کتاب «نوای ماتک، بررسی ساختار لالایی‌های فارسی زبان خراسان» نوشته فیروزه مدیرخراسانی توسط انتشارات سروش منتشر و راهی بازار نشر شد.

نوای ماتک، بررسی ساختار لالایی‌های فارسی زبان خراسان فیروزه مدیرخراسانی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، کتاب «نوای ماتک، بررسی ساختار لالایی‌های فارسی زبان خراسان» نوشته فیروزه مدیرخراسانی به‌تازگی توسط انتشارات سروش منتشر و راهی بازار نشر شده است.

در این‌کتاب، لالایی‌هایی که مادران‌مان برای زنده‌نگه‌داشتن آن‌ها سختی‌های زیادی متحمل شده‌اند به همراه تحلیل این لالایی‌ها و بررسی عناصر تاثیرگذار بر ساختار و محتوای آن‌ها و سنت‌های رایج در اقوام ساکن در خراسان مورد مطالعه قرار گرفته است.

در لالایی‌ها مهم‌ترین مخاطب کودک است، چرا که مادر روایت همه احساسات و زندگی‌اش را در قالب ترانه‌ای زیبا برای او می‌خواند. کتاب پیش‌رو، در ۳ فصل مجزا به‌ترتیب به ساختار لالایی‌ها، درون‌مایه‌های لالایی و لالایی‌های مناطق فارسی‌زبان خراسان می‌پردازد.

در بخش ساختار لالایی‌ها درباره سه عامل مهمی لالایی‌ها و به‌طورکلی اشعار و موسیقی عامیانه تحت تاثیر آن‌ها هستند یعنی باورها، مسلک‌ها و اسطوره‌های قومی بحث شده و در بخش دوم از درون‌مایه‌هایی مثل طبیعت و باورهای دینی و جنسیت و زمان و مکان و... . در آخرین فصل هم مخاطب با اشعار آهنگین لالایی‌های اقلیم‌های مختلف ایران در خراسان همچون خواف و سبزوار و طبس و تایباد و... آشنا می‌شود.

این‌کتاب با ۱۴۲ صفحه، شمارگان ۵۰۰ نسخه و قیمت ۳۵ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...