رمان پلیسی – اجتماعی «هفت دقیقه به شلیک» به قلم مصطفی خرامان منتشر شد.

به گزارش ایسنا، در معرفی این کتاب عنوان شده است: رمان «هفت دقیقه به شلیک» دو روایت از دو ماجرا است که همزمان با هم پیش می‌روند. اما در طول خواندن داستان با زندگی سه نفر آشنا می‌شوید؛ عماد، دختر خبرنگار و صاحب کیف مردانه.

داستان در مورد پسری به نام عماد است. پدر عماد صندوقدار شرکتی بوده که به دلیل مشکلات مالی در زندان به سر می‌برد. عماد به خاطر مشکلات مالی می‌خواهد به مادرش کمک کند تا او بتواند زندگی‌اش را سر و سامان دهد. از آن‌جایی که مادر نمی‌تواند او را از این کار منصرف کند، سبزه می‌کارد تا شب عید پسر آن‌ها را بفروشد. در یکی از روزها  کیف پول مردانه‌ای روی بساط پسر سبزه‌فروش جا می‌ماند و همین ماجرا پای پلیس را می‌کشد وسط. دختر خبرنگاری هم که آمده برای روزنامه‌شان گزارش تهیه کند، وارد ماجرا می‌شود...

 کتاب «هفت دقیقه به شلیک» با ۱۰ فصل در ۱۶۰ صفحه‌ از سوی انتشارات مدرسه در دسترس مخاطبان قرار گرفته است.

................ هر روز با کتاب ...............

پرسش اصلی رمان صرفاً این نیست که آیا آرمان‌ها شکست خورده‌اند یا نه. پرسش عمیق‌تر این است: انسان پس از شکست آرمان‌ها چگونه می‌تواند همچنان معنا و هویت خود را حفظ کند؟ پاسخی که ابراهیم برمی‌گزیند، نه پیروزی است و نه تسلیم. او راهی دیگر را انتخاب می‌کند: پذیرفتن شکست تاریخی، بدون آنکه به خیانت، گریز از واقعیت یا انکار زندگی پناه ببرد ...
گویی انسان‌ها ترمزِ خود را از دست داده‌اند و آن کُدِ اخلاقی که نگهبان عقل سلیم بود، فروریخته است. در دنیای امروز، همه می‌خواهند فاشیست باشند؛ یعنی می‌خواهند نفرت، محورِ زندگی‌شان باشد... ما با گوشت و پوست خود احساس کردیم «دیگری» بودن چه معنایی دارد... نوشتن پاسخی است به بی‌عدالتی‌هایی که ما را احاطه کرده‌اند، و در عین حال، ستایشی است از زیبایی زندگی و شادی‌هایش ...
انسان‌ها با ترس، طمع، امید، حسرت و مقایسه زندگی می‌کنند و همین احساسات، حتی در آگاه‌ترین افراد، تصمیم‌های مالی را شکل می‌دهد. از این منظر، «روان‌شناسی پول» بیش از آنکه درباره پول باشد، کتابی درباره انسان معاصر و رابطه پرتنش او با مفهوم ثروت و دارایی است... اوزل به‌جای ارائه نسخه‌های مستقیم یا توصیه‌های دستوری، تجربه زندگی سرمایه‌گذاران، کارآفرینان، میلیاردرها و حتی افراد عادی را روایت می‌کند و از دل این داستان‌ها روایت خود را برمی‌سازد و بحث را به پیش می‌راند ...
جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...