قصه‌ی تسلیم در برابر مرگ ستاره‌ها | الف



«ستاره‌ها هم می‌میرند» عنوان داستان بلندی است که نرگس فرجاد امین آن را در سه بخش و نُه فصل از زاویه دیدِ دو راوی اول شخص به رشته‌ی تحریر درآورده است. «پارادوکس»، «در هم تنیدگی» و «جاودانگی» عناوینی است که نویسنده برای سه بخش داستان خود انتخاب کرده است. «صحرا» و «یحیی» دو راویِ فصول یکی در میان و شخصیت‌های عاشق این قصه هستند. «صحرا» فیزیکدان است و علاقه‌اش به علم ستاره‌شناسی او را به گونه‌ای کاملاً اتفاقی در مسیر آشنایی با «یحیی» قرار داده است. داستان با مرگ شروع می‌شود. جملاتی که آشکار و بی‌مقدمه خواننده را با موضوع اصلی روبه‌رو می‌کند: «یحیی دارد می‌میرد و این غریب‌ترین پارادوکسی است که توی تمام زندگیم باهاش رخ به رخ شده‌ام؛ غریب‌تر از همه‌ی پارادوکس‌های فیزیک مدرن که توی سال‌های دانشگاه یکی در میان باورهام را به بازی می‌گرفتند...»

ستاره‌ها هم می‌میرند نرگس فرجاد امین

در ادامه درمی‌یابیم که «صحرا» باردار است. یعنی بلافاصله بعد از مواجهه با مرگ متوجه می‌شویم که تولدی نیز در راه است. تسلسل آمدن فرزند، بودنِ مادر و رفتن پدر با پس زمینه‌ای از ستارگان و کهکشانی که از پشت تلسکوپ رصد می‌شود، گویی تاری است که با پودِ بحث «جهان موازی» به هم تنیده می‌شود تا داستان را مثل یک قالی ببافد و به رج های آخر آن برساند.

بر اساس ایده‌ی جهان‌های موازی هنگامی که ما کاری را در این جهان انجام می‌دهیم، فردی کاملاً مشابه ما نیز در جهانی دیگر به طور دقیق مشغول انجام همین کار است. آن فرد که در سیاره‌ای شبیه زمین و در منظومه‌ای مشابه منظومه شمسی و کهکشانی شبیه به کهکشان راه شیری زندگی می‌کند، ممکن است گاهی هم کارهایی انجام دهد که ما همان لحظه مشغول انجام آن نباشیم. برای مثال شاید اکنون که شما در حال خواندن این مطلب هستید، آن فرد مشابه شما نیز در همین حال باشد، اما بر خلاف شما که به خواندن این متن ادامه می‌دهید، او از خواندن ادامه‌ی این نوشته منصرف شود. پرداختنِ گاه به گاه نویسنده به این مفهوم در خلال رمان و همسفرشدن یحیی و صحرا در تور رصد بارش شهاب زیر آسمان کویر در فضاسازی ویژه‌ی این داستان اثرگذار بوده است.

استفاده از پدیده‌های علم ستاره‌شناسی و پرداختن به تئوری‌های این‌چنینی ابزاری برای توصیف عشق پاک و آسمانی یحیی و بی آلایشیِ شخصیت‌هایی مثل آرمن و اسد خلیل است. وجود فرشته‌ای به نام «برفا» نیز که نقش همراهی و هدایتگری یحیی را بر عهده دارد، بی‌ارتباط با آرزوی کودکی او برای مبعوث‌شدن در هیئت یک چوپان به نظر نمی‌رسد. ترکیب این توصیف‌ها با مفاهیم فلسفی نیز بُعد دیگر قضیه است که مخاطب را به پردازش و تحلیل گفت‌وگوهای شخصیت‌ها با خودشان یا با یکدیگر وامی‌دارد. از همین منظر چون این پرسش و پاسخ‌های فلسفی زیر آسمان کویر یه عنوان یکی از مکان‌های اصلی این داستان رخ می‌دهد، ما را به یاد داستان «شازده کوچولو» اثر مشهور سنت اگزوپری می‌اندازد. کویر در هنر و ادبیات دارای جایگاهی چندبُعدی است و اغلب گاهی به صورت آشکار و زمانی به طور ضمنی به عنوان بستر اصلی سفرنامه‌ها و محور بنیادین رخدادهای رمان‌ها و حکایات مختلف، بُعدی فرا ادبی را نیز به همراه داشته است.

فضای رستوران «مصباح» و اصلا همین نام که برای این محل در نظر گرفته شده نیز از دیگر نکات حائز اهمیت قصه است. مصباح که در لغت به معنی چراغ یا مشعل است محلی برای تجمع افرادی شده که در زندگی‌شان به روشنگری مشغول‌اند. شخصیت‌های متعدد مردِ قصه از یحیی و پدرش گرفته تا پسرخاله و شوهرخاله‌اش و حتی کارگری که یک روز از بی‌سرپناهی به آنجا پناه آورده و برای همیشه ساکن آنجا شده، یادآور انسان‌هایی وارسته و پیراسته از ویژگی‌های انسان‌های معمول است. اسدخلیل به زندگی‌بخشیدن شهرت دارد و به تعبیری دعا و دم مسیحایی او همگان را نجات می‌بخشد جز فرزند خودش. 

