درطول داستان دائم به دنیای ناشناخته‌ها پا می‌گذارد. چه در بسیج، چه در جبهه و چه در شمال و معدن، دنیایی که قبلاً هیچ‌گونه اطلاعاتی درباره‌ی آن نداشته است. با اینکه فاصله‌ی آشنایی ارمیا با مصطفی تا شهادت او، بیش از شش ماه نیست؛ ولی همین همراهی کوتاه مدت، تاثیر عمیقی بر ارمیا می‌گذارد. به‌طوریکه عاشق می‌شود و عارف مسلک پیش می‌رود. دنیای خود را با مصطفی یکی می‌بیند و هرگز نمی‌خواهد از یاد او جدا شود.


ارمیا  |  رضا امیرخانی
ارمیا
. رضا امیرخانی . چاپ اول 1374. نشرسمپاد (سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان). چاپ چهارم 1386 سوره مهر. چاپ جدید: افق.

دانشجوی جوانی برخلاف نظر خانواده‌ی مرفه‌اش، تصمیم می‌گیرد به جبهه برود. هنگام ثبت‌نام با جوانی به نام "مصطفی" آشنا می‌شود که رزمنده‌ای است از جنوب شهر تهران. این آشنایی تاثیر زیادی بر او می‌گذارد. آنها با هم به جبهه می‌روند و مصطفی در آنجا به شهادت می‌رسد و این اتفاق تأثیر شگرفی بر "ارمیا" می‌گذارد.

پس از مدتی جنگ به پایان می رسد و ارمیا به خانه‌ی خود باز می‌گردد، ولی یاد و خاطره‌ی مصطفی هنوز با اوست. و در عین حال پایان جنگ و دوری از محیط معنوی جبهه‌ها دلتنگی‌اش را دوچندان می‌کند. ارمیا همیشه مصطفی را درنظردارد و نمی‌خواهد به جز یاد او چیزی به ذهنش خطور کند. در واقع مصطفی برای او نماد همه‌ی خوبی‌هاست.

مجموعه این عوامل باعث می‌شود که حتی به دانشگاه خود که زمانی در آن جزو بهترین‌های رشته عمران بوده است باز نگردد، زیرا فاصله‌ی زیادی میان فضای جبهه و آنچه در جامعه می‌گذرد، می‌بیند و تحمل این تفاوت برای او غیرممکن است. دست آخر تصمیم می‌گیرد که به جنگل پناه ببرد.

خانه‌ی پدرش را ترک می‌کند و در خطه‌ی شمال، در معدنی شروع به کار می‌کند. روزی خبر ارتحال حضرت امام(ره) را از رادیو می‌شنود؛ با شتاب به سوی تهران حرکت می‌کند و در مراسم تشییع پیکر مطهر امام در اثر ازدحام جمعیت جان به جان آفرین تسلیم می‌کند و در همان حال مصطفی را می‌بیند که آغوش بازکرده، او را به خود می‌خواند.

ارمیا درطول داستان دائم به دنیای ناشناخته‌ها پا می‌گذارد. چه در بسیج، چه در جبهه و چه در شمال و معدن، دنیایی که قبلاً هیچ‌گونه اطلاعاتی درباره‌ی آن نداشته است. با اینکه فاصله‌ی آشنایی ارمیا با مصطفی تا شهادت او، بیش از شش ماه نیست؛ ولی همین همراهی کوتاه مدت، تاثیر عمیقی بر ارمیا می‌گذارد. به‌طوریکه عاشق می‌شود و عارف مسلک پیش می‌رود. دنیای خود را با مصطفی یکی می‌بیند و هرگز نمی‌خواهد از یاد او جدا شود.

مصطفی، همچون پیر و مراد، در تمام زندگی او تسری یافته و جدایی‌ناپذیر است. کسی را مثل مصطفی نمی‌بیند و نمی‌یابد. او تنها موجود خاکی روی زمین است که می‌تواند به او اعتماد کند، چون او بیندیشد و مانند او زندگی کند. به همین دلیل، ناسازگار با هر وصلتی، منزوی و جامعه‌گریز می‌شود. از دوستان، خانواده، دانشگاه و شهر می‌برد و صحرا و کوه تنها مأمن او می‌شود. اما چرا؟

آیا فقط ارمیا درست می‌بیند؟ از نگاه بی‌مانند او بله! چون جامعه فقط یک ارمیا دارد. به نظر می‌رسد امیرخانی در ارمیا گاه در موضوعی اغراق کرده است. یعنی آن موضوع را برجسته‌تر از زمینه و ظرفیت موجود ساخته و در چشم بیننده بزرگ نمایانده است. اما اگر اغراق بیش از حد و ظرفیت موجود باشد دیگر دیده نمی‌شود. درست است که ارمیا مرد میدان است و از همه خواسته‌ها و دارایی‌هایش می‌گذرد، اما نکته‌ی مهم این است که اطراف او  بعد از مصطفی همیشه خالی است. انگار که امیرخانی جامعه را تهی از مردم سازگار در نظر گرفته است. همه در برابر ارمیا نقطه‌ی زیر صفر هستند و ارمیا درون قابی قرار گرفته که از شدت بزرگ‌نمایی از کادر بیرون زده و دیده نمی‌شود. شاید هم او چنان شیفته‌ی مصطفی می‌شود که دیگر هیچ چیز را نمی‌بیند و جامعه برای او خالی از ارزش می‌شود. با خواندن ارمیا سؤالاتی برای خواننده ایجاد می شود که بی پاسخ می ماند؛ چرا او اینقدر نسبت به مردم بدبین است؟ هدف او در سیر الهی چه بوده است؟ آیا سیر الهی برای ارمیا یک آرزوست؟

