در دهه قبل از 60 میلادی در کشورهای اسپانیایی‌زبان انتشارات به معنای امروزی وجود خارجی نداشت و شاید هم رمان‌های این دهه به این خاطر موفقیت چندانی نداشتند. در دهه بعد صدسال تنهایی در اوج کار ناشران کشورهای آمریکای لاتین نوشته شد.

صد سال تنهایی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، رمان صد سال تنهایی نوشته گابریل گارسیا مارکز که چاپ نخست آن در سال ۱۹۶۷ در آرژانتین با تیراژ ۸۰۰۰ نسخه منتشر شد، در نوع خود یک رکورد محسوب می‌شد چون در دهه قبل از آن تیراژ کتاب‌ها به هزار هم نمی‌رسید. تمام نسخه‌های چاپ اول صد سال تنهایی به زبان اسپانیایی در همان هفته نخست کاملا به فروش رفت. در ۳۰ سالی که از نخستین چاپ این کتاب گذشت بیش از ۳۰ میلیون نسخه از آن در سراسر جهان به فروش رفته و به بیش از ۳۰ زبان ترجمه شده ‌است. جایزه نوبل ادبیات ۱۹۸۲ نیز به گابریل گارسیا مارکز به خاطر خلق این اثر تعلق گرفت.

ماریو بارگاس یوسا نویسنده مشهور اهل کشور پرو درباره این رمان و موفقیت فروشش نظریه جالبی دارد. وی می‌گوید در دهه قبل از 60 میلادی در کشورهای اسپانیایی زبان انتشارات به معنای امروزی وجود خارجی نداشت و و شاید هم رمان‌های این دهه به این خاطر موفقیت چندانی نداشتند. در دهه بعد صدسال تنهایی در اوج کار ناشران کشورهای آمریکای لاتین نوشته شد و این خود یکی از دلایل اصلی موفقیت آن و نویسنده‌اش بود.

یوسا یکی از مهم‌ترین رمان‌نویسان و مقاله‌نویسان معاصر آمریکای جنوبی و از معتبرترین نویسندگان نسل خود است. وی هم‌اکنون به دعوت دانشگاه پرینستون به عنوان استاد مهمان در این دانشگاه به تدریس مشغول است. او در مقاله‌ای می‌‌نویسد: در دهه قبل از انتشار رمان صدسال تنهایی در آرژانتین و مکزیک تیراژ کتاب‌ها روی هم رفته به پنج هزار نسخه هم نمی‌رسید و حتی در اسپانیا نیز این میزان 3هزار نسخه بود. رمان کارلوس فوئنتس به نام روزهای ماسک‌زده در سال 1954 تنها 500 نسخه فروش رفت و این پدیده برای دیگر نویسندگان مشهور این کشورها نیز صدق می‌کرد.

در اوایل دهه هفتاد میلادی ناشران اسپانیایی زبان شروع به تولید کتاب‌های داستانی ارزان قیمت برای عرضه در کشور اسپانیا و کشورهای آمریکای لاتین کردند. این کتاب‌ها عمدتا داستان‌های پیش پا افتاده و مبتذل بودند که به نظر می‌رسد همین داستان‌ها ذائقه مخاطبان این کشورها را عوض کرد و زمینه را برای ظهور رمان‌هایی مثل صدسال تنهایی آماده کرد. در یک دهه قبل از آن وضعیت و جایگاه ناشران تنها اجازه می‌داد آثار داستانی کوتاه و شعرهای عامه‌پسند را منتشر کنند. نویسندگان کمتر رمان طولانی می‌‌نوشتند و سعی می‌کردند آثار خود را به صورت سریالی منتشر کنند. حتی خود مارکز اولین رمانش با عنوان طوفان برگ را به صورت تیراژ محدود منتشر کرد و دومین رمانش با عنوان «هیچ کس به کلنل نمی‌نویسد» را در یک مجله کلمبیایی منتشر کرد و هیچ مزدی نیز برای آن دریافت نکرد.

