کتاب «عشق مدرن» [Modern love : true stories of love, loss, and redemption] اثر دانیل جونز [Daniel Jones] منتشر شد.

عشق مدرن» [Modern love : true stories of love, loss, and redemption] اثر دانیل جونز [Daniel Jones]

به گزارش کتاب نیوز، کتاب «عشق مدرن» فرشاد رضایی ترجمه کرده و توسط نشر ققنوس به بازار نشر عرضه شده است.

دانیل جونز، که از سال 2004 ستون هفتگی «عشق مدرن» را در نیویورک تایمز ویرایش می‌کند، نویسنده کتاب عشق روشن شده، مشاور پادکست عشق مدرن، و تهیه کننده مشاور برای سریال استریم عشق مدرن است.

ناشر در معرفی این اثر آورده است:

عشق مدرن مجموعه‌ای از داستان‌های واقعی است که افرادی با پس زمینه‌های مختلف خانوادگی و اجتماعی برای ستونی به همین نام در روزنامه‌ی نیویورک تایمز فرستاده‌اند. این کتاب دربردارنده‌ی محبوب‌ترین جستارهایی است که در آن ستون به چاپ رسیده ‌است.

دانیل جونز دبیر ستون «عشق مدرن» از میان بیش از هشت‌هزار جستاری که هر سال برایش ارسال می‌شد این مجموعه را انتخاب و در قالب یک کتاب منتشر کرد.

عشق مدرن شهر فرنگی است از تجربیات عاشقانه‌ای که بهتر از هر لغتنامه‌ای عشق را تعریف می‌کند. داستان‌هایی که باعث حیرت و آگاهی خواننده می‌شوند. گاه او را به خنده می‌اندازند، و گاه به گریه‌. داستان‌هایی که گاهی حتی چندان مدرن هم نیستند. اما همه‌شان پوسته‌ی صدف عشق را می‌گشایند و زیبایی دردناک درونش را هویدا می‌کنند.

«عشق مدرن» اثر دانیل جونز در 240 صفحه و قیمت 58 هزارتومان در دسترس علاقمندان قرار گرفته است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...