یونس عزیزی | ایبنا


به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، نهمین برنامه از نشست‌های نقد و بررسی داستان طلاب با حضور نعیمه پورمحمدی عضو هیئت علمی دانشگاه ادیان و مذهب، مصطفی سلیمانی روانشناس و دانش‌آموخته فلسفه اخلاق، محمدعلی رکنی نویسنده رمان «پیامبر بی‌معجزه»، یونس عزیزی مجری کارشناس برنامه و جمعی از اهالی داستان در مدرسه اسلامی هنر با موضوع رمان «پیامبر بی‌معجزه» برگزار شد.

محمدعلی رکنی نویسنده رمان «پیامبر بی‌معجزه

عزیزی در ابتدا با اشاره با موضوع این رمان گفت: موضوع «پیامبر بی‌معجزه» داستان روحانی مبلغی است که به همراه همسرش در ایام محرم عازم تبلیغ است و در بین راه گرفتار اشرار می‌شوند. این گرفتاری شروع ماجرایی پر افت‌وخیز است.

این داستان‌نویس اضافه کرد: درون‌مایه اثر به مسئله ایمان و ترس می‌پردازد. هر کس باید ایمان خودش را داشته باشد. ایمان هم وقتی در آدم اتفاق می‌افتد تازه مورد امتحان قرار می‌گیرد و موفقیت در هر مرحله‌ای، امتحانی سخت‌تر به دنبال دارد، از این جهت «پیامبر بی‌معجزه» کلنجاری با مقوله ترس و ایمان است.

در ادامه پورمحمدی عضو هیئت علمی دانشگاه ادیان و مذهب تصریح کرد: این رمان به نوعی در ژانر مطالعات معلولین قرار می‌گیرد و ازاین‌جهت می‌توان مورد نقد و بررسی قرار دهیم. در کتاب شخصی به نام نرگس است که دارای معلولیت است. البته محورهای دیگری همچون رنج، راه رسیدن به خدا و حیوانات هم در کتاب وجود دارد.

وی افزود: اول کتاب یک‌بار لعیا و حمید که زن و شوهر هستند، یک روز صبح حمید پیشنهاد می‌دهد همراه لعیا چشم‌هایشان را ببندند و فکر کنند نابیناند. در واقع نویسنده می‌خواهد این را منتقل کند که این نابینایی چقدر می‌تواند مشکل درست کند و در واقع معلولیت این‌جا نماد شکرگزاری است. البته این رویکرد در کتاب ادامه اصلاح می‌شود چراکه معلولیت نماد شکرگزاری نیست و حضور افراد دارای معلولیت در جامعه به‌خاطر این نیست که ما آن‌ها را نگاه کنیم و بعد خدا رو شکر کنیم که ما آن معلولیت را نداریم.

پورمحمدی بیان کرد: معلول یک هویتی دارد که باید پذیرفته شود و به‌عنوان یک سبک زندگی، تجربه زندگی، امری که از لحاظ بدنی و ذهنی دارای تنوع و تکثر است پذیرفته شود و برای شکرگزاری من و دیگران نباشد. «پیامبر بی‌معجزه» در رمان حمید است اما من می‌گویم پیامبر بی‌معجزه اشخاص دارای معلولیت‌اند برای این‌که این کتاب استعاره شفا گرفتن یا شفا دادن را از روی معلولان برمی‌دارد. اگر این یک حرف را آقای رکنی توانسته باشد در این کتاب مطرح کند برای دیده و خوانده شدن کتاب کفایت می‌کند.

این استاد دانشگاه اضافه کرد: اشخاص دارای معلولیت اشخاصی نیستند که قرار باشد شفا داده شوند یا آن‌ها بتوانند دیگران را شفا دهند. پیامبر بی‌معجزه یا به نظرم به نرگس هم نسبت داده می‌شود. نرگس‌ها همان پیامبران بی‌معجزه یا طلبه‌های بی عمامه‌اند، نه نشانه‌های گناهند، نه نماد شکرگزاری، نامقدس‌اند، نه فرشته‌اند و نه هیچ کدام از این نشانه‌ها و نمادها در آن‌ها نیست. صرفاً افرادی هستند که یک چالش‌هایی را با بدن یا ذهنشان دارد که به‌هرحال باید کمک شود این چالش‌ها برطرف شود.

