رمان «بازگشت پروفسور زالزالک» نوشته جمال‌الدین اکرمی برای چهارمین بار از سوی انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان منتشر شد.

بازگشت پروفسور زالزالک جمال‌الدین اکرمی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، اکرمی در این رمان بخشی از تاریخ ایران را در قالب داستانی تخیلی برای نوجوانان بالای ۱۵ سال روایت می‌کند.

پروفسور زالزالک، پدربزرگ مانای ۱۴ ساله، دانشمند پیری است که درباره تاریخچه هنرهای تجسمی در ایران مطالعه می‌کند. او وقتی که از کشف غار کلماکره لرستان باخبر می‌شود با دستگاهی که برای تعیین قدمت اشیا اختراع کرده به لرستان سفر می‌کند تا با کمک این دستگاه قدمت این آثار را تعیین کند. پروفسور زالزالک، مانا و رقیب دغل‌کارش پروفسور ماکان طی ماجراهایی به گذشته سفر می‌کنند و با انسان‌های نخستین و شیوه زندگی‌شان و بخشی از تاریخ ایران آشنا می‌شوند….

این کتاب ۱۹۲ صفحه‌ای از مجموعه «رمان نوجوان امروز» اولین بار در سال ۱۳۸۹ با قطع رقعی از سوی کانون پرورش فکری منتشر شد.

رمان «بازگشت پروفسور زالزالک» با قیمت ۲۳ هزار تومان در فروشگاه‌های کانون در سراسر کشور، فروشگاه اینترنتی کانون و فروشگاه‌های محصولات فرهنگی هنری در دسترس علاقه‌مندان قرار دارد.

شمارگان این رمان تاکنون در چهارمین مرحله چاپ در مجموع به ۲۰ هزار نسخه رسیده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...