کتاب «سرگذشت یک خیابان؛ سیر شکل گیری خیابان سی تیر» به همت سازمان نوسازی شهر تهران و به قلم مریم میرزایی، دانش آموخته رشته معماری و تهران پژوه منتشر شد.

سرگذشت یک خیابان؛ سیر شکل گیری خیابان سی تیر مریم میرزایی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، کاوه حاجی علی اکبری با اعلام خبر انتشار کتاب «سرگذشت یک خیابان؛ سیر شکل گیری خیابان سی تیر» توضیح داد: بافت‌های تاریخی شهرها میراثی گرانقدر هستند که در هویت بخشی به حیات شهری در طول تاریخ نقش قابل توجهی ایفا می‌کنند. این قسمت از شهر تجلی گاه ابعاد فرهنگی- اجتماعی مردمانی است که در دوره‌های تاریخی در این بخش از شهر روزگار سپری کرده و هویت فرهنگی آن را ثبت کرده‌اند.

مدیرعامل سازمان نوسازی شهر تهران با اشاره به این که در راستای باز آفرینی شهر‌ها، شناخت و مستند‌نگاری بافت تاریخی در درجه اول اهمیت قرار می گیرد، تصریح کرد: کتاب "«سرگذشت یک خیابان؛ سیر شکل گیری خیابان سی تیر» با بررسی دقیق سیر شکل‌گیری خیابان سی تیر از زمان قاجار تا به امروز به ثبت وقایع تاریخی، شناخت و معرفی بناهای با ارزش محدوده و نحوه شکل‌گیری بافت محله پرداخته است.
علی اکبری یادآور شد: این کتاب حاصل چهار سال پژوهش مریم میرزایی دانش آموخته رشته معماری و تهران پژوه است که در 280صفحه و توسط انتشارات خانه فرهنگ و هنر گویا منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...