چاپ دوم کتاب جامع «شهید بهشتی» روایت زندگی و زمانه شهید آیت الله دکتر سید محمد حسینی بهشتی به همت مجموعه فرهنگی سرچشمه وارد بازار شد.

جامع شهید بهشتی روایت زندگی و زمانه شهید آیت الله دکتر سید محمد حسینی بهشتی  به قلم جعفر شیرعلی نیا

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، کتاب جامع «شهید بهشتی» روایت زندگی و زمانه شهید آیت الله دکتر سید محمد حسینی بهشتی است که به همت مجموعه فرهنگی سرچشمه در قالب کتاب جامع مصور به قلم جعفر شیرعلی نیا چاپ و با استقبال بسیار خوب علاقمندان روبرو شده بود. چاپ دوم این کتاب جامع همزمان با چهلمین سالگرد حادثه هفتم تیر توسط انتشارات سایان وارد بازار کتاب شد.

در مقدمه کتاب آمده است: شاید نغزترین و شایسته‌ترین صفت برای این شهید عزیز که گویا و نشانگر نقش الهام‌بخش او در نهضت اسلامی است این تعبیر هم‌سنگر دیرین او حضرت آیت‌الله خامنه‌ای است که فرمودند: «شهید بهشتی جزو نوادر زمان بود، جزو کسانی بود که نظیر او را انسان در نسل‌های پیاپی کمتر پیدا می‌کند... حقاً سیّد شهدای انقلاب اسلامی است و چشم و چراغ این انقلاب و این ملت بود. شهید بهشتی را بی‌تردید بایست به عنوان یکی از معماران بزرگ تجدید بنای تفکّر انقلابی و تشکیلاتی انقلاب اسلامی ایران به شمار آورد. این شهید والامقام در طول حیات سیاسی، علمی و مبارزاتی خویش تلاش نمود تا زیر لوای رهبری معمار کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی(ره) به هدایت انقلاب در جهت اسلام ناب محمّدی بپردازد و آن را از خطر انحراف، غرب‌زدگی، جمود، رکود و تحجّر محفوظ بدارد.»

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...