کتاب «نام او مرجان» [Adi Mercan] نوشته شهزاده. ن ایگوآل [Shahzadeh N. İgual] با ترجمه رویا پورمناف توسط نشر هونار منتشر و روانه بازار نشر شد.

نام او مرجان» [Adi Mercan] نوشته شهزاده. ن ایگوآل [Shahzadeh N. İgual

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، ایگوال جامعه شناس، مدرس و رمان‌نویس ایرانی‌الاصل، تا امروز، مقالات متعددی در رابطه با فرهنگ ایران تألیف کرده است. وی ترجمه آثار فارسی از سینمای ایران را به ترکی استانبولی و همچنین برگردان متون "ترکی عثمانی به ترکی استانبولی" را نیز در کارنامه خود دارد. مطالعات و تدریس او در زمینه تاریخ ایران، جامعه شناسی، مردم شناسی، میراث فرهنگی، ادبیات، آداب و رسوم و سنت‌ها او را به سمت ایده‌ برگزاری سمینارهایی تحت عنوان ایران دیروز و امروز و ایران را با یک ایرانی بشناسیم برد.

این‌نویسنده جایزه نویسنده بهترین رمان سال از طرف انجمن نویسندگان و ادیبان ترکیه را دریافت کرده است. از او پیش از این، کتاب «اشک‌های اصفهان» با ترجمه نازلی علمی پیشتر در ایران و نشرهونار منتشر شده است.

شهزاده. ن ایگوآل در رمان جدید خود سرنوشت هزاران لهستانی را که در جریان جنگ جهانی دوم و اشغال سرزمین‌شان توسط سربازان روسیه مجبور به ترک وطن خود شده و به زور به سیبری فرستاده شده و نهایتاً به ایران رسیدند روایت می‌کند.

آنچه قهرمانان این کتاب تجربه کردند، ماجرای ستیز همیشگی تمام پناهندگان است؛ آن‌ها که از خانه‌های‌شان رانده شدند، به اسارت درآمدند و رها شدند تا بمیرند؛ آنها که کشته شدند و آنها که تبعید شدند. آنها که به اجبار از وطن کوچ کرده و از اردوگاه‌های سیبری به ایران رسیدند، مهمان‌نوازی ایرانیان به آنها جان تازه‌ای داده و بعضاً تا آخر عمر در همینجا زندگی کردند، از جمله «هلنا استلماخ» که در تهران درگذشت و در قبرستان کاتولیک‌های دولاب به خاک سپرده شد. زنی که در زمان حیاتش تمام زندگی‌اش را در کتابی به نام از ورشو تا تهران شرح داد و سفارت لهستان در تهران به او نشان افتخار اهدا کرد و در شب ایران و لهستان در سال ۱۳۹۲ سخنرانی و از او تجلیل شد.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...