داستان بلند «برای یک‌شب عشق» [Pour une nuit d'amour یا For a Night of Love] نوشته امیل زولا با ترجمه محمود گودرزی توسط نشر افق منتشر و راهی بازار نشر شد.

برای یک‌شب عشق» [Pour une nuit d'amour یا For a Night of Love] نوشته امیل زولا

به گزارش خبرنگار مهر، این‌کتاب شانزدهمین‌عنوان از مجموعه «شاهکارهای ۵ میلی‌متری» است که این‌ناشر منتشر می‌کند.

داستان «برای یک‌شب عشق» درباره مرد جوانی به‌نام ژولین میشون است که در خردسالی پدر و مادرش را از دست داده و در منزل مردی باغبان در شهر کوچک «پ» زندگی می‌کند. شخصیت مهم دیگر این‌داستان دختر جوانی به‌نام تزر دو مارسن است که در صومعه زندگی می‌کند و در ابتدای داستان، صومعه را ترک می‌کند. ماجرا از عشقی که ژولین به ترز پیدا می‌کند شروع می‌شود و...

این‌داستان به‌قلم امیل زولا (۱۹۰۲_۱۸۴۰) پدر مکتب ناتورالیسم، در ۵ فصل نوشته شده است.

در قسمتی از این‌کتاب می‌خوانیم:

... با این‌حال، ژولین هربار در خیابان کولومبل را با آن لب‌ولوچه جمع و خنده ملیح می‌دید همان‌قدر رنج می‌کشید. روزی که متوجه شد چهره آن کوتوله زشت نیست و کولومبل سری گرد و گربه‌سان اما لطیف، قشنگ و شیطانی دارد با چشمانی سبز و اندکی ریش مجعد بر چانه نرمش، نفرتش بیشتر شد. اه! اگر بار دیگر کنج دیوارهای حصاری شهر گیرش می‌انداخت، انتقام سعادت دیدار ترز را در منزلش از او می‌گرفت!

یک سال گذشت. ژولین بسیار بدبخت بود. او فقط برای ترز زندگی می‌کرد. قلبش در آن عمارتِ یخ‌زده بود، عمارتی که مقابلش از بی‌دست‌وپایی و از عشق می‌مرد. همین‌که یک دقیقه فرصت پیدا می‌کرد، می‌آمد و وقتش را آنجا می‌گذراند، با چشم‌های خیره به سینه دیوار خاکستری که کوچک‌ترین لکه‌های خزه‌اش را می‌شناخت. او ماه‌های طولانی هرچه چشم باز کرده و گوش فرا داده بود از زندگی درونی آن خانه عبوس که وجودش را در خود حبس می‌کرد همچنان بی‌اطلاع بود. صداهایی مبهم و روشنایی‌هایی سردرگم حواسش را پرت می‌کرد. جشن می‌گرفتند یا عزا؟ نمی‌دانست، زندگی آن‌سوی دیوار بود. او هر خیالی که دوست داشت، مطابق با غم‌ها و شادی‌هایش در ذهن خود می‌پروراند: ...

این‌کتاب با ۸۰ صفحه، شمارگان هزار و ۱۰۰ نسخه و قیمت ۱۳ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...