وی یادآور شد: یکسان پنداری مقولاتی مثل معلولیت، بیماری، جرم، گناه و جنون به ما به ارث رسیده‌است چراکه به محضی که با یکی از این مفاهیم برخورد می‌کنیم بقیه را تداعی می‌کنیم. مثلاً اگر بیماری را ببینیم مفهوم گناه و اگر معلولی را ببینیم باز مفهوم گناه و جنون و حتی جرم تداعی می‌شود.

مهمان این نشست گفت: شخصیت اصلی داستان با اشخاص دارای معلولیت به وحدت می‌رسد و نرگس را ستایش می‌کند که این زیاده‌روی در ستایش نرگس به‌عنوان یک معلول را نمی‌پسندم چراکه باز هم وارد همان مسیر واژگان زیادی مثبتِ فرشته، برکت آور، مایع روزی، مایه شکر و استجابت دعا برای معلولیت می‌شود. هیچکدام از این‌ها جالب نیست چرا که نه آن‌ها را خوشحال می‌کند و نه خانواده‌هایشان. دوست دارم در مورد اشخاص دارای معلولیت عادی‌سازی شود و این زیاده‌روی که یک‌مرتبه اتفاق می‌افتد مقداری تعدیل گردد.

در بخش دیگری از این برنامه مصطفی سلیمانی «پیامبر بی‌معجزه» را یک کتاب با درون‌مایه قوی و ایده‌ای خلاقانه معرفی کرد و گفت: من این داستان را پسندیدم اما اگر بخواهیم این کتاب را به دوستان دیگری توصیه کنم حتما خواهش می‌کنم که از فصل پنج شروع کنند چراکه حس می‌کنم از فصل پنج به بعد داستان جان می‌گیرد و داستان روان‌تر و سلیس‌تر خوانده می‌شود. تا قبل‌از این فصل داستان نیاز به رسیدگی دارد.

وی بیان کرد: بحثی دیگر در مورد شیوه‌ی روایت داستان است. چون قرار است شخصیت اصلی با خودش کلنجار داشته باشد به نظرم نیاز به دانای کل در داستان احساس می‌شود اما ازاین‌جهت که شروع داستان به سراغ اصل مطلب رفته ‌است از نکات مثبت رمان است. داستان از نزدیک‌ترین اتفاق به ماجرای داستان آغاز می‌شود.

نشست نقد و بررسی پیامبر بی‌معجزه

سلیمانی افزود: حوادثی که در طول داستان به وجود آمد و ابهامی که در گروگان‌گیری‌ها وجود داشت به اندازه‌ی کافی تعلیق داشت و کشش بالایی برای خواننده ایجاد کرد و رفتار نامتعارف گروگان‌گیرها تمهید مناسبی برای خواننده ایجاد می‌کند.

این روانشناس یادآور شد: یکی از جاهایی که دوست داشتم جدی‌تر باشد و ما مواجهه بهتر، عاطفی‌تر و عاشقانه‌تر می‌دیدیم جایی است که سید حمید و لعیا که دو شخصیت اصلی داستان هستند با هم روبرو می‌شوند اما یک بی‌اعتنایی محض را شاهد بودم. حوادث داستان قابل‌درک و لمس است چرا که از کلیشه عبور کرده و ما به‌راحتی با آن مواجه می‌شویم.

