رمان "رسهالده" نوشته هرمان هسه با ترجمه پروانه فخام‌زاده از سوی نشر بازتاب‌نگار منتشر شد.

به گزارش مهر، این کتاب که ترجمه‌ای است از متن اصلی اثر این نویسنده، شاعر و منتقد برجسته آلمانی، پی‌آمدهای پیوندی ناکام را روایت می‌کند.

در"رسهالده" حکایت یوهان فراگوت به تصویر کشیده می‌شود؛ کسی که بهانه عشق به فرزند، او را تسلیم روزمرگی ملال‌آور خانوادگی کرده است. وی که هنرمندی است بنام، در کلاف رنج و انزوا سردرگم شده و هنر زندگی‌ کردن را از یاد برده است از این‌رو از افشای نگون‌بختی خود شرمسار است.

در این رمان می‌خوانیم: کودک سرگشته آه کشان قدم می‌زد. چهره لطیف زیبایش گرفته و پر از درد و رنج بود. چون از آن سوی داربست حصار صدای آلبرت و مادر راشنید، حسادت و بیزاری چنان در او قوّت گرفت که اشک در چشمانش حلقه زد. برگشت و ساکت از آنجا دور شد تا مبادا متوجه او شوند و صدایش کنند. فعلاً نمی‌خواست با هیچکس صحبت کند.

منتقدان این کتاب را از نظر درون‌مایه نزدیک به "گرترود" اثر دیگر هسه دانسته و از آنها به‌عنوان مکمل یکدیگر نام‌ برده‌اند.

کتاب "رسهالده" با شمارگان 1100 نسخه در 176 صفحه و به قیمت 4000 تومان منتشر شده است.

قصه‌ها اغلب به شکلی مطرح شده که انگار مخاطب قبلا آنها را شنیده است... قصه یوسف یک استثناست... اصل قصه‌های قرآن بسیار با خرافات آمیخته شده... مولوی به نظرم برداشت‌های خیلی زیبایی از این قصه‌ها داشته... حتی قصه هاروت و ماروت را که گفتم فقط در یک آیه قرآن به آن اشاره شده آورده‌ام... این قصه‌ها واقعا می‌تواند منبع بزرگی برای ادبیات امروز ما باشد... نجیب محفوظ خیلی از این نثر تاثیر گرفته است ...
دادگاه‌های تفتیش عقاید و دیگر فجایع کلیسا در قرون وسطا برای برخی ابزار تحقیر مسیحیان و حجتی! بر حقانیت خویشتن است؛ اما نباید فراموش کرد که همان سنت‌های الهی که با مسیحیان شوخی نداشت، با ما مسلمانان هم تعارف ندارد. داستان سوارشدن اهالی متون مقدس بر جهل مردم به نام دین و باجگیری روحانیت اشرافی از قدرت، در طول تاریخ بشر، یک داستان تکراری با نتایج تکراری ست. حتی برای اهالی کتاب و سنت اسلامی: «ایمانی که با ترس آمده باشد؛ با خنده خواهد رفت.» ...
این آزارِ کوچکِ از سر عادت، سرنوشتش را تغییر خواهد داد... موجودات هرچه قدر هم که کوچک و خُرد باشند شأن و منزلتی رعایت‌کردنی دارند... داستان بیست نفر از کسانی را که الهام‌بخشش بوده‌اند برای خوانندگان تعریف می‌کند... از خلبان و فضانورد و ژرف‌پیما هست تا دوچرخه‌سوار و ویولون‌زن و ویلچرنشین. زن‌ها و مردهایی که در سنین جوانی یا پیری از خانه بیرون زده‌اند... قصه‌ی تلاش برای رسیدن ...
روایتی از اعماق «ناشنیده‌ها» و «مسکوت‌ گذاشته شده‌ها»... دعوتی به اندیشیدن درباره‌ی «پدری و فرزندی»... پدر رفته است اما تو باید بمانی و «زندگی» کنی... مصاحبه یک روان‌درمانگر تحلیلی با چهارده فرزند شهید... کودکی، نوجوانی و بلوغ در نبود پدر چه رنگ و بویی داشت؟ فقدان او در بزنگاه‌های مهم زندگی -تحصیل، کار، ازدواج، صاحب فرزند شدن- خود را چگونه نشان داد؟... مادرانی که مجدداً ازدواج کرده‌اند و مادرانی که نه ...
صبا که نیم ‌ساعت دیرتر از صنم به دنیا آمده زودتر از او از دنیا می‌رود و خواهر خود را در گیجی و بهت چنین مرگ نزدیکی رها می‌گذارد... مسئله‌ی هر دو یکی است: «عشق»... سهم مادر در خانه پای تلویزیون مشغول تماشای سریال‌های جور و واجور... پرداخت به وجوه اروتیک و جسمانی یا زمینی عشق در پرده‌داری و حجب صورت گرفته ولی آن‌قدر به زبانی رومانتیک و رویایی نزدیک شده که گاه پرگو و گاه برانگیزاننده می‌شود. ...