رمان «با دلفین حرف بزن» [How to speak dolphin] نوشته جینی رربی [Ginny Rorby] و ترجمه مریم رفیعی با مضمونی از زندگی کودکان مبتلا به اوتیسم منتشر و روانه بازار نشر شد.

با دلفین حرف بزن» [How to speak dolphin] نوشته جینی رربی [Ginny Rorby]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر «با دلفین حرف بزن» قصه زندگی پسر بچه‌ای به نام آدام است که توسط خواهرناتنی‌اش، لیلی روایت می‌شود. مادر لیلی با دان که پزشک است ازدواج می‌کند و صاحب فرزندی به نام آدام می‌شوند. مادر متوجه بیماری آدام می‌شود اما پدرش نمی‌تواند این مساله را قبول کند. لیلی که نه سالش است مادرش را از دست می‌دهد و مجبور است هم نقش خواهر و هم نقش مادر آدام را داشته باشد. ولی در عین حال همیشه با مشکل مواجه می‌شود برای همین سعی دارد پدرش را راضی کند که آدام مشکل دارد و باید به دنبال برنامه‌ای برای کمک به او بود.

پرداختن به جزئیات زندگی بیمار اوتیسمی و ایجاد تعلیق در داستان و همچنین وارد کردن ماجرای دلفین مبتلا به سرطان از جمله ویژگی‌های این رمان نوجوان است.

با دلفین حرف بزن، دارای ۴۰ فصل و ۳۰۰ صفحه که در فروشگاه‌های سراسر کشور و همچنین فروشگاه اینترنتی انتشارات مدرسه در دسترس علاقمندان قرار دارد.

................ هر روز با کتاب ...............

انگیزه رضا از «سوار کردن» رویا اساساً رابطه جنسی نبود... می‌فهمیم که رضا مبلغ هنگفتی به رویا پرداخته و او را برای مدت یک ماه «کرایه» کرده... آن‌چه دستگیر خواننده می‌شود خشم و خشونت هولناکی است که رضا در بازجویی از رویا از خود نشان می‌دهد... وقتی فرمانده او را تحت فشار بیشتر قرار می‌دهد، رضا اقرار می‌کند که اطلاعات را منشی گردان به او داده... بیش از آن‌که برایش یک معشوقه باشد، یک مادر است ...
مأموران پلیس‌ نیمه‌شب وارد آپارتمان او شدند... در 28‌سالگی به مرگ با جوخه آتش محکوم شد... نیاز مُبرم به پول دغدغه ذهنی همیشگی شخصیت‌ها است... آدم بی‌کس‌وکاری که نفْسِ حیات را وظیفه طاقت‌فرسایی می‌داند. او عصبی، بی‌قرار، بدگمان، معذب، و ناتوان از مکالمه‌‌ای معقول است... زندگی را باید زیست، نه اینکه با رؤیابینی گذراند... خفّت و خواری او صرفا شمایل‌نگاری گیرایی از تباهی تدریجی یک مرد است ...
اگرچه زندان نقطه‌ی توقفی چهارساله در مسیر نویسندگی‌اش گذاشت اما هاول شور نوشتن را در خود زنده نگه داشت و پس از آزادی با قدرت مضاعفی به سراغ‌اش رفت... بورژوا زیستن در کشوری کمونیست موهبتی است که به او مجال دیدن دنیا از پایین را بخشیده است... نویسندگی از منظر او راهی است که شتاب و مطلق‌گرایی را برنمی‌تابد... اسیر سرخوردگی‌ها نمی‌شود و خطر طرد و شماتت مخاطبین را می‌پذیرد ...
تمام دکترهای خوب یا اعدام شده‌اند یا تبعید! دکتر خوب در مسکو نداریم... رهبر بزرگ با کالبدی بی جان و شلواری خیس در گوشه ای افتاده است... اعضای کمیته‌ی رهبری حزب مخصوصا «نیکیتا خروشچف» و «بریا» رئیس پلیس مخفی در حال دسیسه چینی برای جانشینی و یارگیری و زیرآب‌زنی... در حالی‌که هواپیمای حامل تیم ملی هاکی سقوط کرده است؛ پسر استالین و مدیر تیم‌های ملی می‌گوید: هیچ هواپیمایی سقوط نکرده! اصولا هواپیماهای شوروی سقوط نمی‌کنند... ...
تلفیق شیطنت‌های طنزآمیز و توضیحات داده شده، که گاهی خنده‌دارتر از آن هستند‌ که‌ درست باشند، اسنیکت را بلافاصله از نقش راوی سنتی و تعلیم دهنده‌ در اکثر کتاب‌های ادبیات کودکان کنار می‌گذارد... سانی می‌گوید‌: «گودو»! اسنیکت‌ این کلمه را این طور تفسیر می‌کند: «ما نه می‌دونیم کجا می‌خوایم‌ بریم‌ نه‌ می‌دونیم چه جوری باید بریم.» کلمه‌ی «گودو» ارجاعی است به نمایشنامه‌ی «در انتظار‌ گودو‌»... ...