وی در پایان گفت: برای هرکدام از شخصیت‌های داستان یک توجیه وجود دارد. شخصیت‌ها خوب پرداخته شده‌اند اما در انتها می‌بینیم که همه مشکلات به‌خوبی تمام می‌شود و احساس می‌کنیم این موضوع از وزانت رمان می‌کاهد چرا که اگر همه اتفاقات سرانجام خوب داشته باشند غیرواقعی جلوه می‌کند. در بخشی از داستان صحنه غم و سوگ به‌خوبی نشان داد می‌شود به قول ما روانشناس‌ها مراحل سوگ عاطفی به‌خوبی نمایش داده می‌شود که جزء صحنه‌هایی ماندگار داستان «پیامبر بی‌معجزه» است.

مهدی کرد فیروزجایی رمان‌نویس و منتقد ادبی هم در این برنامه گفت: کتاب به من اجازه نگاه منتقدانه را ندارد و آن‌قدر از متن لذت بردم که برخی از نکات جزئی که در جلسه مطرح شد را توجه نکردم. در حرف زدن از کارهای آقای رکنی بیشتر باید به سمت تحلیل معنایی که در کار ریخته‌ شده برویم و تذکری که می‌خواهد به مخاطب بدهد را فهم کنیم. من اگر جای حوزه علمیه باشم این کتاب را برای غیر طلبه‌ها خیلی تبلیغ نمی‌کردم و می‌دادم که همه طلبه‌ها بخوانند. تذکره‌ای است برای طلبه‌ها که قرار شد ما چه بشویم و به کجا برسیم و چه کسانی ما را گروگان گرفتند و با چه وضعیتی مواجه شده‌ایم. به این موضوعات باید فکر کرد که گرفتاری طلبه‌ها چه هست. طلبه‌ها می‌خواستند پیامبر شوند اما به‌لحاظ حسی و شهودی هنوز معنویت را درک نکرده‌اند و شبیه یک اپراتور عمل می‌کنند و می‌خواهند صرفاً حرف دیگران را منتقل کنند.

مهدی کفاش داستان‌نویس و مولف رمان «به وقت معلوم» در بخش دیگری از این برنامه گفت: زمانی‌که می‌خواهیم یک کتاب و اثر ادبی را نقد کنیم باید محدوده نقد را مشخص کنیم که چگونه قرار است با آن از اثر ادبی مواجه شویم. ما چهار رویکرد داریم به‌علاوه یک رویکرد پنجم. این رویکرد پنجم از چهار رویکرد دیگر تبعیت نمی‌کند چراکه رویکرد شالوده‌شکنی است. یک وقت شما داستان را نقد می‌کنید و نسبت اثر را با خود جهان واقع و بیرونی می‌سنجید، نوع دیگر نقد اثر را این‌گونه می‌سنجید که ببینید نویسنده با اندیشه و نظریه‌ای که بیان می‌کند نسبت به آثاری که خلق کرده چقدر فاصله دارد؟ این نقد تسلط با آثار دیگر نویسنده را طلب می‌کند. گاهی تاثیر بر خواننده را مدنظر قرار می‌دهیم و نقد آخر هم نقدی است که با عناصر و ساختار داستان می‌سنجیم.

وی ادامه داد: کار آقای رکنی اتفاقاً به‌لحاظ زبان استخوان‌دار است. زبان داستان با نثر متفاوت است. توقعاتی که ما از زبان داریم بخش زیادی به شخصیت‌پردازی برمی‌گردد. شخصیتی که الکن است نباید انتظار داشته‌باشیم شسته‌رفته حرف بزند. پس زبان برآمد و برآیند شخصیت‌پردازی و فضاسازی و لحن اثر است.

