بر کوروش چه گذشت | الف


ایرانیان و ایران امروز بسیار وامدار تاریخ خویش‌اند، گذشته پرشکوهی که نقشی پررنگ در شکل‌گیری شخصیت امروز این سرزمین داشته است. بی‌گمان بخش قابل‌توجهی از این افتخارات حاصل درخشیدن چهره‌هایی‌ست که نامشان به بزرگی در تاریخ ثبت و ضبط‌ شده است. کوروش دوم که از او به‌عنوان کوروش کبیر یادشده، یکی از این نام‌هاست که در قرآن کریم نیز به نیکی از او نام برده شده است.

پدر ایران (داستانی بر پایه زندگی کورش بزرگ) میر جلال‌الدین کزازی

در روزگاری که شعارهای زیبای حقوق بشری از گوشه و کنار دنیا شنیده می‌شود و صاحبان قدرت برای منکوب کردن دیگر کشورها، بهانه‌های حقوق بشری را دستاویز قرار می‌دهند، سخن از مردی به میان می‌آوریم که برای اولین بار در تاریخ از حقوق بشر سخن گفته است؛ کسی حقوق بشر برایش نه یک شعار که معیار عمل بود و سرانجام آن را در منشوری حک‌شده بر استوانه‌ای سنگی، بر فراز قرون و اعصار ماندگار کرد تا نماد حقوق انسانی سازمان ملل باشد.

بی‌گمان تاریخ ایران قدمتی دیرینه‌تر از حکومت کوروش کبیر دارد، اما کوروش دوم بنیان‌گذار حکومت هخامنشی، نخستین پادشاه ایرانی‌ست که مکتوباتی مستند از او و درباره او برجای‌مانده است. کوروش از نوادگان آخرین پادشاه ماد بود، او پاسارگاد را به‌عنوان پایتخت خود برگزید که این محل ملک دودمان هخامنشی بود، بعدها به مدفن او نیز بدل شد. حکومت کوروش بر منطقه پارس ابتدا خراج گذار مادها بود، اما او بر آن‌ها شورید و مادهای بسیار نیرومند را شکست داد و کشورهای تحت سلطه آن‌ها را به قلمروی خود افزود. سپس سراسر شرق نزدیک آسیا را به‌جز مصر، تصرف کرد و دامنه سرزمین‌های تحت حکومت خود را تا آسیای مرکزی گسترش داد. کوروش مرزهای ایران را به حدی گسترش داد که تا آن زمان سابقه نداشت.

روایت است که هر سرزمینی را که فتح می‌کرد، مردم با جشن و سرور پذیرایش می‌شدند؛ زیرا نه‌تنها اجازه غارت اموال مردم را به سربازان خود نمی‌داد، بلکه به آداب و رسوم و آیین‌های آن مردم نیز احترام می‌گذاشت. در متون بابلی آمده که او بابل را بدون جنگ به تصرف درآورد، امنیت ساکنان شهر را تضمین کرد و صلح را در آنجا برقرار ساخت و حتی سربازان خود را به نگهبانی از معبد بزرگ بابل گماشت تا از تاراج مصون بماند و به مردم در بازسازی معابدشان یاری رساند. او همچنین هزاران تن از مردمی که به‌زور از این شهر کوچانده شده بودند به زادگاه‌شان بازگرداند و به مردم در نوسازی معبدهای بابلی آسوری و ایلامی مدد رساند. دست‌گیری او از مردم مغلوب آن‌چنان معروف شد که کار تصرف سرزمین‌های باختری بین‌النهرین را برای او آسان ساخت. خلق‌وخوی کوروش چنان بود که حتی دشمنانش نیز به بزرگی از او یادکرده‌اند، حتی یونانی‌ها که در دنیای باستان دشمنان قسم‌خورده پارسیان بودند. پدر ایران کتابی ست درباره زندگی چنین مردی که فخر مردم این دیار در طول تاریخ بوده است.

میرجلال‌الدین کزازی نویسنده، پژوهشگر، مترجم و شاهنامه پژوه، متولد سال ۱۳۲۷ در كرمانشاه است. کزازی درزمینه‌ی تاریخ و فرهنگ ایران نامی‌ست بااعتبار و به قلم او پژوهش‌های ارزنده‌ای در این حوزه منتشرشده است که جملگی نشان از دانش و آگاهی و مهم‌تر از همه عشق او به این سرزمین و پیشینه‌ی پرشکوهش دارد. «از آغاز تا پادشاهی منوچهر»، «از پادشاهی خسرو پرویز تا پادشاهی یزدگرد»، «از پادشاهی لهراسب تا پادشاهی دارای داراب»، «از داستان بیژن و منیژه تا آغاز پادشاهی لهراسب»، «از داستان فرود سیاوش تا داستان اكوان دیو»، «پیروزی خون بر شمشیر»، «خاقانی شیروانی»، «خشم در خشم» و «دیدار با اژدها» از این جمله‌اند.

