رمان «دیشموک، سرزمین نت‌های تلخ» نوشته شقایق فیروزی درباره دیشموک و سرنوشت زنانش توسط انتشارات روشنگران و مطالعات زنان منتشر و راهی بازار نشر شد.

دیشموک، سرزمین نت‌های تلخ» شقایق فیروزی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، رمان «دیشموک، سرزمین نت‌های تلخ» اثر شقایق فیروزی، در ۱۲۷ صفحه و بهای ۵۰ هزار تومان توسط انتشارات روشنگران و مطالعات زنان روانه بازار نشر شده است.

رمان، قصه دختری است به نام رستا است که سال‌هاست گرفتار آشفتگی خواب و کابوس‌های شبانه است. به اصرار خواهرش به روانکاو مراجعه می‌کند و بعد از آن داستان فلش بک به گذشته دختر است. گذشته‌ای پنهان مانده که کابوس‌هایش را ساخته است.

در خلال رفت و برگشت‌ها به گذشته و حال قهرمان داستان، خواننده از یک طرف با مشکلات زن امروزی مواجه می‌شود. زنی که در پایتخت زندگی می‌کند و از دید زنان به اصطلاح غیرشهری، خوشبخت است و از طرف دیگر با زنانی آشنا می‌شود به اسم زنان دیشموکی و مشکلات عدیده آنها.

سوالی که در این رمان مطرح می‌شود این است که نکند نطفه همه زن‌های ما را در دیشموک بسته‌اند که این چنین تسلیم و رام سرنوشت، بسوز و بساز با همه چیز کنار می‌آیند؟ راوی این رمان نمی‌داند ژن این انفعال را با خود حمل می‌کند یا نه و در طول داستان از پس ترس‌ها حرکت می‌کند به سمت آگاهی‌هایی که زن دیشموکی از مواجهه با آن می‌ترسد.

دیشموک شهر و منطقه‌ای محروم در استان چهار محال و بختیاری است. این شهر یک معضل اجتماعی بزرگ دارد و آن خودکشی و خودسوزی پرشمار دختران و زنان جوانش است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...