مادرم تاثیر بسزایی در نویسندگی من داشت... باغ گواوا پر از تمام چیزهایی است كه بیش از هرچیز درباره هند دوست داشتم و می‌دانستم دارم از دست‌شان می‌دهم... هر جایی‌که هستم یا در کنار آشپزخانه خودم را مشغول کار می‌کنم یا داخل آشپزخانه... یکی از لذتهای بزرگ نوشتن تلاش‌کردن و کشف چیزهایی است که نمی‌دانید


ترجمه مرضیه لشکری | سازندگی


یكی از مولفه‌های امروز هند كه جایگاهی ویژه در جهان دارد، ادبیات است؛ ادبیاتی که از دیرباز با حماسه‌هایی چون «مهابهارتا» آوازه‌ای جهانی دارد، اما در جهان امروز نیز وقتی هندوستان، با رابیند رانات تاگور جایزه نوبل ادبیات 1913را به خانه بُرد، بار دیگر خود را در گستره ادبیات جهان به‌عنوان یكی قطب‌های ادبیات شرق معرفی كرد.

کی‌ران دسای [Kiran Desai]

پس از تاگور، ر. ک. نارایان سهم به‌سزایی در شناساندن ادبیات هند داشت، اما این شش نویسنده هندی بودند که با تصاحب جایزه بوكر و جایزه پولیتزر و دیگر جوایز معتبر جهانی توانستند نام هند را دهه نود میلادی عالم‌گیر کنند: سلمان رشدی، آرونداتی روی، جومپا لاهیری، آراویند آدیگا، آنیتا دسای، و كی‌ران دسای.

کی‌ران دسای [Kiran Desai] دختر آنیتا دسای است که در سال 2006 با دومین رمان خود «میراث شكست» (میراث ازدست‌رفته) برنده جایزه بوكر شد. این رمان با ترجمه‌های مریم محمدی‌سرشت و نرگس سنیبری از سوی نشر پیدایش و روزگار منتشر شده. رمان نخست دسای «جاروجنجال در باغ گواوا» (غوغا در باغ گوآوا) نام دارد که در سال 1998 منتشر شد. این رمان نیز با دو ترجمه به فارسی منتشر شده: فروغ پوریاوری در نشر ثالث و محمدرضا رضایی در نشر روزگار. آنچه می‌خوانید گفت‌وگو با کی‌ران دسای درباره هردو رمانش است.

خانم دسای، شما زاده هند هستید اما در انگلستان و آمریکا تحصیل كرده‌اید. با توجه به اینكه سال‌های شكل‌دهنده شخصیت شما در خارج گذشته، آیا دلیل خاصی دارد كه داستان هردو كتاب شما در هند رخ می‌دهد؟
پانزده‌سالم بود كه از هند رفتم، اما خانواده‌ام در دهلی هستند و هرسال به خانه پدری‌ام برمی‌گردم، بنابراین رابطه‌ام را با آنها هرگز قطع نكرده‌ام. به‌نظرم كتاب اولم -جاروجنجال در باغ گواوا- پر از تمام چیزهایی است كه بیش از هرچیز درباره هند دوست داشتم و می‌دانستم به شكل اجتناب‌ناپذیری دارم از دست‌شان می‌دهم. بعلاوه آن كتاب حاصل خوشحالی من از این بود كه فهمیدم چقدر عاشق نوشتن هستم.

در كتاب دومم –میراث شکست- تمام داستان در هند رخ نمی‌دهد. اما كتابی است كه می‌كوشد نشان بدهد زندگی میان شرق و غرب و مهاجربودن یعنی چه. در سطحی عمیق‌تر این موضوع را بررسی می‌كند كه وقتی عنصری غربی به كشوری غیرغربی معرفی می‌شود، چه اتفاقی می‌افتد و این همان اتفاقی است كه در دوران استعمار روی داده و با رابطه جدید هند با ایالات متحده دوباره دارد اتفاق می‌افتد. همچنین می‌خواستم بنویسم چه اتفاقی می‌افتد وقتی اهالی كشوری فقیر را ‌برداری و در كشوری ثروتمند جای بدهی. و چطور عدم تعادل میان این دو دنیا فكر و احساس فرد را عوض می‌كند؟ چطور این تغییرات به مرور زمان خود را در حوزه شخصی و حوزه سیاسی آشكار می‌كنند؟ اینها موضوع‌هایی قدیمی و همچنان مربوط به دنیای امروز هستند، گذشته، ‌حال را شكل می‌دهد و حال، نشاندهنده گذشته است.

