کتاب «بابا الهوا: موسیقی و مردم‏شناسی بومیان کیش» نوشته محسن شریفیان توسط انتشارات نگاه منتشر و راهی بازار نشر شد.

بابا الهوا: موسیقی و مردم‏شناسی بومیان کیش محسن شریفیان

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، جزیره کیش در خلیج فارس، که در گذشته قیس خوانده می‌شده، گذشته تاریخی جالبی و دور و درازی دارد. این‌جزیره در دوره‌های مختلف، فراز و فرودها و دورانی طلایی داشته و در آثار و نوشته‌های افرادی چون سعدی، ابن ‏خردادبه، ابن بطوطه، یاقوت حموی، ابن بلخی، حمدالله مستوفی و ... نام برده شده است.

محسن شریفیان، نوازنده و پژوهشگر موسیقی، می‌گوید ‎بررسی موسیقی بومیان کیش نشان از تأثیرپذیری آن از موسیقی نوار ساحلی شیبکوه [کیش آخرین جزیره بخش شیبکوه بوده] دارد، اما این‌که موسیقی کیش از کدام کانون و یا هسته موسیقی، شکل گرفته‏ و یا احیانا خود بومیان باعث شکل‏‌گیری این نوع موسیقی بوده‌‏اند، موضوع اصلی کتاب پیش‌رو نیست.

این‌پژوهشگر موسیقی جنوب در کتاب خود، تلاش کرده با دیدگاه‌های مردم‌‏شناسانه، بوم‏‌شناسانه، جامعه‏‌شناسانه، زبان‌‏شناسانه، تاریخ‏‌پژوهانه و تبارشناسانه؛ موسیقی و تاریخ و فرهنگ نانوشته کیش را روشن کند. به‌این‌ترتیب در کتاب «بابا الهوا» موسیقی و آیین‌‏های بومیان کیش را فارغ از دایره آوانگاری، از زوایای مختلف بررسی کرده است. شریفیان می‌گوید محافظه‌کاری بومیان کیش و عدم اطمینان‌شان به غیربومی‌ها باعث شده طی سالیان گذشته، کمتر منبع مکتوبی درباره این‌جزیره و فرهنگش نوشته شود.

یکی از نکاتی که نویسنده کتاب در اثر خود گوشزد کرده، این است که به‌جز محافظه‌کاری خود اهالی کیش، دلیل دیگری را هم باید به دیده‌نشدن موسیقی این‌منطقه اضافه کرد و آن، تاثیرات منفی توریستی‌شدن جزیره کیش است که باعث کوچ ناخواسته بومیان از محل زندگی‌شان شد.

این‌کتاب با ۳۰۱ صفحه و قیمت ۷۰ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...