بخش دوم داستان با حضور «برفا» آغاز می‌شود که تضمین و تملیحی از سرشت پاک انسان و تقابل او با پلیدی‌هاست و بی‌ارتباط با انتخاب نام «یحیی» نیز نیست. به واسطه‌ی حضور او در رویای یحیی است که مرد در پایان داستان مثل قهرمانان به جنگ پلیدی می‌رود. از سوی دیگر، «صحرا» به تنگناهراسی یا کلاستروفوبیا مبتلاست. هراس شدید و بیمارگونه‌ی او از نداشتن راه فرار و گیرافتادن در محیط‌های بسته مثل آسانسور با روحیه‌ی رصد و گشت و گذار او در کهکشان‌ها در تضاد است. همین موضوع، سرآغاز بخش آخر رمان است: «فکر کنم تبدیل شده‌ام به فوتون؛ شاید هم افتاده‌ام توی سیاه‌چاله ... آره همین است، یا فوتونم یا توی سیاه‌چاله؛ اگر نیستم پس چرا زمان برایم متوقف شده؟ چرا گیر کرده‌ام توی آن لحظه‌ای که یحیی سیاه‌چاله‌ی روی گونه‌ام را می‌بوسد و ...»

یحیی مرگ خودش را باور دارد و رازی آمیخته از مفاهیم غیرت و ایثار در سینه‌ی اوست. وی با توجه به آگاهی از مرگ ناچار می‌شود این راز را با صحرا در میان بگذارد. نقش صحرا در این میان ابتدا مقاومت در برابر واقعیت تلخ است و سپس با توجه به آرمان و تصمیمِ یحیی در برابر این واقعه تسلیم می‌شود. او پس از اطلاع از رفتن همیشگی همسرش، آزاده‌وار در پی اِحقاق حقوق وی می‌ایستد و این تمام ماجرایی است که مدت‌ها قبل نیز آن را طی جمله‌ای در پاسخ به پرسش یکی از شاگردانش سر کلاس گفته بود: «ستاره‌ها هم می‌میرند».

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

فیلمنامه‌ بر اساس رمان جین هنف کورلیتز نگاشته شده... زوج میانسالی با بازی نیکول کیدمن در نقش «گریس فریزر» تراپیست و روانکاور و هیو گرانت در نقش «جاناتان سش فریزر» پزشک و جراح بیماری‌های سرطانی... سانتی‌مانتالیسم رایج در فیلم ترغیبی است برای به رخ کشیدن لایف استایلی از زندگی لاکچری... هنرپیشه و آوازه‌خوان ایتالیایی به عنوان راس سوم مثلث عشقی... زنی نقاش با درونیات مالیخولیایی که به دنبال گمشده درون خود است ...
فرهنگ ما همیشه در تار و پود عنکبوت سیاست گرفتار بوده است. به دلیل نبود نهاد‌های سیاسی و اجتماعی آزاد... وقتی می‌خواهند کتابی یا نویسنده‌ای را بکوبند و محو کنند از حربه «سکوت» و «ندیده» گرفتن استفاده می‌کنند... نمایش‌هایی که از دل کلیسا بیرون آمدند و راجع به مصلوب شدن (شهادت) عیسی مسیح هستند را «تعزیه‌های مسیحی» می‌خوانند... بنام تعزیه، دفتر و دستک دارند ولی چند جلد از این کتاب نخریدند... پهلوی «تکیه دولت» را خراب می‌کند بعد از انقلاب هم تالار «تئاتر شیر و خورشید» تبریز را ...
در نقش پدر دوقلوها ... فیلمنامه‌ی این اثر اقتباسی بومی شده از رمان اریش کستنر است... هنرنمایی مرحوم ناصر چشم آذر در مقام نویسنده‌ی ترانه‌های متن... دغدغه‌های ذهنی خانواده‌ها و روش حل مساله به سبک ایرانی؛ مخصوصا حضور پررنگ مادربزرگ بچه‌ها در داستان، از تفاوت‌های مثبت فیلمنامه با رمان مبدا است... استفاده‌ی به‌جا و جذاب کارگردان از ترانه‌های کودکانه در پرورش شخصیت آهنگساز ایرانی از دیگر نقاط قوت اقتباس پوراحمد است ...
حتی اندکی نظرمان را در مورد پسر ولنگار داستان که روابطی نامتعارف و از سر منفعت با زنان اطرافش دارد، تغییر نمی‌دهد... دورانی که دانشجویان در پی یافتن اتوپیا روانه شهرهای مختلف می‌شدند و «دانشجو بودن» را فضیلتی بزرگ می‌شمردند. دورانی که تخطی از ابرساختارهای فرهنگی مسلط بر روابط بین جنس مخالف تقبیح می‌شد و زیرپوست شهر نوعی دیگر از زیستن جاری بود... در مواجهه با این رمان با پدیده‌‌ی تمام‌‌عیار اجتماعی روبه‌رو هستیم ...
حتی ناسزاهایی که بر زبان او جاری می‌شود از کتاب‌هایی می‌آید که خواندن‌شان برای کودکی هفت‌ساله دشوار است... معلم سرخانه‌ی او، نویسنده‌ای است که از فعالیت‌های روشنفکری سرخورده شده و در کلام او می‌توان رگه‌هایی از تفکر یک اصلاح طلبِ ناامید از بهبود اوضاع را مشاهده کرد... توی کتاب‌ها هیچ‌چیزی درباره‌ی امروز نیست، فقط گذشته است و آینده. یکی از بزرگ‌ترین نواقص کتاب‌ها همین است. یکی باید کتابی اختراع کند که همان موقع خواندن، به آدم بگوید در همین لحظه چه اتفاقی دارد می‌افتد ...