داستان «جاروجنجال در باغ گواوا» را با شخصیتها شروع کردید یا با طرح داستان؟
داستان را با ایده بسیار کوچکی شروع کردم. داستانی را در روزنامه تایمز هند خواندم و درمورد شخصیت مردی که زاهد بسیار مشهوری در هند بود از افراد بسیاری شنیدم، او واقعا از درخت بالا می‌رفت و سالهای بسیار زیادی حتی تا زمان مرگش هم بالای درخت زندگی می‌کرد. وقتی شروع به نوشتن کردم هیچ تصوری از داستان نداشتم؛ هیچ ایده‌ای برای طرح داستان نداشتم. نیرویی من را به سمت خودش می‌کشاند. کار فوق‌العاده پیچیده‌ای بود و چون این اولین کتاب من بود، نمی‌دانم که آیا این هوشمندانه‌ترین روش برای انجام کار بود یا نه، بنابراین مجبور بودم همانطور که می‌نوشتم به خودم یاد بدهم که چگونه بنویسد، و نمیدانم که آیا راه درست را پیش گرفتم، اما یقینا لحظات خوشی را داشتم. گرچه بسیار پیچیده بود- مجبور شدم بسیاری از صفحه‌ها را دور بریزم- فکر کنم اواسط کتاب مجبور شدم که کتاب را ویرایش کنم. هنگامی که تمام راه‌های مختلف را رفتم، کل طرح داستان شکل گرفت.

شما برای بهترنوشتن نیاز به آداب یا محیط خاصی دارید؟
وقتی این کتاب را می‌نوشتم در تمام مکانهایی که می‌رفتم همراهم بود، من در هند، در این کشور، در مکزیکو، در تمام محیطهای گوناگون، اتاقهای مختلف و در هر جایی کتاب را با خودم می‌بردم و می‌نوشتم. فکر کنم باید سازگار می‌بودم و سعی می‌کردم هرجایی‌که بودم به کارم ادامه دهم. اما اکنون که با کلی هم‌اتاقی زندگی می‌کنم و خانه پر از افرادی است که رفت‌وآمد می‌کنند، نوشتن برای من غیرممکن است. بودن در محیطی که باید به اجبار خودم را حبس کنم و تلاش کنم که به بعضی از کارهایم رسیدگی کنم من را واقعا عصبی می‌کند. من کار در آشپزخانه را بسیار دوست دارم؛ متوجه شدم هر جایی‌که هستم یا در کنار آشپزخانه خودم را مشغول کار می‌کنم یا داخل آشپزخانه. می‌توانم دائما برای خودم خوردنی‌های کوچک درست کنم و بخورم یا چای بنوشم. به‌نظر من اینکه می‌توانم کمی بنویسم، کوکی بخورم، بعد دوباره کمی بنویسم و کمی بستنی بخورم توازنی عالی است. به خودم پاداش می‌دهم- پاداشهای مداوم. صبحها خیلی خوب می‌نویسم به محض اینکه از رختخواب خارج می‌شوم مشغول نوشتم می‌شوم تا اواخر شب. بعدازظهرها فضا بی‌جان است که من فکر کنم به‌خاطر عادت به چرت بعدازظهر است، مغزم از ساعت دو تا پنچ از کار می‌افتد.

مادرتان تاثیر مستقیمی در نوشتن شما داشت؟
مطمئنم که مادرم تاثیر بسزایی در نویسندگی من داشته است؛ زیرا من در تمام طول زندگی‌ام با شنیدن صحبتهای او درباره نویسندگی، ادبیات و کتاب بزرگ شده‌ام. داشتن او در کنارم در تمام لحظه‌هایی که این کتاب را می‌نوشتم و صحبت با او در تمام روند نوشتن داستان، برای من موهبت بزرگی بود. او در تمام جنبه‌های کار فوق‌العاده بود. صرف سالها از زندگی خود برای انجام کاری که مطمئن نیستید چطور خواهد شد ریسک بزرگی بود و او در تمام مدت بسیار عالی بود و حمایتش بیشتر احساسی بود تا انتقادی. نقش یک مادر واقعی.