«پدر ایران» به عنوان یکی از تازه‌ترین کتاب‌های منتشرشده به قلم کزازی، اثری‌ست در قالب داستانی، تحقیقی و پژوهشی؛ کزازی پیش‌ازاین «فرزند ایران» را به همت انتشارات معین منتشر کرده بود که با رویکردی داستان گونه به زندگی حکیم ابوالقاسم فردوسی می‌پرداخت. پدر ایران نیز بر همین شیوه نگاهی دارد داستانی به زندگی كوروش کبیر، روایتی دلکش که از تولد تا مرگ پابه‌پای این چهره نامدار پیش می‌آید و خواننده را نیز با خود همراه می‌كند.

درباره زندگی کوروش همچون هر بزرگ‌مرد دیگری در تاریخ افسانه‌ها فراوان است که با تاریخ درآمیخته، کزازی نیز در دیباچه کتاب به این مهم اشاره‌کرده است. او پدر ایران را داستانی زیستنامه‌ای خوانده است. اثری که به زعم او بر سه پایه مهم بنا شده است. نخست تاریخ؛ چرا که کوروش شخصیتی برآمده از تاریخ است و کزازی تاریخ ایران باستان و حکومت هخامنشیان را در این اثر موردتوجه قرار داده و پیکره و پیرنگ داستان را با استفاده از یافته‌ها و رخدادهای تاریخی این دوران ساخته و داستان را برگرد آن‌ها تنیده است. بر این اساس روند این داستان مبتنی بر تاریخ است. دومین پایه این اثر را افسانه‌ها تشکیل می‌دهند. در پیرامون زندگی کوروش افسانه‌ها فراوانند و برخی از آن‌ها کارکردی نمادین دارند. از این منظر در این روایت داستانی که از تولد تا مرگ کوروش را دربرمی‌گیرد، افسانه‌ها نیز ازجمله آبشخورها محسوب می‌شوند.

سومین پایه کار هم پندار بوده، چراکه این اثر هم به‌هرحال روایت داستانی و تاریخی ست. بنابراین همانند هر اثر هنری نیز پندار نویسنده در آن دخیل بوده است و درواقع هر جا که رخدادهای تاریخی کاستی‌هایی داشته نویسنده از قوه پندار خود بهره برده تا خلاء ها را پرکرده است. باوجود این توضیح، می‌توان بر این نکته اذعان داشت که کزازی در این اثر تاریخ را قربانی جذابیت‌های داستانی نکرده و با افسانه سازی و خیال پروری تصویری مسخ‌شده و دروغین از کوروش پیش روی مخاطب نگذاشته است. شاید آن میزان از بزرگی، هوش و ذکاوت به‌عنوان یک پادشاه و درنهایت جوانمردی و نگاه انسانی‌اش اغراق‌آمیز جلوه کند، اما حقیقت این است که این مسئله ساخته خیال کزازی یا تاریخ نگاران ایرانی نبوده بلکه تاریخ‌نگاران غیر ایرانی و حتی روایت بازمانده از رومیان که دشمنان دیرینه ایرانیان بوده‌اند همگی چنین تصویری از کوروش ارائه کرده‌اند و ازاین‌سبب نمی‌توان آن را یکسره افسانه پنداشت.

میرجلال‌الدین کزازی پدر ایران

داستان این کتاب با رویای آژیدهاک پادشاه ماد آغاز می‌شود. او در خواب می‌بیند روی شکم دخترش ماندان، درخت تاکی روییده که سرتاسر سرزمین‌های آسیا را فراگرفته است. روز بعد مغان و خواب‌گزاران را نزد خود فرامی‌خواند تا خوابش را تعبیر کنند. آنان ابتدا در هراسند که شنیدن تعبیر خواب خشم پادشاه را برانگیزد، اما وقتی از آژیدهاک امان می‌گیرند، خوابش را تعبیر می‌کنند. آن‌ها از تولد پسری سخن می‌گویند که مادرش ماندان است، پسری که در آینده پادشاهی ماد را برخواهد انداخت. آژیدهاک دخترش را که به همسری کمبوجیه حکمران پارسی در آمده نزد خود فرامی‌خواند. ماندان وقتی به هگمتانه می‌رسد باردار است. بنابراین پدرش نقشه‌ای می‌کشد که فرزند او را ربوده و سربه نیست کنند. به ماندان می‌گویند فرزندش مرده به دنیا آمده است. اما دست تقدیر این‌گونه بود که کوروش جان سالم به دربرده و نزد خانواده جنگلبانی بزرگ شود و...

داستان کتاب جذاب و پرکشش است اما زبانش قدری دشوار به نظر می‌رسد. کزازی همچون دیگر آثار خود برای نگارش این کتاب نیز از زبان فارسی سره بهره برده، حذف واژگان مأنوسی که در سال‌های دور و نزدیک از دیگر زبان‌ها به فارسی وارد شده و جایگزین کردن معادل‌های فارسی آن‌ها که سال‌هاست رایج نبوده نثر کتاب را کمی دشوار ساخته اما درعین‌حال این نثر از امتیازات کتاب نیز محسوب می‌شود. چراکه کتاب را از منظر زبان‌شناسانه از ویژگی‌های ارزنده‌ای برخوردار می‌سازد. کزازی نه‌تنها لغات دشوار را در پانویس هر صفحه آورده است بلکه در پایان کتاب نیز با واژه‌نامه‌ای لغات دشوار کتاب را یکجا در اختیار مخاطب قرار داده است.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...