رمان «با دلفین حرف بزن» [How to speak dolphin] نوشته جینی رربی [Ginny Rorby] و ترجمه مریم رفیعی با مضمونی از زندگی کودکان مبتلا به اوتیسم منتشر و روانه بازار نشر شد.

با دلفین حرف بزن» [How to speak dolphin] نوشته جینی رربی [Ginny Rorby]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر «با دلفین حرف بزن» قصه زندگی پسر بچه‌ای به نام آدام است که توسط خواهرناتنی‌اش، لیلی روایت می‌شود. مادر لیلی با دان که پزشک است ازدواج می‌کند و صاحب فرزندی به نام آدام می‌شوند. مادر متوجه بیماری آدام می‌شود اما پدرش نمی‌تواند این مساله را قبول کند. لیلی که نه سالش است مادرش را از دست می‌دهد و مجبور است هم نقش خواهر و هم نقش مادر آدام را داشته باشد. ولی در عین حال همیشه با مشکل مواجه می‌شود برای همین سعی دارد پدرش را راضی کند که آدام مشکل دارد و باید به دنبال برنامه‌ای برای کمک به او بود.

پرداختن به جزئیات زندگی بیمار اوتیسمی و ایجاد تعلیق در داستان و همچنین وارد کردن ماجرای دلفین مبتلا به سرطان از جمله ویژگی‌های این رمان نوجوان است.

با دلفین حرف بزن، دارای ۴۰ فصل و ۳۰۰ صفحه که در فروشگاه‌های سراسر کشور و همچنین فروشگاه اینترنتی انتشارات مدرسه در دسترس علاقمندان قرار دارد.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...