اولین کسی که فلسفه هندی را به فارسی برگرداند... در جوانی سنت‌گرا بود و در این کتاب نیز نظریه‌های سنت‌گرایانه دارد... جریان دومی که شایگان به آن متصل شد حلقه اورانوس است... جریان سومی که شایگان در شناخت شرق با آن همدلی داشت تفکر هایدگری فردیدی ست... خود را نقد می‌کند و از یک شرق آرمانی شده می‌رسد به هویتی که ذات‌گرا نیست.

ایرنا- فتح الله مجتبایی با اشاره به شخصیت مرحوم داریوش شایگان(۱۳۱۴-۱۳۹۷) گفت: وی فردی نوفکر و خوش‌فکر بود که در هندشناسی، در شناخت فکر و فرهنگ غربی و ارتباط آن با فرهنگ شرقی بسیار قدرتمند می‌اندیشید. اهمیت کار او این است که دید غربی ندارد و با دیدگاه شرقی به جهان نگاه می‌کرد.

فتح الله مجتبایی، دین‌شناس و عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی در پانصد و هفتاد و نهمین شب بخارا به نام شب داریوش شایگان و شناخت هند با اشاره به شخصیت فردی شایگان درگذشت او را مصیبت دانست و گفت: او در علوم مختلف باسواد بود؛ در دین‌شناسی، فرهنگ و هندشناسی، صاحب نظر بود. اولین کسی که فلسفه هندی را به فارسی برگرداند داریوش شایگان بود.

اهمیت کار شایگان در این است که دید غربی ندارد و با دیدگان شرقی به جهان، نگاه می‌کند. او با دید یک ایرانی به فرهنگ هندی نگاه کرده و اصطلاحاتی را به کار می‌برد که در عرفان ما رایج است، او سعی می‌کند اصطلاحات هندی را با زبانی که ما می‌شناسیم معرفی کند. شایگان فردی نو فکر و خوش‌فکر بود در هندشناسی، در شناخت فکر و فرهنگ غربی و ارتباط آن با فرهنگ شرقی بسیار قدرتمند می‌اندیشید.

مجتبایی در این مراسم که به مناسبت هشتادوپنجمین سالروز تولد شایگان و البته یک سال و اندی بعد از درگذشت او برگزار شده بود، با اشاره به کتاب افسون زدگی جدید شایگان گفت: او فرهنگ غرب را چهل تکه می‌دید، کتاب پنج اقلیم برای اهل تفکر بسیار مهم است؛ به ویژه مقدمه آن مطالب جالب توجهی دارد. این کتاب مواجهه با جهانی شدن و دنیایی شدن امروز است، کتاب افسون زدگی جدید هم برخورد با فرهنگ غرب است و شایگان کوشش کرده در این اثر، راه حلی برای این برخورد بیابد.

داریوش شایگان

شایگان بین سنت و مدرنیته رشد کرد

نیر طهوری، پژوهشگر عرفان و فلسفه، شایگان را نخستین هندشناس ایرانی دانست و گفت: سیر مطالعاتی شایگان به تشویق هانری کربن (۱۹۰۳ تا ۱۹۷۸) با کتاب ادیان و مکاتب فلسفی هند آغاز شد، این کتاب بعد از پنجاه و چند سال هنوز معادلی در ایران نیافته است، شایگان بارها از تعامل اندیشه در ادیان سخن گفته است و این کتاب سند آن است.

وی با معرفی دوره‌های ترجمه و تفکر در جهان گفت: داراشکوه [محمد داراشکوه] نخستین کسی است که به مطالعه تطبیقی میان ادیان همت گماشت و همه کتاب‌های دینی جهان را مطالعه کرد. شایگان، سخن دیگر هندشناسان را تایید می‌کند که اندیشه داراشکوه لازمه یک‌پارچگی هند بود و اگر به قتل نمی‌رسید جدایی هند و پاکستان روی نمی‌داد.

طهوری با توضیحی در مورد کتاب مجمع البحرین نوشته داراشکوه، اظهار داشت: اهمیت این کتاب در آن است که نویسنده را پیشگام دین‌شناسی تطبیقی معرفی می‌کند. شایگان بر این نظر است که داراشکوه در پی همسانی ادیان بوده و می‌گوید راه توحید یکی است و در همه جهان به یک شکل است. 

وی تصریح کرد: شایگان برای انجام مطالعات تطبیقی از دو استاد بهره برده، یکی هانری کربن و دیگری اولیویه لاکوم، (۱۹۰۴ تا ۲۰۰۱) Olivier Lacombe, (هندشناس فیلسوف فرانسوی و استاد فلسفه تطبیقی در دانشگاه سوربن و دانشگاه پاریس چهار که در سال ۱۹۷۷ به عضویت آکادمی علوم اخلاقی و سیاسی فرانسه درآمد) و علاوه بر این دو از علامه سیدمحمدحسین طباطبایی (روحانی، عارف و فیلسوف و نویسنده ایرانی از ۱۲۸۱ تا ۱۳۶۰) و سید جلال الدین آشتیانی (استاد فلسفه و عرفان اسلامی، ۱۳۰۴ تا ۱۳۸۴) نیز کمک گرفت و با (توشی‌هیکو) ایزوتسو (۱۹۱۴ تا ۱۹۹۳)، قرآن پژوه، اسلام‌شناس و فیلسوف ژاپنی هم مکاتباتی داشت. 

