کتاب «اختراع عجیب» نوشته مهدی سالک ارجی در ژانر علمی تخیلی برای نوجوانان منتشر شد.

اختراع عجیب مهدی سالک ارجی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، «اختراع عجیب» عنوان جدیدترین اثر مهدی سالک‌ ارجی در ژانر علمی تخیلی است که به تازگی از سوی انتشارات نیاک برای نوجوانان منتشر شده است.

در این کتاب داستان پسر 15 ساله‌ای به نام آرش روایت می‌شود که پدرش یک مخترع ناموفق است و هیچوقت نتوانسته اختراع‌هایش را به ثبت برساند. اما روزی پدر آرش اختراع بزرگی را انجام می‌دهد. ماشین زمان هنوز تست نشده اما پدر می‌گوید آماده است. آرش بدون اجازه پدر وارد دفتر کارش می‌شود و با ماشین زمان سفر می‌کند و ماجراهایی برایش اتفاق می‌افتد.

نویسنده در این کتاب تصویری تخیلی از دنیای آینده برای مخاطب ترسیم می‌کند. دنیایی که در آن اتومبیل‌ها چرخ ندارند و بدون دخالت انسان‌ها حرکت می‌کنند، ربات‌ها در رستوران‌ها کار می‌کنند و کره زمین خشک و پر از زباله است.

در بخشی از این کتاب می‌خوانیم:
«چیزی را که می‌دید باور نمی‌کرد. یک لحظه سر جایش خشک شد. سرش را تکان داد تا گیجی از سرش بپرد. جلو رویش یک خیابان سفیدرنگ بود. زنان و مردان بسیار چاقی سواراتومبیل‌هایشان در تردد بودند. اما عجیب بود چون اتومبیل‌ها چرخ نداشتند و بدون دخالت انسان‌ها حرکت می‌کردند. کف ماشین‌ها با زمین حدود 10 سانتی‌متر فاصله داشت.
اتومبیل‌ها مجهز به صفحه‌های نمایشگر و مانیتورهایی بودند که انسان‌ها از طریق آن با افراد دیگر ارتباط برقرار می‌کردند.
آرش وارد خیابان شد. خواست عرض خیابان را طی کند که ناگهان بوق کشدار یک اتومبیل او را از جا پراند. اتومبیل در فاصله یک سانتی‌متری با آرش متوقف شد.»

کتاب «اختراع عجیب» با شمارگان هزار نسخه و قیمت 14 هزار تومان از سوی انتشارات نیاک منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...