قصّه‌ منظوم «خاله‌ جان دی‌دو و چند تا گردو» سروده‌ مصطفی رحماندوست برای سومین بار از سوی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بازنشر شد.

خاله‌ جان دی‌دو و چند تا گردو مصطفی رحماندوست

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، این کتابِ تربیتی که مناسب کودکان چهار سال به بالا «نوباوه» است، به‌گونه‌ای، دور و تسلسل را با زبان شعر به آنان آموزش می‌دهد.

کتاب «خاله جان دی‌دو و چند تا گردو» قصه‌ی چند گردو است که از این دست به آن دست می‌شوند. خاله جان چند گردو می‌چیند، موش آن‌ها را از او می‌گیرد، گربه آن‌ها را از موش می‌گیرد و سگ از گربه و مرغ از سگ. ماجرا به همین ترتیب تکرار می‌شود.

این کتاب که اولین بار در سال ۱۳۹۴ از سوی کانون منتشر شده، با تصویرگری اکبر نیکان‌پور آراسته شده است.

در بخشی از کتاب «خاله جان دی‌دو و چند تا گردو» می‌خوانیم: دی‌دی‌دی، دی‌دو / درختِ گردو / گردوها را چید / خاله‌جان دی‌دو / موش موشی آمد / گردوها را برد / یک گوشه نشست / گردوها را خورد / همان گردویی / که خاله دی‌دو / گرفته بود از / درخت گردو / گربه‌ای دوید / گربه‌ای چموش / با چنگالِ تیز / به دنبالِ موش و ادامه‌ی قصه…

این کتاب ۲۴ صفحه‌ای با شمارگان ۲ هزار و ۵۰۰ نسخه با قیمت هفت هزار تومان، در قطع خشتی منتشر شده و در مجموع شمارگان آن به ۱۰ هزار نسخه رسیده است.

تاکنون بیش از ۳۰ عنوان کتاب نوشته‌ی مصطفی رحماندوست از سوی انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به چاپ رسیده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...