حکومت وقت اسپانیا به ریاست ژنرال فرانکو در اواخر دهه 60 میلادی سعی در کنترل بازار کتاب‌های اسپانیایی کرد و بودجه‌های کلانی برای سرمایه‌گذاری در تولید کتاب‌های داستان کرد. همین امر موجب رونق داستان‌ها و رمان‌های اسپانیایی شد که می‌توان شروع آن را با صدسال تنهایی مثال زد. اصلاحات دولت اسپانیا در زمینه‌های اقتصادی اجتماعی با نام معجزه اسپانیایی وقتی به کمک ناشران این کشور آمد که صدسال تنهایی ظهور پیدا کرده بود و اکثر کارشناسان نیز همین اعتقاد را دارند که این رمان جدای از نبوغ نویسنده‌اش به دوره‌ای برخورد کرد که می‌توان آن را دوره طلایی ناشران اسپانیایی زبان دانست.

................ هر روز با کتاب ...............

سیمین جان، عزیز دلم، دختر سیاه‌سوخته شیرازی، چه بگویم؟ عمرم! جان من به لب آمد تا کاغذت رسید... سیمین جان، یک خریت کرده‌ام که ناچارم برایت بنویسم... هوای تو را بو کردم و در جست‌وجوی تو زیر همه درخت‌ها را گشتم ... همین‌طور گریه می‌کردم و هق‌هق‌کنان می‌رفتم... همین یک دسته کوچک مو کافی است... دانه دانه مرتب کرده‌ام و وسط آن را با یک نوار کوچک چسب روی یکی از عکس‌هایت چسبانده‌ام و بو می‌کنم. و راستی چه خوب بوی تو را دارد ...
گروهی از دانش‌آموزان انگلیسی هشت تا سیزده ساله... نخست می‌کوشند تا سازمان اجتماعی و سیاسی ثابتی برقرار کنند... بعد از آنکه ماده خوکی را به نحو وحشتناکی می‌کشند توتمی تأسیس می‌کنند... جزیره به صورت جهنمی درمی‌آید. شکارچیانِ ژولیده‌مو، با بدن نقاشی‌شده، مانند جنگجویان، مسلح به نیزه و تشنه‌ی خون... قصه قابل تفسیرهای مختلف (فرویدی، جامعه‌شناختی و مابعدالطبیعی) است ...
در آغاز دهه‌ی 60 انتشار یافت که خود شاهد جنبش فرهنگی نیرومندی بود: در امریکای شمالی، نخستین نسلی که با تلویزیون بزرگ شده بود، به سن رشد می‌رسید... گسترش فرهنگ کتاب اندیشه‌ی فردیت و ساختار اجتماعی دولت ملی را پدید آورد... با کشف الکتریسیته در مرحله‌ی چهارم تحول، جریان جایگزینی یک «کهکشان» تازه، با «کهکشان گوتنبرگ» آغاز می‌شود... نسل‌هایی که با تلویزیون و دیگر رسانه‌های نوین بزرگ شده‌اند، این توانایی را می‌یابند که آن یکپارچگی روانی جامعه‌ی قبیله‌ای را در «دهکده‌ی جهانی» برقرار سازند ...
مرد جوانی که همیشه در میان بومیان امریکایی زندگی کرده است... آنچه را می‌اندیشد ساده‌دلانه می‌گوید و آنچه را می‌خواهد انجام می‌دهد... داوری‌هایی به‌اصطلاح «ساده‌لوحانه» ولی آکنده از خردمندی بر زبانش جاری می‌شود... او را غسل تعمید می‌دهند... به مادر تعمیدی خود دل می‌بندد... یک کشیش یسوعی به او چنین تفهیم می‌کند که به هربهایی شده است، ولو به بهای شرافتش، باید او را از زندان رها سازد... پزشکان بر بالین او می‌شتابند و در نتیجه، او زودتر می‌میرد! ...
او کاملا در اختیار توست می‌توانی همه خوابها و خیالهایت را عملی کنی‌... او همان دکتری‌ است که سالها پیش در حکومت‌ دیکتاتوری نظامی، پائولینا را مورد شکنجه و تجاوز قرار داده است... بچه‌هاشان و نوه‌هاشان‌ می‌پرسند که‌ راست‌ است که‌ تو‌ این‌ کار را کرده‌ای و اتهام‌هایی که به‌ تو‌ می‌زنند راست است‌ و آنها مجبور می‌شوند دروغ بگویند... چگونه‌ می‌توان کشوری‌ را‌ التیام بخشید که از سرکوب، آسیب بسیار دیده و ترس از فاش سخن گفتن‌‌ بر‌ همه‌ جای آن سایه افکنده است؟ ...