طهوری ادامه داد: دلیل تمایل شایگان به مطالعه در تفاوت دین‌ها به دلیل پرورده شدن در جهانی بینابین سنت و مدرنیسم است، بحثی تطبیقی در ذهن او شکل می‌گیرد و در می‌یابد در تلاقی دو تفکر متضاد قرار دارد، همین دغدغه توجه او را به دیگر تمدن‌های آسیایی معطوف می‌کند و به دنبال جواب این سوال است که چرا همه آن‌ها یک بار در قرن هفدهم از مرکزیت اندیشه جهان خارج شدند.

شایگان در پایان شرحی که بر مجمع البحرین می‌نویسد، نتیجه می‌گیرد کتاب داراشکوه تلاشی برای تایید بینش کلی‌نگر در دین بوده و هدف آن این است که پیوند دو دین در قالب اندیشه نشان داده شود.

شایگان اهل نقد بود و خودش را هم نقد می‌کرد

محمد منصور هاشمی، پژوهشگر و مدرس فلسفه، با توضیح تفکر شایگان گفت: مبانی نظری شایگان در شناخت شرق نخست در کتاب ادیان و مکاتب فلسفی هند خود را نشان می‌دهد، او در جوانی سنت‌گرا بود و در این کتاب نیز نظریه‌های سنت‌گرایانه دارد. نظریه سنت‌گرایی در قرن بیستم در غرب به وجود آمد و بنیانگذار آن رنه گنون و بزرگترین ایرانی منتسب به آن سید حسین نصر است.  در نگاه سنت‌گرایی هر چیزی که به دنیای جدید منسوب باشد رد می‌شود، شایگان در میانه راه در سنت‌گرایی تردید کرد.

هاشمی ادامه داد: جریان دومی که شایگان به آن متصل شد حلقه اورانوس است، شایگان مطالعه تطبیقی را متاثر از کربن آغاز می‌کند و به واسطه او با این حلقه معنوی آشنا می‌شود که اندیشه‌های آن در تقابل با سنت‌گرایی نیست اما آن را به طور کامل هم نمی‌پذیرد.

اعضای حلقه اورانوس گروهی همدل و همفکر هستند، روح پنهان حلقه کارل گوستاو یونگ است اما شخصیت‌های برجسته‌ای مثل میرچا الیاده هم در میان آن‌ها بوده، این گروه به معنویت و سنت علاقه دارند و به دنبال گنوس [معرفت] می‌گردند. کتاب بت های ذهنی و خاطره ازلی داریوش شایگان، متاثر از این طرز تفکر است.

هاشمی ادامه داد: جریان سومی که شایگان در شناخت شرق با آن همدلی داشت تفکر هایدگری فردیدی (متشکل از آرای مارتین هایدگر فیلسوف آلمانی اگزیستانسیالیست ۱۸۸۹ تا ۱۹۷۶ و سیداحمد فردید ۱۲۸۹ تا ۱۳۷۳ فیلسوف ایرانی متاثر از هایدگر)، بود. کتاب «آسیا در برابر غرب» را با این اندیشه نوشت و بهترین کتابی که از این اندیشه وجود دارد، همین کتاب محسوب می‌شود. شایگان هیچ وقت مرید فردید نبود اما بسیار خوب می‌نوشت و توانست با این کتاب تفکر فردیدی را به وضوح بیان کند. شایگان مراقب است دچار رادیکال اندیشی نشود اما به هرحال این مبنای تفکر اوست و موجب شده درکی عمیق از شرق داشته باشد.

هاشمی با تشریح دیدگاه‌های سنتی گرایی گفت: من اشکالی منطقی در آن می‌بینم و آن را مغالطه سنت‌گرایی نام گذاشتم. تحقیقاتی که سنت‌گراها انجام می‌دهند به رغم فضل و دانشی که دارند مبنای نظری سستی دارد. شایگان بین همه سنت‌گراها رنه گنون (۱۸۸۶ تا ۱۹۵۱) را قبول داشت اما او را هم نقد می‌کرد.

وی ادامه داد: حلقه اورانوس برای شایگان همیشه جدی بود اما دشمنی کربن با تاریخ‌مندی پایه کار او را ضعیف کرد. کربن فیلسوفی است که شرق‌شناس شده. او انتقادی به سیستم‌های فکری زمان خودش دارد و اما این‌که تفکر او چقدر با زندگی مطابق است باید مورد تحقیق قرار بگیرد، نیازهای فکری مردم ایران و فرانسه بسیار متفاوت است و کربن پاسخ کاملی برای آن ندارد.

هاشمی افزود: نگاه غیرتاریخی کربن هر چه درباره تفکر شیعی جمع  کرده بود را نابود کرد او به تشیع در تاریخی قدسی و فرازمانی نگاه می‌کرد اما اشتباه او در زمان وقوع انقلاب اسلامی که ورود تشیع به تاریخ بود، محرز شد.

