکی از صد رمان برتر انگلیسی‌زبان قرن بیستم انتخاب شد و در سال 2019 سرویس جهانی بی‌بی‌سی آن را پنجاه‌وهشتمین کتاب «الهام‌بخش جهان» از فهرست صدتایی «کتاب‌هایی که جهان را شکل داده‌اند»، برگزید. از زمان انتشار «بهار زندگی دوشیزه جین برودی» تا امروز، این رمان کوتاه بارها به مدیاهای مختلف راه یافته است. نسخه سینمایی آن در 1969 ساخته شد که به جایزه کن راه یافت و مگی اسمیت در نقش جین برودی جایزه بهترین زن اسکار شد. در سال 1978 نیز تلویزیون اسکاتلند یک سریال هفت قسمتی از روی آن ساخت.

رمان سرگذشت تراژیک و پوچ شش شاگرد مدرسه‌ای در ایدنبورو تحت سرپرستی دوشیزه جین برودی را روایت می‌کند. رمان با طنزی قابل توجه پیش می‌رود و همین خوانش رمان را راحت و البته دلچسب کرده است. اسپارک، با رگه‌هایی از شاعرانگی، داستانش را روایت می‌کند، و در جاهایی پیش از اینکه وارد زندگی کاراکترها بشویم، سرنوشت تراژیک آنها را که مرگ است از همان ابتدا به ما می‌گوید. ما داستان زندگی کسی را می‌خوانیم که می‌دانیم مُرده. و این خوانش رمان را زیباتر می‌کند. دخترهای جین برودی عبارت‌اند از: رز استنلی، سندی استرینجر، مری مک‌گرگور، یونیس گاردینر، مونیکا داگلاس، و دوشیزه جین برودی.

به‌جز دخترها که کاراکترهای اصلی رمان هستند، دخترها و پسرهای دیگری هم در رمان هستند که هر کدام به فراخور نقشی را ایفا می‌کنند. اما بیش از همه، نقش اصلی رمان بر عهده جین برودی است که دراصل برگرفته از کریستیانا کی معلم موریل اسپارک در مدرسه دخترانه جیمز گلیسپی بوده است؛ معلمی که به تعبیر اسپارک، از یک سو عاشق شعر و نقاشی‌های رنسانس بود و از سوی دیگر عاشق موسیلینیِ دیکتاتور فاشیست ایتالیایی؛ همین تضاد موجب خلق شخصیت به‌یادماندنی جین برودی شده است؛ شخصیتی که از 1961 وارد ادبیات شد و به یکی از مهم‌ترین و فراموش‌نشدنی‌ترین کاراکترهای ادبیات جهان تبدیل شد؛ معلمی مستبد و دیوانه که موریل اسپارک در هر بخش داستان، ویژگی‌های او را برای خواننده روایت می‌کند.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...