در حالی که بسیاری از صاحب‌نظران علت پیشرفت اقتصادی چین را اعمال سیاست درهای باز این کشور برای جذب تجارت و سرمایه‏‌گذاری خارجی می‌دانند، جووانی اریگی [Giovanni Arrighi] (7 ژوئیه 1937-18 ژوئن 2009) اقتصاددان در کتاب «آدام اسمیت در پکن» [Adam Smith in Beijing : lineages of the twenty-first century] تأکید دارد جاذبه‌ی اصلی چین برای سرمایه‌گذاران خارجی، نیروی کار فراوان و ذخایر ارزان این کشور نیست، چرا که حجم انبوه این ذخایر در بقیه‌ی نقاط جهان نیز وجود دارد، بلکه باید جاذبه‌ی اصلی چین را در کیفیت بالای این ذخایر ــ در حوزه‌ی بهداشت، آموزش و مدیریت ــ دانست که با توسعۀ سریع چین ترکیب شده است.

جووانی اریگی [Giovanni Arrighi]  خلاصه آدام اسمیت در پکن» [Adam Smith in Beijing : lineages of the twenty-first century]

از نگاه اریگی سرمایه‏گذاری مستقیم خارجی نقش عمده را در تقویت صادرات چین بازی کرد اما نه شروع‏کننده و نه هدایت‌کننده‌ی توسعه‌ی چین بود و رونق صادرات را باید اپیزود پایانی پیشرفت چین دانست. نیاز سرمایه‌ی‏ خارجی(به‌ویژه آمریکا) به چین، بیش از نیاز چین به سرمایه‌ی خارجی بود. شرکت‏های آمریکایی از اینتل گرفته تا جنرال‏موتورز، «با یک الزام ساده مواجه بودند: سرمایه‏گذاری در چین برای استفاده از مزیت کشوری با نیروی کار ارزان و اقتصادی شکوفا یا واگذاری آن به رقبا». به این ترتیب چین در گذشته فقط یک مرکز تولیدی بود، اما امروزه به مرکز توسعه و فروش محصولات تبدیل شده است.

اما دلیل موفقیت چین چیست؟ چه شرایطی با یکدیگر ترکیب شدند تا این تغییر اقتصادی مهم یا به تعبیر استیگلیتز «جالب‏ترین تحول در تاریخ معاصر» را رقم بزنند؟ بین رنسانس اقتصادی کنونی چین و توسعه‌ی این کشور در سده‌های میانه، خسوف صدساله‌ی آن پس از جنگ‏های تریاک، و سنت انقلابی‌گری آن به‌ عنوان سنت پایه‏گذار جمهوری خلق چین چه پیوندی برقرار است؟ برای پاسخ به این پرسش‏ها، اریگی بر این باور است که ابتدا باید نقاب نولیبرالیسم را از چهرۀ پیشرفت ‌و توسعه‌ی چین کنار ‌بزنیم.

اریگی توضیح می‌دهد که مقررات‏زدایی و خصوصی‏سازی در چین بیشتر گزینشی بوده، و با سرعت بسیار پایینی نسبت به کشورهایی که دستورالعمل نولیبرال را دنبال کردند پیش ‌رفته است. اصلاحات اصلی چین نه در خصوصی‏سازی بلکه در نوع مواجهه‌ی بنگاه‌های تحت مالکیت دولت با یکدیگر، شرکت‏های خارجی، بنگاه‌های خصوصی و نیمه‌خصوصیِ تازه‌ ‏تأسیس، و بنگاه‏های تحت مالکیت عموم است. این رقابت به کاهش شدید سهم بنگاه‏های تحت مالکیت دولت در اشتغال و تولید در مقایسه با دوره‌ی 1949-79 انجامید، اما نقش دولت در توسعه‌ی چین افول نکرد. برعکس، دولت مقادیر عظیم پول را در توسعه‌ی صنایع جدید، تأسیس مناطق پردازش صادرات، مدرنیزاسیون و توسعه‌ی آموزش عالی و پروژه‏های زیرساختی به جریان انداخت، تا حدی که رشد درآمد سرانه‌ی چین را به سطوحی رساند که با هیچ کشوری قابل مقایسه نبود.

به عقیده اریگی این سیاست‏ها به لطف اندازه‌ی قاره‏گونه و جمعیت عظیم کشور به دولت چین کمک کرد مزایای صنعتی‏ شدنِ صادرات‌محور را که محرک آن سرمایه‏گذاری خارجی است با مزایای اقتصاد ملی خودبسنده که محرک آن زبان مشترک، آداب و رسوم، مؤسسات و شبکه‌های تجاری محلیِ دارای دسترسی به شرکای خارجی است، ترکیب کند. یکی از مهم‌ترین محصولات این ترکیب، مناطق بزرگ پردازش صادرات هستند که اکنون خانه‌ی امید دوسوم از کل کارگران مناطق پردازش صادرات در جهان است. وسعت زیاد چین به این کشور کمک کرده سه خوشه‌ی اساسیِ تولیدی ایجاد کند که هر کدام تخصص ویژه دارند: 1)دلتای رود پِرل که در تولیدات کاربر، تولید قطعات یدکی و مونتاژ آنها تخصص دارد؛ 2) دلتای رود یانگ تسه که در صنایع سرمایه‌بر و تولید خودرو، نیمه‌رساناها، تلفن هوشمند و کامپیوتر تخصص دارد؛ 3)منطقه ژونگوان کون در پکن که به‌عنوان دره‌ی سلیکون چین شناخته می‌شود. همچنین سیاست مداخله‏گری دولتی چین دانشگاه‌ها، بنگاه‌ها و بانک‌های دولتی را در توسعه‌ی تکنولوژی اطلاعات سهیم کرد.