وی شایگان را اهل نقد و گفت‌وگو دانست و گفت: همیشه می‌شد با او داد و ستد علمی داشت کسانی می‌گفتند شایگان اهل نقد نبود اما من فکر می‌کنم حرفی که به او زده‌اند نقد نبوده است. سعه صدری که شایگان به خرج می‌داد شگفت‌انگیز بود او در کتاب زیر آسمان‌های جهان، فردید را نقد کرد اما در کتاب افسون‌زدگی جدید و کتاب آسیا در برابر غرب خود را نقد می‌کند و از یک شرق آرمانی شده می‌رسد به هویتی که ذات‌گرا نیست.

شایگان همیشه جایی در ذهن و وجودش با گفتمان شرق و غرب درگیر بود فاصله جدی میان سنت و تجدد را می‌دید و همیشه به دنبال پاسخی برای این سوال می‌گشت.

تورج اتحادیه، مدیر انتشارات فراروان، روند انتشار کتاب‌های داریوش شایگان را توضیح داد و گفت: شایگان همیشه آگاهانه و متواضع در صحنه فرهنگ حضور داشت و خوش سخن و خوش برخورد بود. هدف ما باید جلب توجه نسل جوان باشد که بیشتر دلباخته فرهنگ ایران شوند و بزرگان اندیشه ایران را بشناسند.

................ هر روز با کتاب ...............

منجی آخرالزمانی هندوها... یک سفیدپوست مسیحی ادعا می‌کند آخرین آواتار ویشنو است؛ خدایی که هیئت جسمانی دارد... مخالفانش، این خدای تجسدیافته را باور ندارند و او را شیادی حرفه‌ای می‌دانند که با باندهای مواد مخدر در ارتباط است... قرار است با شمشیر آخته و کشتاری خونین جهان را از لوث جور و فساد جهانگیر پاک کند... برداشت‌های روان‌پریشانه از اعتقادات متعصبانه توسط فردی خودشیفته که خود را در جایگاه اسطوره‌ای منجی می‌پندارد و به خونسردی فاجعه می‌آفریند ...
خواهر و معشوقه‌اش، دروسیلا می‌میرد و کالیگولا بر اثر مرگ او به پوچی زندگی بشر پی می‌برد... آنچه کالیگولا می‌خواهد این است که به اندازه‌ی سرنوشت بی‌رحم شود تا از خلال بی‌رحمی او انسان‌ها به آن «بی‌رحمی دیگر» پی ببرند ... بزرگ‌زادگان دربار را به صورت عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی درمی‌آورد که ریسمانشان در دست اوست. آنها را وامی‌دارد تا برای نجات زندگی خود همه‌چیز را تسلیم کنند و به همه چیز پشت کنند، یعنی همه‌ی آنچه در واقع علت وجودی زندگی آنهاست ...
پدر ویژگی‌های بارز یک آنیموس منفی (سایه مردانه) را در خود حمل می‌کند... در جوانی، خودکامه و جسور و بی‌توجه بوده و تا به امروز، تحقیرگر: به مادرت صد دفعه گفته‌ بودم از این پسر مرد در نمی‌آد... تلاش ناکام پیرمرد در دست‌درازی به معصومیت پسر موجب استقرار حس گناهی است که یک قدم تا «انزجار از خود» فاصله دارد. و این فاصله با تنبیه پدر و تایید مادر طی و تبدیل به زخمی عمیق می‌شود... او یک زخمی است که می‌تواند زخم بزند ...
کتاب سه بخش دارد و در هر بخش ماجرا از دید یکی از سه مرد خانواده روایت می‌شود... سه راوی سه نگاه ولی یک سوژه: مادر... تصویر موج‌های هم‌مرکز که یکی پس از دیگری به حرکت درمی‌آیند ولی هرگز به یک‌دیگر نمی‌رسند... از خاله آیرین می‌شنویم و از زندگی و رابطه‌اش با شوهر سابقش بوید،‌ از سوفی، خدمتکار خانه که دلبسته کارل است، ‌از کارل آلمانی و داستان‌های پدربزرگش،‌ از عمه کلارا و عمو ویلفرد و جزییات خانه‌شان و علایق‌شان... در فصل اول پسری سرکش و برادرآزار به نظر می‌آید ولی در فصل دوم وجوه تازه‌ای از شخصیت ...
مدیر کارخانه خبردار می‌شود که یکی از آشنایانش، به نام مهندس مارکو ماشینی ساخته است به اسم کاربوراتور که می‌تواند از خود ماده، جوهر ازلی آن را بیرون بکشد: «مطلق»... پدیده‌های عجیبی تولید می‌شوند: رخدادهای دینی مانند گرایش‌های مذهبی، وعظ و خطابه، معجزات و حتی انواع تعصبات مذهبی... هواخواهان خدای روی کشتی لایروبی! با طرفداران خدای میدان تربیت اسب! درگیر می‌شوند... کلیسای رومی که از آغاز با مطلق مخالفت داشت، سرانجام آن را می‌پذیرد ...