نشر گویا، ترجمه علی سلامی از «شاه‌ لیر» ویلیام شکسپیر را در 244 صفحه با شمارگان ۵۰۰ نسخه و قیمت ۶۰ هزار تومان راهی بازار نشر کرد.

به گزارش ایسنا، «شاه لیر» نمایشنامه‌ای تراژیک است که در سال‌های  بین ۱۶۰۵ و ۱۶۰۶ به قلم ویلیام شکسپیر نوشته و در سال ۱۶۰۸ منتشر شد. در «شاه لیر»، شکسپیر یکی از تلخ‌ترین تصاویر انسان و جهانش را ترسیم می‌کند. در هیچ یک از آثارش، او جهان را تا این حد تاریک، از دیدگاه اخلاقی منحط و در چنین ابعادی، گسسته نشان نداده است. جهان «شاه‌ لیر» آکنده از ظلمت، جهل معنوی، داوری غلط، بی‌اخلاقی، خشونت و زشتی است.

جورج برناردشاو درباه این نمایش می‌نویسد: «هرگز کسی سوگنامه‌ای بهتر از شاه‌ لیر نخواهد نوشت.» 

این کتاب بر اساس نسخه «شاه لیر» متعلق به بنیاد شکسپیرشناسی فولجر در واشنگتن طبق تفاهم‌نامه مترجم با این مرکز و اخذ مجوز لازم از انتشارات سایمن‌اند شوستر ترجمه شده است.
ترجمه سلامی از این‌تراژدی شکسپیر به‌صورت دوزبانه چاپ شده و پس از متن نمایشنامه هم نقد این‌مترجم بر آن چاپ شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...