کتاب «ارتفاعات لیلی» به قلم حسین شیردل در ۱۲۴ صفحه و دو نسخه الکترونیکی و کاغذی به همت نشر صاد منتشر شد.

ارتفاعات لیلی حسین شیردل

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایلنا، داستان «ارتفاعات لیلی»، فضایی غریب و موهوم و درعین‌حال پیچیده و معنوی را به تصویر می‌کشد. معنویتی که بیشتر سلوکی فردی تلقی می‌شود. داستان حول شخصیت راوی، پدربزرگ، زلیخا و محبوب می‌گردد. محبوب دورگه‌ای هندی‌پاکستانی است که شغلش تعمیر آینه‌هاست و انگشتری می‌فروشد. با ورود محبوب به داستان ورق برمی‌گردد؛ و همراه با قصه، می‌بینیم پسرک نیز وارد حیطه‌ی سلوک می‌شود. سلوکی که با نثر شاعرانه و تصویرهای تکان‌دهنده و عمیق در هم می‌لولند و خلق، اتفاق می‌افتد. خلقِ رفتن، رفتن به سمت ارتفاعات لیلی.

حسین شیردل، نویسنده و شاعر متولد ۱۳۶۳ در شهر بابلِ استان مازندران است. او از سال ۱۳۸۴ در حوزه‌ی تدوین خاطرات دفاع مقدس مشغول است. شیردل برنده‌ی جایزه بین‌المللی «سرخ‌نگاران»، بخش خاطرات دفاع مقدس در سال ۱۳۹۹ شده است. کتاب‌های «زمین ناله می‌کند» و «ماه در میدان مین» از آثاری‌ست که برگزیده‌ی کتاب سال و برگزیده‌ی دوسالانه‌ی کتاب شده‌اند.

نسخه کاغذی «ارتفاعات لیلی» را می‌توانید با قیمت ۳۱۰۰۰ تومان از سایت نشر صاد تهیه کنید و نسخه الکترونیکی اثر نیز با قیمت ۱۵۵۰۰ تومان قابل دریافت از پلتفرم طاقچه است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...