کفاش در پایان گفت: من اگر با رویکرد یک اثر با کارهای دیگر نویسنده نقد کنم به نظرم الگوی داستانی و فرم شخصیت‌پردازی «سنگی که نیفتاد» و «پیامبر بی معجزه» شبیه هم است و از یک الگو تبعیت می‌کند. نویسنده در داستان در یک راستا اندیشه خود را بیان می‌کند. رکنی همیشه قهرمان خود را برای این‌که صدای خدا را بشنود آن‌ را از هیاهوی شلوغ شهر به خلوت صحرا و بیابان روستا می‌کشاند اما سوال جدی از نویسنده این است که چه باید کرد که بتوان صدای خدا را در میان آپارتمان‌ها و مجتمع‌ها هم شنید؟ امیدوارم در کارهای بعد به این سوال بپردازند.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

آنکه زنی را به چشم خواهش می‌نگرد با او مرتکب زنا شده است... شارلوته و ادوارد زندگی عاشقانه‌ای دارند اما پس از ورود اوتیلیه و سروان به قصر، عشقی دیگر در دل آنها سر برمی‌آورد و ادوارد را به‌سوی اوتیلیه و شارلوته را به سوی سروان پیش می‌راند... کودک که در بغل اوست از دستش در آب می‌افتد و غرق می‌شود... من از راه خود بیرون رفته‌ام، قانون‌هایم را زیر پا گذاشته‌ام... و اکنون خدا به نحوی وحشتناک چشمان مرا گشوده است. تصمیم من این است: من هرگز به ادوارد تعلق نخواهم داشت ...
منجی آخرالزمانی هندوها... یک سفیدپوست مسیحی ادعا می‌کند آخرین آواتار ویشنو است؛ خدایی که هیئت جسمانی دارد... مخالفانش، این خدای تجسدیافته را باور ندارند و او را شیادی حرفه‌ای می‌دانند که با باندهای مواد مخدر در ارتباط است... قرار است با شمشیر آخته و کشتاری خونین جهان را از لوث جور و فساد جهانگیر پاک کند... برداشت‌های روان‌پریشانه از اعتقادات متعصبانه توسط فردی خودشیفته که خود را در جایگاه اسطوره‌ای منجی می‌پندارد و به خونسردی فاجعه می‌آفریند ...
خواهر و معشوقه‌اش، دروسیلا می‌میرد و کالیگولا بر اثر مرگ او به پوچی زندگی بشر پی می‌برد... آنچه کالیگولا می‌خواهد این است که به اندازه‌ی سرنوشت بی‌رحم شود تا از خلال بی‌رحمی او انسان‌ها به آن «بی‌رحمی دیگر» پی ببرند ... بزرگ‌زادگان دربار را به صورت عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی درمی‌آورد که ریسمانشان در دست اوست. آنها را وامی‌دارد تا برای نجات زندگی خود همه‌چیز را تسلیم کنند و به همه چیز پشت کنند، یعنی همه‌ی آنچه در واقع علت وجودی زندگی آنهاست ...
پدر ویژگی‌های بارز یک آنیموس منفی (سایه مردانه) را در خود حمل می‌کند... در جوانی، خودکامه و جسور و بی‌توجه بوده و تا به امروز، تحقیرگر: به مادرت صد دفعه گفته‌ بودم از این پسر مرد در نمی‌آد... تلاش ناکام پیرمرد در دست‌درازی به معصومیت پسر موجب استقرار حس گناهی است که یک قدم تا «انزجار از خود» فاصله دارد. و این فاصله با تنبیه پدر و تایید مادر طی و تبدیل به زخمی عمیق می‌شود... او یک زخمی است که می‌تواند زخم بزند ...
کتاب سه بخش دارد و در هر بخش ماجرا از دید یکی از سه مرد خانواده روایت می‌شود... سه راوی سه نگاه ولی یک سوژه: مادر... تصویر موج‌های هم‌مرکز که یکی پس از دیگری به حرکت درمی‌آیند ولی هرگز به یک‌دیگر نمی‌رسند... از خاله آیرین می‌شنویم و از زندگی و رابطه‌اش با شوهر سابقش بوید،‌ از سوفی، خدمتکار خانه که دلبسته کارل است، ‌از کارل آلمانی و داستان‌های پدربزرگش،‌ از عمه کلارا و عمو ویلفرد و جزییات خانه‌شان و علایق‌شان... در فصل اول پسری سرکش و برادرآزار به نظر می‌آید ولی در فصل دوم وجوه تازه‌ای از شخصیت ...