نویسندگان و آثار موردعلاقه‌تان کدام‌ها هستند؟
آثار ایشی گورو، کنزابورو اوئه، گابریل گارسیا مارکز و نارایان را دوست دارم. یکی از کتابهای مورد علاقه‌ی من کتاب «پدرو پارامو»ی خوآن رولفو است که می‌توانم بارها آن را بخوانم.

در کلاسهای داستان نویسی آموزش می‌دادند که از قبل هر شخصیت را با جزئیات توصیف کنند و طرح داستان را پیچ‌وتاب بدهند، و شما ثابت کردید که این فرمول همیشه لازم نیست. توصیه‌ای برای نویسندگان مشتاق دارید؟
تمام انواع نظریه‌ها در کارگاه‌های نویسندگی گفته می‌شود- «آنچه را که می‌دانید بنویسید،» و این موردی است که من اصلا به آن اعتقادی ندارم. به عقیده من یکی از لذتهای بزرگ نوشتن تلاش‌کردن و کشف چیزهایی است که نمی‌دانید، که برای من بسیار هیجان‌انگیز است. خیلی از موارد کوچک وجود دارد- نشان بده، نگو- واقعا من به هیچ‌کدام از آنها توجه نمی‌کنم. من فکر نمی‌کنم که بتوان براساس یک‌سری قانون و قاعده نوشت؛ نویسنده‌ها باهم متفاوت هستند. نمی‌توانم تصور کنم که چگونه با این قوانین کنار می‌آیند- واقعا قوانین مضحکی هستند. نمی‌توان یاد گرفت که به آن شکل نوشت. آنچه که من از آن الهام گرفتم مطالعه بود، مطالعه بسیار و یادگرفتن از دیگر نویسندگان. یادگیری نحوه نوشتن آنها درباره موضوعی- که من هنگام نوشتن این کتابم بسیار به آن دقت کردم. هر کتابی که در آن زمان می‌خواندم با خودم فکر می‌کردم،«خب آنها چگونه نوشتند؟» از نظر فنی به آن نگاه می‌کنم که معمولا وقتی خواننده کتاب هستیم از آن دید به کتاب نگاه نمی‌کنیم. اما فکر می‌کنم که واقعا این مورد برای من خیلی مهم است؛ من به خودم آموزش دادم که با نگاه انتقادی به کارم نگاه کنم.

میراث شکست» [The Inheritance of Loss]

این روزها آثار بسیاری از نویسندگان بین‌المللی در ایالات متحده منتشر می‌شوند و آثار بسیاری از نویسندگان آمریکایی در خارج از آمریکا منتشر می‌شوند، آیا می‌توانید درباره این تحولات در صنعت نشر نظر بدهید؟
بله، بیش از هر زمان دیگری کتابهای بسیاری از نویسندگان هندی در آمریکا منتشر می‌شوند، که برای ما بسیار هیجان‌انگیز است، زیرا ما بخشی از یک دنیای جدید هستیم. البته در انگلستان، سنت انشار آثار نویسندگان هندی بسیار بیشتر بوده است. نویسندگی در کشوری که دنیای نشر در آن به اندازه غرب رشد نکرده بسیار جالب توجه است، و فکر می‌کنم که اکنون در هند تغییر پیدا کرده است. ناگهان انتشار با سرعت رشد می‌کند؛ آنها بیش از هر زمان دیگری کتاب چاپ می‌کنند و افراد بیشتری نسبت به گذشته کتاب می‌خرند، بنابراین در آنجا هم تغییر ایجاد شده. قبلا اینگونه بود که نویسنده برای امرار معاش خود و دسترسی به دستگاه انتشاراتی غرب مجبور بود تا کتابش را در خارج چاپ کند و این مزیت بزرگی برای ما در هند است؛ چون با زبان انگلیسی بزرگ می‌شویم. البته دسترسی به این امر از نظر جنبه انتشارات بسیار خوب است. اما از اینکه بگذریم، از نظر نویسندگی بسیار شگفت‌آور است؛ زیرا این اتفاق برای نویسنده‌ها بسیار پرشور است و هنگامی که کتابهای بیشتری از کشورهای دیگر منتشر می‌شود برای خواننده‌ها نیز هیجان‌انگیزتر است.

............... تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...