مجموعه دو جلدی «تاریخ مردم ایران» اثر عبدالحسین زرین‌کوب توسط انتشارات امیرکبیر به چاپ هجدهم رسید.

تاریخ مردم ایران» اثر عبدالحسین زرین‌کوب

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، جلد نخست این‌اثر، مربوط به تاریخ پیش از اسلام است که به دو بخش تاریخ پهلوانی و تاریخ واقعی تقسیم می‌شود. بخش ابتدایی، نگاهی به دنیای اساطیری ایران دارد و از افسانه‌های پیشدادی و کیانیان، اوستا و زرتشت سخن می‌گوید. اما بخش دوم که افق‌های دور نام دارد، از ورود آریایی‌ها به فلات ایران آغاز شده و تا پایان حکمرانی ساسانیان ادامه پیدا دارد.

جلد دوم کتاب هم، از جایی که کتاب اول به پایان رسیده، شروع می‌شود تا زرین‌کوب در آن، به بررسی بخش‌ها و زوایای مهم تاریخ مردمان ایران‌زمین چون فرهنگ، تصوف، کلام، فلسفه، ادبیات فارسی درکنار روایت تاریخ دوره‌ای از ایران بپردازد.

زرین‌کوب در مقدمه این‌اثر نوشته است:

«در کتاب حاضر سعی کرده‌ام آنچه را از تاریخ واقعی مردم و از طراز معیشت و تفکر و آداب و اخلاق آنها از منابع موثق به دست می‌آید بی هیچ شور و احساس قومی به بیان آورم و اگر با این حال مواردی هست که احیاناً با آنچه برخی شرق‌شناسان غربی در این باب‌ها اظهار کرده‌اند به توافق نرسیده‌ام از آن رو است که نتوانسته‌ام مثل آنها تجاوز روم و بیزانس را با دیده تحسین بنگرم و واکنش مردم ایران را در مقابل جاذبه یونانی‌گری و روم‌پرستی، گرایش به ارتجاع و تسلیم به استبداد تلقی کنم.»

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...