آخرین کتاب کورت ونه گات با نام "بازنگری در نبرد نهایی" پس از مرگ او منتشر شد.

"بازنگری در نبرد نهایی" به عنوان اثری از نویسنده‌ای سالخورده و منتقد جسور اجتماعی که تا آخر عمر در جست‌وجوی همه ویرانی‌های جنگی بود که تجربه کرده بود، منتشر شد.

کورت ونه گات که سال گذشته در 84 سالگی درگذشت به عنوان یک زندانی جنگی که از بمباران شهر درسدن آلمان توسط نیروی هوایی متفقین جان سالم به در برده بود و همواره از این امر ابراز تاسف می کرد، نوشته است: «هیچ توضیحی درباره اینکه چرا آنچه را نوشتم، نوشته‌ام ندارم.»

آخرین کتاب ونه گات، همچون دیگر آثار او درباره جنگ است و 9 قطعه از این کتاب 13 قطعه‌ای دقیقا درونمایه جنگی دارد. علاوه بر این، تعدادی از قصه ها هم درباره ویرانی های پس از جنگ و زندانیان جنگی است. همچنین یک مقاله در این قطعه ها وجود دارد که نویسنده آن جهنمی را که توسط بمب‌افکن‌های متفقین در شهر درسدن برپا شده بود، محکوم و توصیف می‌کند که برای جمع‌آوری بدن‌های سوخته زنان و کودکان آلمانی در خیابان‌های با چه صحنه‌هایی روبه‌رو شده است.

"بازنگری در نبرد نهایی" بیشتر شبیه آلبوم کهنه‌ای است که پس از فروپاشی یک گروه موفق موسیقی منتشر می‌شود تا همه تلاش‌های آنها و کارهای جانبی که منجر به ساخته شدن مهم‌ترین قطعات موسیقی گروه شده است را نشان دهد.

با وجود اینکه این کتاب نیز مانند همه آن آلبوم‌ها، کهنه و ناهمگون است و خواننده می‌تواند دریابد که چرا نویسنده برخی از این قطعات را خود در زمان حیاتش منتشر نکرده است، اما هنوز می‌توان تکه‌های دلنشینی در این کتاب یافت که با وجود رنج عظیم موجود در آنها، به راستی شگفت‌انگیزند. برخی از این قطعه‌ها بدون اینکه پرطول و تفصیل باشند، چنان غنایی دارند که می‌توانند به اندازه یک رمان، تاثیرگذار باشند.

همه قطعات این کتاب بسیار راحت نوشته شده و نویسنده موقعیت‌هایی را آفریده است که مثل سایر نوشته‌های او مخاطب را منقلب می‌کند. برای نمونه، یکی از این داستان ها درباره گروهی از اسرای جنگی است که فهرست عریض و طویلی از غذاهایی را که آرزو داشتند آن روز بخورند ردیف می کنند و غداهای دلخواهشان را با هم عوض می‌کنند.

به گزارش ایبنا به نقل از خبرگزاری آسوشیتدپرس، کتاب "بازنگری درنبرد نهایی" در 232 صفحه، به قیمت 95/24 دلار توسط انتشارات "پوتنام سونز" منتشر شده است. 

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...