اما فضاسازی ارمیا بسیار خوب و نثر امیرخانی روان و پیش برنده است. لحن و نوع نگاه او در فضاسازی، جزئی‌نگری و توصیفاتش، شگفت انگیز است. او، عمل و عکس العمل را در افراد به تناسب موقعیت اجتماعی، خوب نشان می‌دهد.

ارمیا یک بسیجی کامل نیست. ارمیا شخصیتی است میان جامعه‌ی گسترده‌ی بسیج و امیرخانی طوری شخصیت ارمیا را خلق کرده است که خواننده نمی‌تواند در او تمام آرزوهای خود را متبلور ببیند. آیا واقعا چنین چیزی ممکن  و برای خواننده مطلوب است؟

ارمیا اولین رمان رضا امیرخانی است و در دومین دوره‌ی کتاب سال دفاع مقدس و نیز در اولین دوره‌ی جشنواره فرهنگی و هنری مهر، مورد تقدیر قرار گرفته است. ارمیا در ضمن به عنوان کتاب برگزیده‌ی بیست سال ادبیات دفاع مقدس نیز انتخاب شده است.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

عشقش او را ترک کرده؛ پدرش دوست ندارد او را ببیند و خودش هم از خودش بیزار است... نسلی که نمی‌تواند بی‌خیال آرمان‌زدگی و شعار باشد... نسلی معلق بین زمین ‌و هوا... دوست دارند قربانی باشند... گذشته‌ای ساخته‌اند برای خودشان از تحقیرها، نبودن‌ها و نداشتن‌ها... سعی کرده زهر و زشتی صحنه‌های اروتیک را بگیرد و به جایش تصاویر طبیعی و بکر از انسان امروز و عشق رقم بزند... ...
دو زن و یک مرد همدیگر را، پس از مرگ، در دوزخ می‌یابند... همجنس‌بازی است که دوستش را به نومیدی کشانده و او خودکشی کرده است... مبارز صلح‌طلبی است که به مسلکِ خود خیانت کرده است... بچه‌ای را که از فاسقش پیدا کرده در آب افکنده و باعث خودکشی فاسقش شده... دژخیم در واقع «هریک از ما برای آن دو نفرِ دیگر است»... دلبری می‌کند اما همدمی این دو هم دوام نمی‌آورد... در باز می‌شود، ولی هیچ‌کدام از آنها توانایی ترک اتاق را ندارد ...
«سم‌پاشی انسان‌ها» برای نجات از آفت‌های ایدئولوژیک اجتناب‌ناپذیر است... مانع ابراز مخالفتِ مخالفین آنها هم نمی‌شویم... در سکانس بعد معلوم می‌شود که منظور از «ابراز مخالفت»، چماق‌کشی‌ و منظور از عناصر سالم و «پادزهرها» نیز «لباس‌شخصی‌ها»ی خودسر!... وقتی قدرت در یک حکومت، مقدس و الهی جلوه داده شد؛ صاحبان قدرت، نمایندگان خدا و مجری اوامر اویند و لذا اصولا دیگر امکانی! برای «سوءاستفاده» باقی نمی‌ماند ...
رفتار جلال را ناشی از قبول پست وزارت از سوی خانلری می‌داند و ساعدی را هم از مریدان آل‌احمد می‌بیند... خودداری سردبیر مجله سخن از چاپ اشعار نیما باعث دشمنی میان این دو شد... شاه از او خواسته بوده در موکب ملوکانه برای افتتاح جاده هراز بروند... «مادر و بچه» را به ترجمه اشرف پهلوی منتشر کرد که درواقع ثمینه باغچه‌بان مترجم آن بود... کتاب «اندیشه‌های میرزافتحعلی آخوندزاده» را نزد شاه می‌برد: «که چه نشسته‌اید؟ دین از دست رفت! این کتاب با ترویج افکار الحادی احساسات مردم مسلمان را جریحه‌دار کرد ...
در نیمه‌های دوره قاجار اقتصاد کشور با اقتصاد جهانی پیوند یافت و بخش کشاورزی و جامعه روستایی با توجه به این شرایط در معرض تغییر قرار گرفت... تا پیش از اصلاحات ارضی شکل غالب کار در کشور نه کار مزدی که کار رعیتی بود... هیچ برنامه ملی برای ثبت بیکاری و برقراری بیمه‌های بیکاری وجود ندارد... سیاست‌های دولت برای اسکان مهاجران بیکار با شکست مواجه شده... گفتارهای همدلانه انقلابیون موجب شد این گروه‌ها با انقلابیون همراه شوند ...