اریگی تصریح می‌کند، اصلاحات تدریجی چین و اقدامات تعادل‌آفرین دولت برای تقویت ارتباط بین بازار ملی و تقسیم‌‎کار اجتماعی جدید، بیانگر آن است که اعتقاد یوتوپیایی به طریقت نولیبرال یعنی منافع شوک‌درمانی‌ها، دولت‏های حداقلی، و بازارهای خودتنظیم یکسره با روش رفرمیست‏های چینی بیگانه است: این رفرمیست‌ها بیش از دو قرن پیش تحسین آدام اسمیت را برانگیختند. چرا که اسمیت در مطالعه‌ی خود روی توسعه‌ی بازارمحور معتقد بود دولت‏ها از بازارها به‌عنوان ابزار حکمرانی استفاده می‏کنند و آزاد‏سازی تجارت را به‌تدریج انجام می‏دهند تا «آرامش عمومی» به هم نریزد. آنها به جای کارگران، سرمایه‏داران را به رقیب یکدیگر تبدیل می‏کنند تا سود به حداقلِ سطح قابل تحمل برسد. آنها تقسیم کار را به جای درون، میانِ واحدها و اجتماعات تولیدی تقویت می‏کنند و برای مواجهه با اثرات منفی تقسیم کار بر جمعیت، در آموزش سرمایه‏گذاری می‏کنند. این دولت‏ها اولویت را به تشکیل بازار داخلی و توسعه‌ی کشاورزی می‌دهند تا شالوده‌ی اصلی نظام صنعتی ریخته شود و بعداً به تجارت و سرمایه‏گذاری خارجی روی می‌آورند.

ویژگی‌های اسمیتی اصلاحات چین ازجمله اصلاحات تدریجی، اقدامات دولت در جهت بهبود تقسیم کار اجتماعی، توسعه‌ی آموزش، تبعیت منافع سرمایه‏داران از منافع ملی، و تقویت رقابت بیناسرمایه‏دارانه و بویژه نقش پیشگامانه‌ی رفرمیست‏ها در شکل‏گیری بازار داخلی و بهبود شرایط زندگی در نواحی روستایی تحسین اریگی را به همراه دارد اما او خاطرنشان می‌کند: تناسب بین توسعه‌ی اقتصادی ـ سیاسی چین و توسعه‌ی بازارمحور اسمیت بدین معنی نیست که اصلاحات دنگ موبه‌مو از نوشته‌های اسمیت الهام گرفته است. پیش از این نیز ذکر شد که دیدگاه‌های عالیجناب چن در قرن هجدهم اگرچه شباهت زیادی به آرای اسمیت در ثروت ملل داشت، اما ملهم از سنن چینی و در عمل معطوف‏ به مشکلات حکمرانی چین در‏ امپراتوری منچو بود. خاستگاه اصلاحات دنگ شائوپینگ نیز ضرورت حل مشکلات حکمرانی چین پس از مائو بود.

در فرازی خواندنی از کتاب نیز جووانی اریگی با یادآوری آموزه مهم گاندی بر آن است که اساس موفقیت انقلاب صنعتی غربی حذف اکثریت قریب به اتفاق جمعیت جهان از دسترسی به منابع طبیعی و انسانی بود تا بقیه‌ی جهان به جای بهره‏مندی از صنعتی شدن هزینه‌ی آن را تقبل کند. به عبارت دیگر، موفقیت انقلاب صنعتی بریتانیا به کوچکی نسبی و مطلقِ اندازه‌ی اقتصاد بریتانیا وابسته بود. اندازه‌ی نسبی کوچک در برابر اقتصاد جهانی بدین معنی بود که بقیه‌ی نقاط جهان منابع طبیعی را عرضه خواهند کرد و تولیدات بریتانیا را، که برای تداوم رشد اقتصادی آن کشور ضروری بود، خواهند خرید.

به همین دلیل اریگی می‌گوید که اتکای توسعه‌ی چین بر مصرف انرژی و فشار بر منابع کمیاب نه‌تنها «معجزه‌ی اقتصادی» این کشور را پایان می‏دهد، بلکه شکاف وسیع بین دو گروه دارا و ندار را بیشتر می‌کند. اما اگر تغییر مسیر چین به سمت احیا و تحکیم سنت‏های توسعه‌ی بازارمحور و خوداتکا، انباشت بدون سلب مالکیت، تحرک منابع انسانی، و حکمرانی از طریق مشارکت انبوه، موفقیت‌آمیز باشد آنگاه این کشور شانس دارد که در موقعیت ایجاد یک جامعه‌ی مشترک‏المنافع تمدنی قرار گیرد که تکیه‌گاه آن صلح و تمایزات فرهنگی است.

«آدام اسمیت در پکن: تبارهای قرن بیست‌ویکم» با ترجمه سید رحیم تیموری در۳۹۲ صفحه توسط انتشارات اختران رهسپار بازار کتاب شده است.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...