به گزارش ایبنا جلد اول کتاب سیر حکمت در اروپا را محمدعلی فروغی در سال 1310 منتشرکرده‌ بود و نخستین کتاب منظم و دقیق از فلسفه غرب را محمدعلی فروغی در سال 1318 چاپ مجدد کرد. این کتاب شامل سه جلد است. جلد نخست آن 172 صفحه دارد و از زمان باستان تا سده هفدهم در آن بررسی می‌شود.

محمدعلی فروغی در  جلد دوم کتاب سیرحکمت در اروپا، به بررسی سیر حکمت در اروپا از سال‌های آغازین سده هفدهم میلادی تا پایان سده هجدهم می‌پردازد. جلد دوم 187 صفحه دارد. در جلد سوم هم سیر حکمت در اروپا را از آغاز قرن نوزدهم تا زمان حال بررسی‌کرده‌است. جلد سوم 202 صفحه دارد.

محمدعلی فروغی درباره انگیزه‌اش از نوشتن این کتاب گفته‌ است: اول برای آشنایی دانش‌اندوزان با افکار حکمای باختر نوشتم. دلیل دوم من مفتاح و روش نگارش فلسفه جدید به فارسی امروزی است.

کتاب سیر حکمت در اروپا یازده فصل دارد و محمد علی فروغی در آن تاریخ فلسفه و علم از فلاسفه و حکمای پیشین از سقراط تا دکارت را بررسی می‌کند. در جلد اول، به بررسی افکار حکمای پیشاسقراطی مانند تالس، آنکسیمنس، هراکلیت، فیثاغورس و ... پرداخته‌شده‌است. فصل دوم و سوم به بررسی و تشریح دیدگاه سقراط، افلاطون و ... می‌پردازد. فصل دوم و سوم به بررسی دیدگاه سقراط و افلاطون و فصل سوم دیدگاه ارسطو را بررسی می‌کند. در فصل چهارم به بررسی هلنیسم یا یونانی‌گری پرداخته. در فصل‌ بعد فلسفه اپیکور، کلبی، رواقی و شکاکان را تشریح می‌کند. در فصل هفتم و هشتم، ظهور مسیحیت را بررسی می‌کند و ریشه‌های فلسفه مدرسی(اسکولاستیک) را بازمی‌خواند.

کتاب سیر حکمت در اروپا به ضمیمه گفتار در روش، نوشته رنه دکارت را انتشارات نیلوفر به تصحیح و تحشیه امیرجلال‌الدین اعلم، به بازار کتاب عرضه کرده‌ است.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...