نود و نه قصه از زندگی امام‌خمینی(ره) برای نوجوانان در کتابی با عنوان «مهربان‌تر از نسیم» به‌زودی منتشر می‌شود.

کتاب «مهربان‌تر از نسیم»، برگرفته از خاطرات یاران امام‌خمینی(ره) است که موسسه نشر و تحقیقات ذکر، قول انتشار آن را داده است. به گزارش ایبنا نوجوان
، داستان‌های این کتاب، برای  آشنا کردن نوجوانان با شخصیت رهبر انقلاب توسط جمعی از نویسندگان حوزه کودک و نوجوان بازنویسی شده‌ است.

محمدرضا بایرامی، احمد عربلو، سوسن تاقدیس، محمدرضا ناصری، حمیدرضا سیدناصری و امیررضا ستوده که همگی از نویسندگان نام‌آشنای کشورمان هستند، این 99 خاطره را با زبانی ساده و روان، بازنویسی کرده‌اند.

به گفته آقای حمیدرضا سیدناصری، نام کتاب (مهربان‌تر از نسیم) برگرفته از عنوان یکی از داستان‌های این مجموعه است. او  گفت: «عبادت»، «تبرک»، «چشمه آب»، «نماز صبح»، «غنچه‌ها کی باز می‌شوند؟»، «بوی صبح، بوی باران» و «یک شب پر از نور» نام برخی از داستان‌های این کتاب است.

کتاب «مهربان‌تر از نسیم» در 168 صفحه و با بهای 28000 ریال تا دو هفته دیگر در قفسه کتاب‌فروشی‌ها خواهد بود.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...