سعید تشکری داستان نویس و نمایشنامه نویس درگذشت.

سعید تشکری

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، سعید تشکری داستان نویس و نمایشنامه نویس که به دلیل ابتلا به کرونا در بیمارستان بستری شده بود، ساعتی پیش درگذشت.

سعید تشکری متولد ۱۳۴۲ در شهرستان قوچان در استان خراسان رضوی و فارغ‌التحصیل رشته ادبیات نمایشی بود. او نویسنده، نمایش‌نامه‌نویس، کارگردان تئاتر، عضو بین‌المللی کانون جهانی تئاتر، مدرس ادبیات نمایشی و عضو کانون منتقدان تئاتر بود.

از سعید تشکری بیش از ۴۰ عنوان کتاب به یادگار مانده که از جمله آثار او می‌توان به کتاب‌های «شاه بهار»، «من هستم گیلگمش»، «سیمیا»، «سینما مایاک»، «پاریس، پاریس»، «هندوی شیدا»، «غریب، قریب»، «هرایی»، «بار باران»  و «آرتیست» اشاره کرد. 

وی سال‌ها در رادیو و تلویزیون مشغول فعالیت بود و سریال‌هایی مانند زمانه، واقعه و یوسف می‌آید از آثار او است. رمان‌نویسی، مقاله‌نویسی مطبوعاتی در حوزه ادبیات و نمایش از دیگر فعالیت‌های سعید تشکری در سال‌های فعالیت‌های ادبی و هنری این هنرمند خراسانی بود.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...