خاطرات سیدمحمدجواد پیشوایی، نماینده امام خمینی (ره) در میان مردم شریف بندر انزلی با عنوان «مرید روح الله» روانه بازار کتاب شد.

خاطرات سیدمحمدجواد پیشوایی مرید روح الله

به گزارش کتاب نیوز به نقل از تسنیم، شنیدن و مطالعه تاریخ سازان، چنان شیرینی و لذتی دارد که در انواع دیگر تاریخ نگاری‌ها کمتر می‌توان آن را تجربه کرد.

در بخشی از مقدمه کتاب آمده است: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی با اعتقاد به پایه گذاری تاریخ نویسی انقلاب اسلامی بر دیده‌ها و شنیده‌های واقعی حاضران و ناظرانی که بار عظیم انقلاب را بر دوش کشیده‌اند و دشواری‌ها و ناملایمات جانفرسایی را در راه پیروزی آن بر جان خریدند، ضبط و ثبت خاطرات این تاریخ سازان را در شمار برنامه‌های اصلی خود گنجانده و بر آن است تا پس از تنظیم و تدوین آن‌ها، با رعایت اصول علمی و امانتداری و بدون هیچ گونه داوری، خیل عظیم مخاطبان در زمان حال و آینده را از جزئیات این بخش از تاریخ ایران بهره‌مند گرداند.

آن چه پیش رو دارید، گوشه‌ای از خاطرات جذاب و خواندنی حجت الاسلام سیدمحمدجواد پیشوایی است که افتخار نمایندگی حضرت امام خمینی(س) را در میان مردم شریف بندر انزلی داشته است.

وی در خلال خاطرات خویش، از ارتباط صمیمانه پدر خود با حضرت امام (ره) و همچنین آیت الله سید مصطفی خمینی(ره) گفته و از دیدار با آیت الله العظمی بروجردی، چگونگی آشنایی و ورود به جریان مبارزات و نهضت، وضعیت اجتماعی و فرهنگی بندر انزلی پیش و پس از انقلاب اسلامی، دریافت اولین حکم نمایندگی از بنیانگذار جمهوری اسلامی پس از پیروزی انقلاب و شرکت در دفاع مقدس سخن به میان آورده و در این بین ناگفته‌هایی بر زبان رانده که خواننده در جایی دیگر ندیده و نشنیده است.

کتاب «مرید روح الله» را مؤسسه چاپ و نشر عروج ( وابسته به مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س) در 256 صفحه منتشر کرده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...