هوشنگ مرادی کرمانی تازه‌ترین رمانش را با نام «آب انبار» به نمایشگاه کتاب می‌آورد. این کتاب هفته گذشته به چاپ رسیده است.

به گزارش ایبنا، کتاب «آب انبار»، تازه‌ترین رمان هوشنگ مرادی‌کرمانی، به نمایشگاه کتاب می‌رود.

این کتاب که توزیع آن به تازگی آغاز شده، رمانی است که مانند اغلب آثار مرادی‌کرمانی مختص همه گروه‌های سنی نوشته شده است. «آب انبار» به گفته صالح رامسری، مدیر انتشارات معین و ناشر آثار این نویسنده، به شمارگان سه‌هزار و 300 نسخه با قیمت چهارهزار تومان ارایه می‌شود.

رامسری از انتشار چاپ‌های جدید آثار مرادی کرمانی به این شرح خبر داد: چاپ بیست‌و‌چهارم «قصه‌های مجید»، چاپ پانزدهم رمان «شما که غریبه نیستید»، چاپ سیزدهم «تنور»، چاپ هفدهم «مربای شیرین» چاپ هفتم «مثل ماه شب چهارده» و چاپ یازدهم «نخل»،‌ چاپ هفتم «خمره» و چاپ هشتم «نه تر و نه خشک».

همچنین داستان بلند «ناز بالش» مرادی‌کرمانی که اواخر  سال 1388 منتشر شد نیز از سوی همین ناشر در نوبت چاپ چهارم عرضه خواهد شد.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...